آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« February 2003 | صفحه اصلی | April 2003 »


چهارشنبه 6 فروردین 1382
؟

هنوز در فکر آن کلاغم
در درّه های يوش
با قيچی سياهش
بر زردی برشتهء گندمزار
با خش خشی مضاعف
از آسمان کاغذی مات
قوسی برید : کج !
و رو به کوه نزدیک
با قار قار خشک گلویش
چیزی گفت
که کوههای بی حوصله
در ظلّ آفتاب
تا دیر گاهی آن را
با حیرت
در کلّه های سنگیشان
تکرار می کردند
گاهی سئوال می کنم از خود
که یک کلاغ
با آن حضور قاطع بی تخفیف
وقتی صلاة ظهر
با رنگ سوگوار مصرّش
بر زردی برشتهء گندمزاری بال می کشد
تا از فراز چند سپیدار بگذرد
با آن خروش و خشم
چه دارد بگوید با کوههای پیر ؟
کاین عابدان خستهء خواب آلود
در نیمروز تابستانی
تا دیر گاهی آن را
با هم تکرار می کنند !



شاملو ( ققنوس در باران )




...............................


من فعلا رفتم سفر ( شيراز ) وقتی برگشتم از خجالتتون در ميام !

لیلا | 10:38 AM | نظرات (0)
شنبه 2 فروردین 1382
تقويم تاريخ

۲۵ سال پيش در چنين روزی و چنين ساعتی يگانه خالق هستی ٬ قادر متعال کم کم داشت از آفرينش چنين موجودی بر روی کرهء خاکی پشيمان می گشت ( به قول يکی از استادام تو دانشگاه که بهم می گفت امّ المصيبة ) خلاصه پس از اينکه شادی پدر و مادر و پسر بچهء ۴ ساله را از داشتن يک عروسک زنده که اندازهء يک طالبی وزن داشت مشاهده نمود تصميم گرفت اين پديده را در دنيای آدمهايش نگه دارد و اينچنين شد که ليلای عاقلانه هم تصميم گرفت که باشد ٬ تجربه کند و وسوسهء فرار از برابر آنچه فرا می رسد را از دل بيرون ببرد وقتی خالقش می خواهد که بماند خب می ماند .....

تولّد ٬ مرگ ٬ بهار ٬ درد ٬ بيماری ٬ عشق ٬ زخم ٬ بهار و باز هم بهار : بهار ۲۵ سالگی .....

به قول کريستين بوبن در فرسودگی: « رويدادی که در زندگی به وقوع می پيوندد به سان خانه ايست با سه در مجزا : مردن ٬ دل دادن و زادن . تنها آنگاه می توانيم به اين خانه در آييم که همزمان و در آن واحد از هر سه در بگذريم . »
ولی گويا ما نمی آموزيم که چگونه در اين خانه در آييم ما هميشه می خواهيم وانمود کنيم به بودن در آن جايی که نيستيم ...... در جای ديگری بوبن گفته : « خويشتن را در هيچ تصويری ٬ در هيچ حکايتی ٬ در هيچ خاطره ای باز نمی يابم گويی هرگز اينجا نبوده ام .... نه اين درست نيست من يک خاطره از کودکيم دارم که به جا مانده است و محو نمی شود و آن کشف جامعه است ...»
و من چه زود تجربه کردم این جامعه را چنانچه از کودکيم چيزی به جا نماند و ۲۵ سال است که اين خاطره را مرور می کنم و برايم تکرار می شود و امروز سالگرد اين تکرار است : تکرار بودن ٬ تکرار ماندن و تکرار تجربهء لحظات غير قابل تکرار .....

مرسی خدا جون ! به هر حال بودن به از نبود شدن ٬ خاصّه در بهار ....

لیلا | 10:23 AM | نظرات (146)
یکشنبه 25 اسفند 1381
شک!



عكس از مجموعه آثار ميشا گوردين (misha gordin).

‏ُ
ُThe photo is part of Misha Gordin Conceptual Photography Collection,borrowed from Misha Gordin official website.

لیلا | 03:39 PM | نظرات (69)
چهارشنبه 21 اسفند 1381
خود درگيری عاقلانه !


زياد نمی فهممت ليلای عاقلانه ! اينجا چی کارمی کنی ؟بدون هیچ اذن دخول و خروجی میای و میری در حد یک پاورقی نویس مي نويسی ٬ گاهی حتّی به يک سلام دلخوشی ٬ ديگه موّاج نيستی ٬ داری از يه خط مستقیم می گذری و یا دور باطل می زنی !

هيچ توقعی وجود نداره جز اينکه باشی تا بدونن زنده ای و جوابشون رو بدی تا بدونن خونده می شن ! هيچ گزينشی وجود نداره جز پيامی که براشون می ذاری و يا يه link کوچیک توی یه وبلاگ آشنا !

بعضی از پيامهات رو چندين و چند بار می خونی ٬ با خودت فکر می کنی که دوستشون داری ! گاهی در همون لحظه ای که پيامی برات نوشته می شه می خوای با صاحب پيام هم کلام بشی ولی همه چيز آسون نيست تو يک دختری !!!٬ حتّی عقيدهء عمومی بر اینه که بيشتر hit های تو به خاطر همين مسئله است ٬ يعنی زياد به نوشته هات دلخوش نباش !

هر از گاهی يک طيف خواننده داری که بهت سر می زنن ٬ اونها بعد از يه مدّت می رن و يه سری ديگه جاشونو می گيرن ٬ ولی باز هم همونه : نوشته هات مثل ميوه های تازهء نوبرونه تازه و شاداب نيستن ٬ اونها تکرار کليشه ای شخصيت تو اند ..... عادت ..... ملال تکرار ..... بی سليقگی در انتخاب کلمات ..... توی خودت می لولی ....و .....

ببينم ؟! صبحها بعد از صبحانه بهتر می نويسی يا بعد از چرت نيمروز يا قبل از شام شبانه ؟ فرقی هم می کند ؟ اگر هم تفاوتی باشه حتما تو همينهاست ٬ نه !؟ شماها که می آييد اينجا به چی دلخوشين ؟ فکر می کنين که اين بندهء خدا يه نيمچه استعدادکی داره پس بذار تشويق شه ؟

ليلای عاقلانه يا عاقلانه های ليلا فکر نمی کنی اين پيله باشه ؟ فکر می کنی با این کار رشد بکنی ؟ فکر نمی کنی اين وبلاگ مثل يه جغجغه شده برات که صدايی ازش در مياد و با رنگهای قرمز ٬ آبی و زردش دلخوشی ؟ ديگه بزرگ شدی دختر به جای جغجغه لااقل عروسک بازی کن !

لیلا | 03:06 PM | نظرات (0)
شنبه 17 اسفند 1381
آدمها ....

آدمها .... آدمهايی که از هنگام تولد شير از پستان تمرّد می نوشند . آدمهايی که خانه های برادرانشان را می سوزانند تا برابری برقرار کنند .... آدمهايی که سايهء خدا را بر روی زمين می يابند و او را سجده می کنند . آدمهايی که خود را سايهء خدا بر روی زمين می دانند .... آدمها .... آدمهايی که در تمام عمر توتم پرستند .... آدمهايی که عروسکهای خيمه شب بازی تماشاخانه های تاريک و سرد و دخمه های کثيف می شوند . آدمهايی که با اشباح و ارواح زندگی می کنند نه با انسانها . آدمها .... آدمهايی که بردگی را بر می گزينند و می انديشند که آزادند و آدمهايی که آزادگيشان را باور نمی کنند و می پندارند زندانی اند .... آدمها .... آدمهایی که می خواهند کر و کور باشند .... آدمها .... آدمهايی که در برابر در بند ماندگان مغرورانه خودنمايی می کنند و در مقابل پادشاهان بزدلانه سر به زير می اندازند .... آدمها .... آدمهايی که قربانگاه و مسلخ خود را نيز مانند قصر شاهانه ای می آرايند و آنهايی که قصر شاهانه شان را کلبهء گدايان حقير می بينند .... زنانی که حجلهء خود را در شب زفاف تنها ميعادگاه می دانند و مردانی که بستر ساير زنها را ميعادگاه خود .... آدمها .... آدمهايی که صحنهء زندگی را ميدان نبرد می دانند و و آدمهايی که عشق را سلاحی برای جنگيدن در اين نبرد .... آدمهايی که طعام از دهان ديگری بر می گيرند تا از همدردی با گرسنگان بگويند .... آدمها .... زنهايی که چون عيسای ناصری را بر بالای صليب می بينند می انگارند مريم مجدليه اند و مردانی که يهودای اسخریوطی را به خاطر جسارتش تحسين می کنند .... آدمها .... آدمهايی که هرگاه از خواب بيدار می شوند می پندارند که خوابهايشان تصويرهای روشن زندگی بوده است .... آدمهايی که خود را با اوراق کتابها کفن پيچ می کنند و زندگان را احمقهايی بيش نمی دانند .... آدمها .... آدمهايی که در محرم هر سال برای تشنگی حسين خون گريه می کنند و امّا بعد خون انسانها را می نوشند تا رفع تشنگی کنند . آدمهايی که سوار بر مرکب غرور همه عمر می تازند و عزيزانشان را زير سم اسبان نخوت از دست می دهند .... آدمها .... آدمهايی مثل من .... آدمها .... آدمهايی مثل تو .

when I shall die, I shall go to Paradise , because on this earth I have lived in hell. (Vietnam 1967 ( Fallaci , Oriana

( ۸ مارس روز جهانی زن مبارک ! )

لیلا | 10:00 PM | نظرات (118)
چهارشنبه 14 اسفند 1381
....................

پيروزی هزاران پدر و مادر دارد امّا شکست يتيم است
برتولت برشت

( دفاع کردم فعلا يه کم خسته ام چند روز ديگه با انرژی برمی گردم )

لیلا | 07:11 PM | نظرات (1)