
اندوه و خستگی ، پشت و روی یک سکه اند . اندوه ، خستگی است که بر جان می نشیند . خستگی ، اندوه است که در تن می رود . ( بوبن ) * خبط نکن اینها همه سایه اند ، .... ـ نه این سایه نیست پرّه های باد کردهء بینی را ببنین ، سرخی گونه ها ، این سرخی از چیست ؟ شرم یا شهوت ؟ شاید هم از خشم باشد ! * خسته تر از پیش رهایت می کند ! این سایه را دنبال نکن ! ـ سایه نیست گرمی دستانش را حس می کنم ! * همهء اینها گناهکارانی فرومایه اند ! گرمی دستها ازگرمای آتش گناهی ست که درون را می سوزاند و تنها گرمی اش به تو می رسد ! ـ گناه ؟ چه گناهی ؟ گناه دوست داشتن ؟ * دوست داشتن ؟ او هم از فرزندان همان هاست ! آنها کنار هم بودند چون او خواسته بود ! آمیزش کردند چون او می خواست و عشق ورزیدند چون انسان دیگری نبود که به او عشق بورزند ! ـ اما من به او گفته ام که روحم همراه است ولی آمیزشی در میان نیست ! * او می تواند با روحت آمیزش کند اگر تو اجازهء این کار را به او داده باشی که راه را هموار کرده ای ! تا دیر نشده جلوی این عمل تجاوزکارانه را بگیر ! بکارت جان خیلی مهم تر است این را به یاد داشته باش ! Gluttony Greed Sloth Envy Wrath Pride Lust
چهارشنبه 28/5/82 برای دیدن فیلم " صدای ماه " ساختهء " فرحناز شریفی " به موزهء هنرهای معاصر رفتم ! این فیلم حاصل یک پایان نامهء دانشجوییه و از زندگی " قمرالملوک وزیری " ساخته شده ! من نمی خوام اینجا شرح ما وقع رو بگم ! اونو می تونین اینجا بخونید ! چیزی که برای من مهمه اینه که از پخش این فیلم قبلا جلوگیری شده بود و اون روز به مناسبت هفتهء زن و بزرگداشت زن این فیلم به قول همون سایت CHN برای دوست داران هنر پخش شد ! بگذریم از اینکه نصف بیشتر سالن اعضای سینماتک موزه بودن ، یک سری هم فک و فامیل و آشنا و خلاصه چندین دونه هنرمند مثل حسین علیزاده و صدیق تعریف و .... تنها خبرنگار روزنامهء چاپی هم که به طورجدی دیده شد مال " کیهان " بود که اونهم معلوم بود برای چه اومده !!!! چند تایی هم آدم سمج و کنه مثل من بودن که طبق معمول با دربون طرح دوستی می ریزن و می رن تو!............. به نظر من پخش فیلمی به این صورت یعنی از سر باز کردن قضیه ، چون تقریبا مطمئنم که این فیلم حالا حالاها اجازهء پخش نخواهد گرفت ! وقتی چراغها را روشن کردند دیدم که همهء خانمهای دور و برم دستمالی به دست دارن و برای اینکه آرایششون پاک نشه دارن با احتیاط اشک چشم پاک می کنند ! درسته فیلم تاثیر گذاری بود ولی من خیلی دلم می خواست اون لحظه از این خانوما بپرسم که چرا گریه می کنن ؟ راستش من فمینیست نیستم ولی اون موقع دلم به حال زنها بدجوری سوخت ! چون مطمئنم که اونها داشتن برای قمر گریه می کردن ! احساس کردم بد جوری داره ازمون سوء استفاده می شه ! هرکاری دلشون بخواد می کنن و بعد هم برامون بزرگداشت می گیرن و کیه که اونجا یادش بیفته که باید برای خودش گریه کنه نه اون خانم هنرمندی که 50 سال از مرگش می گذره و با افتخار هم زندگی کرده ! بعد از پخش فیلم حسین علیزاده هم سخنرانی کرد و چیزایی گفت که بدتر آتیشیم کرد ( اینا هم تو همون جا هست ) راستی یه سوال ! چرا برای آقایون بزرگداشت نمی گیرن ؟؟؟ حتما می بینن که یه کمبودی هست و می خوان اینجوری جبران کنن ! نه ؟ یا چرا بعد از اینکه چندین سال روز مادر داشتیم یادشون افتاد روز پدر هم بگیرن ! چرا اینقدر همه چی متناقضه ؟
این خانم " سيمين غانم " بعد از اینکه یه عالمه کنسرت تو جاهای دیگهء دنیا داد یه دونه هم محض دل ایرونیای مانده در وطن تو تالار وحدت برگزارکرد !!! ( اينجا قبلا يه اشتباه لپی مربوط به حافظه ء من شده بود که يه چيزايی رو گاهی قاطی می کنه ) خب مسلما کنسرت زنانه بود به همین دلیل اون تو از مانتو و روسری خبری نبود !!! یه سری مطابق جو کنسرت ها و تئاترها توکشورهای متمدن لباس شب پوشیده بودنو موهاشونو شینیون کرده بودن و یه سری دیگه با تیشرت و شلوار جین بودن ! یادمه اینقدر منظرهء تالار وحدت احمقانه بود که آدم حتی نمی تونست خودشو به احساساتش بسپره ! بعدشم هرچی مردم گفتن که آهنگ " مرد من " رو بخونه نخوند و گفت که ممنوعه !
يا اين خانم " افسانه رثایی " با اون صدای فوق العاده باید مثنوی خوانی کنه و با بيژن کامکار و علیزاده کنسرت بده و اصل کار از فرانسه با رونوشت فرانسوی به دست آدم برسه !

ده تا روسری رو امتحان می کنی تا ببینی امروز حس کدومشو داری ! بعد از کلی امتحان رنگهای مختلف و بالاخره انتخاب یکیشون از خونه میای بیرون که یه دفه احساس می کنی شالاپ ...بالای سرت و روی روسریت خیس و سنگین شد ! کفتره رو می بینی که با آرامش بال زد و رفت ........
تو ماشين ، تمام طول مسير به مهمونی رو داشتی به آرومی و با دقت به ناخنهات لاک می زدی و خودتو تحسين می کردی که اين وقت رو توی خونه تلف نکردی ! دم در خونهء طرف بابا جانت يه ترمز اساسی می زنه و قلم موی لاک روی سفيديه تابلوی دامنت يه نقاشيه بی ريخت می کشه ..........
تو صف پمپ بنزين وايسادی ، يه دختر بچهء خوشگل تو ماشين روبرويی بهت لبخند می زنه ، براش دست تکون می دی و جواب می گيری ، يه تل به سرش زده و دو تا گيس بامزه از دو طرف سرش آويزونه که وقتی برات دست تکون ميده به اينور و اونور می رن ! .... با خودت فکر می کنی که از زمون بچگيت يه دونه عکس با موی بلند نداری ، تقريبا هميشه موهاتو کوتاه کوتاه می کردن و بعد هم انتظار داشتن که با دخترای ديگه بری مامان بازی کنی ! خب معلومه که با اون مو آدم به جای اينکه مامان بازی کنه هميشه سر زانواش زخمه ....بعد نگاه می کنی و می بينی دختر بچهه که تو ماشين جلويی بود انگار داره با مامانش دعوا می کنه بعد هم با گريه و عصبانيت تل سرش رو در مياره و به سمت مامان جون پرت می کنه تل که تو هوا تاب می خوره دو تا گيس هم بهش وصله که می خورن تو داشبورد ماشين و دخترک با موهای کوتاه و بغض بر می گرده و تو رو نگاه می کنه ..........
بعد از کلّی وايسادن تو گرما بالاخره يه پيکان مسافرکش برات نگه می داره و سوار می شی ... با خيال راحت رو صندلی عقب می شينی .. جلو کنار راننده يه آقای خوش پوش و ميانسال نشسته ...به سراغ کيفت می ری تا برای گذروندن وقت کتابی از توش در آری که با صدای آقا خوش پوشه توجهت جلب می شه و سرتو بلند می کنی ! آقاهه تقريبا ۱۸۰ درجه برگشته و پاکت سيگارشو رو به تو گرفته و می گه : بفرمائين خانوم ................
با لباس سرتاپا سياه ، ساعت ۴ بعد از ظهره و از مراسم ختم ۳ تا از دوستهای دبيرستانت بر می گردی ! قيافه ات به احتمال زياد شبيه ميت شده و با چشمهايی که از زور گريه تقريبا نمی بينن سعی می کنی جهت رو پيدا کنی .. بالاخره يه جا واميستی که ماشين بگيری که يه دختره با قيافه ای شبيه خانومهای خيابونی به طرفت مياد و بهت می گه : اوهوی خانوم اينجا جای منه .............
تو يکی از سفرهای دانشجوئيت به کرمان با هزار بدبختی خونهء صاحب يه ملک قديمی رو پيدا می کنی ! دوست داری قبل از اينکه تمام خونهء قديمی رو خراب نکردن و خاکشو برای باغهای پسته شون نبردن توی اون خونه رو ببينی با عجله سراغ طرف می ری و با اينکه سر ظهره سعی می کنی شرمندگی رو کنار بذاری .... طرف با روی باز تو و دوستهاتو دعوت می کنه تو خونه و ازتون می خواد که صبر کنين ...بعد می پرسه که ناهار خوردين و وقتی با جواب مثبت شما روبرو می شه شما رو به پای بساط ترياکش دعوت می کنه !!!......... صدای زن و دختراش مياد که احتمالا تو اتاق کناری رو گرفتن و نشستن .............
بعد از کلّی اشغالی بالاخره به اينترنت وصل می شی به مجرد اينکه مسنجرت بالا مياد يه پيغام دعوت برای ديدن webcam دريافت می کنی ٬ از وقتی که يکی از خواننده های وبلاگت تو چت بهت گفته که فکر می کرده اينقدر آدم مغروری باشی که باهاش صحبت نکنی هيچ دعوتی رو رد نکردی ! webcam روشن می شه و بعد با تعجب می بينی که آقا دوربين رو زوم کرده يه جاييش ..... پيش خودت فکر می کنی که چقدر جوونهای مملکت بدبخت و عقده ای شدن که طرف پيغام ميده که : ۱ دقيقه است داری نگاه می کنی چرا هيچی نمی گی ؟ ...... تو بهش می گی که اشتباه گرفته و تو پسری ! اونم با جملات وقيحانه ای بهت می گه که امکان نداره که اشتباه کنه .... وتو بدترين و رکيک ترين حرفها رو از زبون يه پسر بهش می گی تا گورشو گم کنه !!!با خودت فکر می کنی که اينها رو از کجا و کی ياد گرفتی ؟...........
۳ تا دختر پا شدين رفتين سمنان به خيال اينکه برين خانقاه شيخ علاء الدوله رو ببينين که تو ۵ کيلومتري اين شهره ! و تمام مسئوليت اين گروه ۳ نفره با توست چون پيشنهادش از تو بوده ! بعد از رسيدن به سمنان در کمال شرمندگی متوجه می شی که خانقاه تو ۵ فرسخيه نه ۵ کيلومتری ! با کلّی زور زدن يه ماشين می گيری که ببرتتون اونجا ، طرف در طول مسير سعی می کنه لاس بزنه و بعد که می بينه راه به جايی نمی بره شروع به غرزدن می کنه ، به خانقاه که می رسين تازه ترس همراهات زياد می شه و تمام انرژيتو می گيره ! يه ساختمون نيمه خرابه وسط يه بيابون ! آقاهه که فکر می کنه شماها قاطی دارين بهتون می گه پولمو بدين تا برم ! تو هم تمام عزمت رو جزم می کنی و بهش می گی : آقا ما پولتونو نمی ديم تا شب هم برگردی دنبالمون ... يارو شروع می کنه به داد و بيداد و تو سعی می کنی با آرامش بهش بفهمونی که ۳ تا دختر تنها تو اين بيابون چارهء ديگه ای ندارن و حق دارين ! آقاهه با کج خلقی راضی می شه و به سمت ماشينش می ره ! موقعی که داره سوار ماشين می شه با پوزخندی رو بهت می گه : مواظب باشين خانوم ! اينجا مار داره .....
ساعت ۱۱ شب ، تو يه بلوار پت و پهن داری به سمت خونه می ری خلوته و يه کم مونده به خونه برسی . بوی بنزين شديدی مياد بعد يه دفه ماشين پت پت می کنه و تا اونو به کنار خيابون می کشونی خاموش می شه ! پياده می شی و می بينی کلی بنزين از ماشين رفته و ديگه روشن هم نمی شه ! با هزار زحمت با خونه تماس می گيری ، اولين برخورد شاهکاره ! به جای نگرانی نصيحتت می کنن و بعد از دعوا قرار می شه بيان سراغت ! تو اين فاصله ترجيح می دی بشينی تو ماشين تا آدمهای عوضی برات نگه ندارن .......... نيم ساعت گذشته و تو اين مدت هر جور آدمی که فکرشو بکنی اومده سراغت ! اينا فکر می کنن که اگه يه دختر اين وقت شب تو ماشين شيشه هاشو بالا کشيده و داره از شدت گرما خفه می شه يا ديوونه است و يا اينکه اينقدر شجاعه که حتما به شغل شريفی !!!! مشغوله ! هيشکی احتمال خرابی نمی ده ... با خودت فکر می کنی که دفعهء ديگه که اين يارو برگشت چجوری در ماشين رو باز کنی که بخوره تو فرق سرش که سر و کلهء مامان و بابا پيدا می شه ....... به خودت می گی که دختر قويی هستی و از اين بابت مطمئنی فقط نمی دونی چرا شب از شدت تپش قلب و درد دست خوابت نمی بره ...........
- سلام ! می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم ! * بگیرش ! چند لحظه اش هم مال تو ! - اسمتون چیه ؟ * می تونی اون پایین ببینی ! - لیلا ؟ این اسم واقعیتونه ؟ * نه ! - پس چی ؟ * اسم واقعی م " لیلا " ست ! - شوخی نکنید ، منم که همینو گفتم ! * نه ! لحنش فرق داشت ! - باشه ! ..... لیلا خانم چند سالتونه ؟ * چند می خوره ؟ - 22 ! * 23 خریدمه به خدا ! 24 دادن نفروختمش ! 25 بگو خیرشو ببینی ! - برای چی می نویسین ؟ * می خوام با زور نوشتن چربی های اضافهء روحم آب شه ! ( نمی شه که ... ) - آهان ! یعنی روحتون بزرگ شده ؟ * نه نه ! شما همتون همینطورین ! چرا حرفهای آدمو تحریف می کنین ؟ بزرگ نه ، چاق ! - آهان ! ..... شما چند درصد نوشته هاتون برای دل خواننده هاست ؟ * 50 درصد ! - و چند درصد برای دل خودتون می نویسید ؟ * 10 درصد ! - اون 40 درصد باقی مونده چی ؟!! * اون 40 درصد باقی مونده رو نمی نویسم ! - ممنون ! ببخشید اگه وقتتون رو گرفتم ؟! * خواهش می کنم ! می بخشم اگه ..... - اگه چی ؟ *

هر چه بیشتر نگاهش می کنم انگشتانش روی میز ضرباهنگ تند تری به خود می گیرند . ترجیح می دهم بار نگاهم را از چشمانش بردارم تا این ریتم جنون آمیز دیوانه ترم نکرده و من نیز چون او به خطوط درهم و کج میز کهنهء چوبی خیره شوم ! می توان ناخنها را در امتداد این خطوط حرکت داد کار خوبی است : تا آنجایی که از حوصلهء کتف ها بیرون است ناخنها را توی شیارهای چوب می کشی و اگر نگران خراب شدن ناخنها نباشی تا فاصلهء 35 سانتیمتری چرکهای بین خطوط را هم تمیز می کنی ! سرم را دوباره بلند می کنم . قدیم تر ها نگاهش که می کردم یک چیز تندی مثل تمنایی نرم و سبک از زیر پوستش و نگاهش می گذشت ولی حالا تنها نگاهی عصبی و موشکافانه می بینم . از تردید متنفرم ! از مقایسه حالم به هم می خورد ! دودل است ! نگاهش و دستانش کورمالانه به این سو و آن سو می لغزند ! نگاه بی تابش در جستجوی چیزیست : نزد من جستجو می کند ، نزد مردی که منو را با لبخندی مصنوعی برایمان روی میز می گذارد جستجو می کند ، نزد آن دیگری که پشت میز کناری قهقهه سر داده و در همان حال گره روسریش را سفت می کند جستجو می کند ،.... و حتی نزد آن یکی که شلوار صورتی به پا دارد و با طنازی خاصی از جلوی در عبور می کند جستجو می کند ! هیچگونه احساس ژرفی وجود ندارد تنها تنش و فقط تنش ! نمی دانم ! چشمان من هم حتما جور دیگری ست ! جنون و عقل ، اندوه و شادی ، تن و جان ، تلخی و شیرینی ... هیچ کدام معنی ندارد ! تنها ، تهی ، بی انگیزه و خالی از هر آرزو .... فنجان را بر می دارم و روی میز می گذارم آن را با دو انگشت می چرخانم ، انگشتانم تاب نگه داشتنش را ندارند و با هر چرخش صدای چندش آور برخورد چینی و چوب بلند می شود ! فکر کنم اعصاب او هم تحریک شده باشد چون انگشتانش را به حالتی روی میز گذاشته که انگار می خواهد فنجان مرا از حرکت باز دارد ! توی فنجان شبه صورتکی غمگین است که حلقه ای دور پیشانی دارد ! درست مثل قدیسها ! کاش قدیسی می آمد ! نمی خواهم به کوهها فرمان دهد یا روی آب راه برود . نمی خواهم بیماری لاعلاج دوستی را شفا دهد من انتظار معجزه ندارم می خواهم خستگی ام را بزداید می خواهم من را به من برگرداند ! ضرباهنگ انگشتان او هم دیگر ساکت شده و من همچنان به درون فنجان نگاه می کنم خسته تر از آنم که فنجان را بیش از این بین دو انگشت نگه دارم ! همچنان نگاهش روی چیزی ثابت نیست ! دستی با تردید پیش می آید با دو انگشت خود لبهء آستینم را با حرکتی نا مطمئن می گیرد و دستش را در امتداد این لبه حرکت می دهد این اوج احساسی ست که از آن سوی میز می آید و از این سو .....دست من است که پس کشیده نمی شود خسته تر از آنم که دستم را پس بکشم !
*****
*****
هاله يه دختر ايرانی ـ آمريکاييه که ۳ـ ۴ سال پيش به زبان فارسی و شعرهای مولانا علاقه مند شد و شروع به ترجمهء اشعار فارسی کرد . سه تار رو ياد گرفت و روی صفحهء ساز به ابتکار خودش يه ميکروفون نصب کرد ! الان يه گروه داره که آهنگای Rock می سازن ! می تونين اينجا اونها رو گوش کنين ( فقط می شه گوش کنين قابل دانلود کردن نيست )
*****