آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« May 2003 | صفحه اصلی | July 2003 »


جمعه 6 تیر 1382
در همين نزديکی .....

- الو ٬ بفرمائين ؟
× الو سلام !
- سلاااااام ! چطوری خوبی ؟
× مرسی قربونت ٬ تو خوبی؟
- منم بد نيستم خوبم .
× يه چيزيت هست ولی ٬ چته ؟
- نه چيزيم نيست ٬ يه کم سرم درد می کنه .
× آخی ٬ قربونت برم حتما شب کم خوابيدی ؟
- آره تا دير وقت داشتم با کامپيوتر کار می کردم . هنوزم همهء کارام مونده !
× اِ ..... کارات تموم نشد ؟
- نه هنوز .
..................
..........................

یک ساعت بعد




× خب ديگه عزيزم من برم !
- راستی اون کاره رو که گفته بودم ٬ امروز تماس گرفتم گفتن يه شرايطی داره و خلاصه نمی دونم حالا چی بشه ؟!
× جور می شه ايشالّا ! خب ديگه من ......
- ببين اين دوستم رو که گفته بودم آهنگسازی می کنه ٬ داره يه کار جديد درست می کنه خيلی خوبه !
× آهان ! خب باشه ! قربونت من فعلا برم الان جيش دارم شب باهات تماس می گيرم !
- حتما يه روز می برمت خونه شون ! اتفاقا زنش خيلی دوست داره تو رو ببينه . می گه بايد موجود جالبی باشی !
× هه ! مرسی ببين من برم ديگه ....
- اَ...............ه ! حال آدمو می گيری ! هی بايد برم بايد برم ! چرا اينطوری می کنی ؟
× بابا جان جيش دارم داره می ريزه !
- اَه ! واقعا که خيلی عوض شدی ! تو جيشت برات از من مهمتره ! برو اصلا ..........
× دِ .... صبر کن ! چرا قهر می کنی ؟ خب .... ببین ! الو ؟..... الو ؟........../

لیلا | 09:17 AM | نظرات (8)
دوشنبه 2 تیر 1382
به خاطر .....

نه به خاطر آفتاب ٬ نه به خاطر حماسه
به خاطر سايهء بام کوچکش
به خاطر ترانه ئی

کوچکتر از دستهای تو



ترانهء آزادی ! ترانه ای که خواند و آنها در پس او پايکوبان رفتند ٬ او همچنان می خواند و خلق نغمه کنان می رفت به سوی انتهای حماقت !

نه به خاطر جنگل ٬ نه به خاطر دريا
به خاطر يک برگ
به خاطر يک قطره

روشن تر از چشمهای تو



چشمها ! می انگاشتم چشمها پنجرهء روحند و هر چيزی می تواند دروغ باشد جز آنها ! افسوس فريبی بيش نبود !

نه به خاطر ديوارها ٬ به خاطر يک چپر
نه به خاطر همه انسانها ٬ به خاطر نوزاد دشمنش شايد


دوست را از دشمن چگونه می توان تمييز داد وقتی زمان همه چيز را تغيير می دهد ؟ زمان و قدرت !

نه به خاطر دنيا ٬ به خاطر خانهء تو
به خاطر يقين کوچکت

که انسان دنيايی ست



ای کاش اين يقين همراه با ديگر چيز ها می مرد که انسان ٬ دنيا نيست ! انسان : ملعبه ای ست کوچکتر از دستهای تو !

به خاطر عروسک های تو ٬ نه به خاطر انسانهای بزرگ

انسانهای بزرگ ! هه ! انسان بزرگ کيست وقتی که مرگ همه را در يکجا می نشاند ؟ وقتی شانه های همه انسانها به يک ميزان بار بر دوش می کشد ؟

به خاطر تو
به خاطر هر چيز کوچک و هر چيز پاک به خاک افتادند
به ياد آر


از بيگناهان سخن می گويم !

لیلا | 06:40 PM | نظرات (0)
جمعه 30 خرداد 1382
همراهی

شب عبوس ٬ روز بی حوصله و من ....... با انگشتان خود نبض زمان را می گيرم ! زمان با من همراه است : من پير می شوم ٬ او هم پير می شود . من می روم ٬ او نيز می رود . من می آيم ٬ او هم می آيد . من مي ميرم ٬ او زنده است !

لیلا | 07:43 AM | نظرات (12)
دوشنبه 26 خرداد 1382
..............

.......... و نوبت خويش را انتظار می کشيم بی هيچ خنده ای .........

پدر بزرگم رفت ! خيلی برام عزيز بود ولی هيچ وقت فکر نمی کردم از دست دادن عزيزی با اين سن و سال اينقدر دردناک باشه ! ۲ روز پيش اومدم update کنم می خواستم اون تو این رو هم بنويسم که : خدا جون چرا عين نديد بديدا هر چی به آدما دادی دونه دونه پس می گيری ؟ ولی وقتی اين خبرو شنيدم شوکّه شدم ٬ مطلبم رو ننوشتم و اون هم جوابم رو داده بود : اين دفعه يهو پس گرفت !

لیلا | 05:25 PM | نظرات (0)
پنجشنبه 22 خرداد 1382
نمی خواااااااااااااااااام !!!



نمی خواااااااااااااااااام !!! مگه هر چی همه دوست دارن منم بايد دوست داشته باشم ؟!

لیلا | 07:50 AM | نظرات (0)
چهارشنبه 21 خرداد 1382
وبلاگ

ايران بيشترين تعداد وبلاگ نويس رو تو دنيا بعد از انگليس داره ! می دونين يعنی چی ؟ اونوقت يه آدمهايي می يان اينجا نظر می دن که آدم ميمونه چی بگه ! آقا يا خانمی که ميای اينجا مثلا به اسم مرموز و مخمور و خفن و نمی دونم چی چی نظر می دی بابا جان من اصلا برام مهم نيست ! ديدی که نظرات رو پاک هم نمی کنم خب پيش خودم می گم هر آدمی بايد يه جا خودشو خالی کنه ! اگه می خونی بدت مياد خب همين جا بالا بيار و برو ! بعدش هم ديگه نيا ! اينهمه وبلاگ چرا نمی ری يه جای ديگه ؟ قبول ! دفهء اول پذيرای بالا آوردن شما هم هستيم خب نظر خواهی رو برای همين گذاشتن ولی راستش وقتی اينو ديدم يه کم قاطی کردم :
نويسنده: ????
سه شنبه، 20 خرداد 1382، ساعت 1:56

احتمالا شما اون چيز ديگه ای که گفتی هستی که با سنگينيت اون درپوشو واز ميکني

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است

نمی دونم چه حکمتيه اين مردم می خوان همه رو اصلاح کنن ؟ بابا من همين آشغاليم که می بينين نمی خوام کسی منو اصلاح کنه ديگه سنّم از اين حرفا گذشته واقعا اين روحيهء مصلح جهانی و منجی بشريت بودنتون منو کشته ! الان هم نمی دونم فکر نکنم اينی که اينقدر ما رو ملطّف به الطافشون کرده آشنا باشه چون کسايی که منو از نزديک می شناسن می دونن که اصلا فحش خورم ملس نيست و شخصيت اهانت بر انگيزی ندارم و اگرم آشنا نيست همون چيز سنگين ديگه رو می خوره که بدون اينکه منو بشناسه فحش می ده ! من الان ۳ ماهه که با search کلمهء « شب زفاف » بازديد کننده دارم يا مثلا اين اواخر با search « پستان گنده » !!!! خب اين آدم حق داره وقتی دنبال يه همچين چيزی می گرده و مياد اينجا اين مزخرفات رو ميبينه عصبانی بشه ولی اونی که هر روز مياد و هر روز هم فحش می ده خيلی خره !خب نيا بابا جان اين ۲ روز دنيا ارزشش رو نداره که اينقدر اين عاقلانه ! بره رو اعصابتون ! پس نيا اينجا تا اعصابت خط خطی نشه ! اگرم کارت دعوت فرستاده بودم معذر%

لیلا | 07:11 AM | نظرات (0)
شنبه 17 خرداد 1382
گلاب به روتون !


ما آدمها عين اين چاه های توالت ايرونی می مونيم و غرورمون مثل اين درپوشهای پلاستيکه که يه در لولايی دارن ! اين درپوشها رو می ذارن تو سوراخ چاه تا هم کثافتها از بيرون معلوم نشه و هم سوسک نتونه از اون تو بالا بياد ! ...... ولی اين درپوشه يا با فشار آب باز می شه و يا سنگينی يه چيز ديگه ! .......

لیلا | 09:19 AM | نظرات (0)
سه شنبه 13 خرداد 1382
!

از من گفتن بودها !
اون لبه راه نرو !
می افتی ها !
اگه بيفتی بد جوری له می شي !
حالا پاهات می شکنه به درک !
مخت داغون می شه اشکال نداره !
ولی اون ماسک کذا از صورتت می افته همه می بيننت !

لیلا | 09:45 AM | نظرات (0)