
مگه حتما آدم باید همهء شاهکارهای ادبی رو بخونه ؟ " ریمسکی مشتی کاغذ از کشوی میزش بیرون کشید و دستخط استپا در یاد داشت ها را با حروف درشت عکس تلگرافی مقایسه کرد . انتهای امضاها خم تیزی داشت و حروف عکس تلگرافی به عقب خم می شد ..... " روی خودم خم شدم حفره ای در هستی من دهان گشود ! آدم نمی تونه تصور کنه این صدا از دهان یه آدمیزاد در میاد این دوتار هم آدمو دیوونه می کنه ، اخوان هم عجب شناخته این سمندری رو : خون پاش و نغمه ریز .... پر از کدام چشمه و دریا کنی سبو ؟ " سبز پری " است این که زنی یا " شتر خجو " ؟ سبز پری ، کاکل زری ، تومبون قرمزی ، سوسک سیاه قد بلند ، دامن کوتاه ، گردن بلند ، این شلیته جون شما می دونی چیه ؟ اسم بدنومی ! خودت سوسک سیاهی ! ا, دیگه به من نگو خاله سوسکه ! من اگه نصف عشوه های اونو بلد بودم ؟ اگه یه کم بیشتر دختر بودم ؟ آخه داداش جونم نمی شد خودت یه راه حل بدی که ما رو هر سال اینطوری تو هچل نندازی ؟ آخه خودتم که به قولت عمل نکردی ! قرار بود امسال برای کادو تولدم برام " کتاب مستطاب آشپزی " بخری برا آینده م خوب باشه ! نخریدی که ؟ حقشه منم برات" دنیای سوفی " بخرم ؟ این دنیای سوفی رو هم گذاشته بودم رو نقاشیهام صاف شن ! باید دیوان شمس بذارم روشون این زیاد سنگین نبوده هنوز کج و کوله ان ! نقاشی هم که دیگه نمی کشی ؟ زندگی سگی ! ولی این دوتار زندگیه ! ببین یا ضبط رو خاموش کن یا این کتاب رو ببند ! بولگاکف بیچاره اگه می دونست قراره با ساز سمندری خونده بشه ، هیچ وقت نمی نوشت ..... " به در کن پیرهن غم از بر من .... " این پیرهن نرگس هم اینجا جا مونده ! باید بهش یه زنگ بزنم ! پاشو همین الان زنگ بزن ! آخه الان تالاره ! من که می دونم دوباره می ره تا هفتهء دیگه ٬ یه ماهه برنامه همینه ! طفلک حق داره بهت می گه بی معرفت !یه تلفن برای دوستیه 9 ساله توقع زیادیه ؟ " هیجان زده و پر انرزی بود بعد از تلفن موهن آخر ، دیگر تردیدی نداشت که مشتی اوباش شوخی خطرناکی را شروع کرده اند .... " بله این شوخی با ناپدید شدن لیخودیف بی ارتباط نیست ، بیچاره واره نوخا !!! بیچاره من !!! چه اعصابی دارم !!! .... همسایهء با شعور هم خوب چیزیه ! آخه لامصب صدای اونو کم کن یه بند می گه : آی آی خوشگل خانوم راندوو بیا در خونمون .... خوبه منم بلند کنم یه بند بگه سرو خرامان منی سرو خرامان منی ای رونق بستان من ..... یا می خوای منم همونو بذارم ببینیم صدای ضبط کی بلندتره ؟ با تو نیستم که اینجوری نیگا می کنی ! اینجوری منو نیگا نکن ! ببین " آقای شیکم " ! روزی که کادو گرفتمت قرار شد تو یکی همیشه مهربون بمونی ٬ اینجوری نمیشه ها ! می دم یه نفر برات سیبیل بکشه ها ! چیه خب ؟ برم دیگه " چرا و چیه " هم شروع شد آآآآآآآآآآخ ! این مامانم راست می گه ها ! کاش یه مهمون بخواد بیاد من اتاقمو مرتب کنم . آخه این پیچ گوشتی از کجا پیداش شد ؟ کاش که اون پیچه رو سفت می کردم دوباره دستهء عینکم تو خیابون آویزون می شه ! بــــــــــــــــــــــــــعله ! بگو مامان جان از همن جا بگو ! ......هرچی باشه می خورم مامان جون ! چی ؟ نه قیمه نه ! مامان جان می دونی که من از لپه بدم میاد ! چی ؟ نه فسنجون نمی خورم ، من که غذای شیرین دوست ندارم ! بادمجونم نه ! الان تو تابستون آخه ؟ می دونی که حساسیت دارم دور لبم قرمز می شه ! هان ؟ خب گفتم که هر چی باشه می خورم ! ..... گیر می دنا !!!! چی می گفتم ؟؟؟؟ " شَقْشَقَـةُ هَدَرَتْ " ok !
![]()

نمی دونم کدوم راهزن اسب رویاهای منو با خودش برد ؟ آی سوار تنها ! اسب رویاهای منو ندیدی ؟ سوار می گه : خوابگرد به دنبال چیزی هستی که نبوده و نیست ! ( چقدر این سوار برام آشناست ) نه من خوابگرد نیستم ................ اینجا بیابان دلتنگیه ! خوب می شناسمش ! ولی حتی سرابی نیست که تشنه های مونده از سفر رو به امید اون پیش ببره ! ولی باز هم سپاس ! " سپاس تو را که به هر انسانی سپری از تنهایی بخشیده ای تا هرگز فراموشت نکند " صدای مبهم زمزمهء پرنده ای ....................پرنده ! من هم از جنس توام ! چون به پرواز فکر می کنم ! تو که تا دورها رفتی رویاهای منو ندیدی ؟ ( چقدر این پرنده آشناست ) می گوید : " ای قدیمی ! مگر عاشق باشی ورنه به هر شیوه که نگاهت می کنم پریشان حالی بیش نیستی " پریشان حال !!!! کاش می گفت : حالا که عازم سفری / سفرت به خیر " آمده ام تا در کفشت لانه بسازم تا سبک تر گام برداری " برگی در بیابان !!!! و حشره ای بر پهنای سبزش ! ای حشره نامت را نمی دونم اما تو که شاهد خستگی ناپذیر منظرهء این بیابانی ! رویاهای منو ندیدی ؟ صدای آشنایی از خودش در میاره و می گه این بیابان تبعیدگاه منه ! کسی به غیر از من اینجا نیست . مگر اینکه تو هم تبعید شده باشی ! " می دانم که خائن می خوانی مرا چون خونم را در راه عشق های بی هدفم هدر داده ام حق با توست که خونی این چنین هرگز حتی ذره ای از ستاره ای نخواهد داشت " ستاره ام ! سرمو بلند می کنم پیشینهء ترک ترک کف بیابان مانع دیدن آبی آسمونه ! به نظر شما گوسفند گل رو خورده ؟ نمی دونم یادم نمی آد تجیر رو براش گذاشتم یا نه ؟ سابقا وقتی به آسمونم نگاه می کردم می تونستم بفهمم که گوسفند گل را خورده یا نه ؟ اما الان حتی سیارهء خودمونمی تونم ببینم چه برسه به اینکه ببینم سرخی گل رو اون می درخشه یا لبخند شیطنت آمیز گوسفند ! خوابگرد ! پریشان حال ! عاشق ! تبعیدی ! خائن ! چی شد که حرفی از عقل به ميون نيومد ؟ ( جملات داخل گيومه اشعار لئونارد کوهن هستند )
ای صميمی ؛ دیگر زندگی را نمی توان در فرو مردن یک برگ یا شکفتن یک گل یا پریدن یک پرنده دید ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم آیا شود که باز درختان جوانی را در راستای خیابان پرورش دهیم و صندوقهای زرد پست سنگین ز غمنامه های زمانه نباشد ؟ در سرزمینی که عشق آهنی ست انتظار معجزه را بعید می دانم باغبان مفلوک چه هدیه ای دارد ؟ پرندگان ازشاخه های خشک پرواز می کنند آن مرد زرد پوش که تنها و بی وقفه گام می زند با کوچه های « ورود ممنوع » با خانه های « به اجاره داده می شود » چه خواهد کرد سرزمینی را که دوستش می داریم ؟ پرندگان همه خیس اند و گفتگویی از پریدن نیست در سرزمین ما پرندگان همه خیس اند در سرزمینی که عشق کاغذی ست انتظار معجزه را بعید می دانم .
سوغاتی !!!!
دلا نزد کسی بنشين ٬ که او از دل خبر دارد / به زير آن درختی رو ٬ که او گلهای تر دارد
درين بازار عطاران ٬ مرو هر سو چو بی کاران/ به دکّان کسی بنشين ٬ که در دکّان ٬ شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را ٬ زوره زند هر کس / يکی قلبی بيارايد ٬ تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او بطرّاری ٬ که می آيد / تو منشين منتظر بر در ٬ که آن خانه دو در دارد
به هر ديگی که میجوشد ٬ مياور کاسه و منشين / که هر ديگی که میجوشد ٬ درون چيزی دگر دارد
نه هر کلکی ٬ شکر دارد ٬ نه هر زیری زبر دارد / نه هر چشمی نظر دارد ٬ نه هر بحری ٬ گهر دارد
چراغست اين دل بيدار ٬ به زير دامنش می دار / از اين باد و هوا ٬ بگذر ٬ هوايش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی ٬ مقيم ٬ چشمه ای گشتی / حريف همدمی گشتی ٬ که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد ٬ درخت سبز را مانی / که ميوه نو دهد دائم ٬ درون دل سفر دارد
( يه مطلب طولانی پر از غر غر نوشته بودم ديدم هم از حوصلهء من بيرونه هم شما ! در ضمن زیاد هم دنبال ربط اینها نگردین )
زيبايی يا تشنج زاست يا اصلا وجود ندارد
( آندره بروتون )
بزرگداشت لوئيس بونوئل
( حوصلهء اينجا کمی از دست من سر رفته و عاقلانه های خودم هم ته کشيده البته از اولش هم چيزی نبود و شما لطف می کردین این چرندیات رو می خوندید فعلا چند روزی می رم مرخصی ! )