آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« September 2003 | صفحه اصلی | November 2003 »


دوشنبه 5 آبان 1382
ويگن رفت !


یادم میاد که پدرم از کوچیکی برام می خوند : « یه مرغ نازی داشتم ، خوب نیگرش نداشتم ، شغال اومد و بردش .... » و من اون موقع چقدر دلم برای اون شغال می سوخت که قرار بود به خاطر خوردن مرغ ناز چلاق بشه ! و فکر می کردم که خب اون بیچاره چجوری سیر شه ؟


شغال پیر مرگ ، ویگن رو با خودش برد و من برای اولین بار برای کسی با این نسبت دور گریه کردم ودیگه فکر نکردم که چجوری این شغال باید سیر شه چون الان بزرگ شدم و می دونم که اون هیچ وقت سیر نمی شه ! .........او کبوتر گشت و از بامم پرید / بر کدامین آشیانه پر کشید ؟ او دگر رفته و ......آه از این دل که به یادش بنشسته ! آه از این دل شکسته !



مثال تور ماهیها ، تار دلم ز هم گسسته


می خوام بگیرم دامنش ، با این دو دست پینه بسته


دلم میون سینه ام به خون نشسته


مثال قایقهای پیر، تنم شکسته


دل زدستم گله داره ، من زدست دل شکایت


نتوانم پیش یارم ، غم دل کنم حکایت


ای آسمون بی ستاره ، با دل من کن مدارا


به هم مزن دیگر دوباره ، آشیون عشق ما را !



چه زود رسید سرمای زمستون ، اومد برف رو گل ها رو پوشوند ! چه زود گذشت ! چه آرزوهایی که زود مرد ! چه سینه هایی که سوخت ! راستی خونه ات کجاست تو اون همه ویرونه ؟ آخر سر به دور از خونه و کاشونه پر کشيدی ؟


تو بودی که می گفتی : عشقی که ما را اینجا کشانده ! دیگر به مقصد راهی نمانده !؟؟چی شد پس ؟ هنوز کاشانه ات در چین و شکن گیسوی یار است ! کاش بودی و با هر شانه کشیدن گرهی از دلت باز می شد ! تو همهء سهم خودت رو از دندانه های خونین این شانه به جهان دادی و رفتی ......



نبریم از یادت ، ندهیم بر بادت ، شادیم با یادت ! یادت و صدایت ماندگار و عزیز !



 

لیلا | 09:04 PM | نظرات (13)
جمعه 2 آبان 1382
عمّه ليلا


امروز عمّه شدم !

لیلا | 06:40 PM | نظرات (0)
دوشنبه 28 مهر 1382
دوست


 


اونقدر دوست پيدا کردم که ديگه تنهای تنها شدم !

لیلا | 09:06 PM | نظرات (0)
پنجشنبه 24 مهر 1382
شاعر گرون قيمت !

امروز رفته بودم شهر کتاب ... موقع بيرون اومدن پای صندوق بودم که گفتگوی جالبی توجهم رو به خودش جلب کرد ! دو خانم مسن و يک آقای جوان نسبتا ۳۰ ساله از فروشنده کمک می خواستند ، آقاهه گفت ببخشيد ما می خواهيم يک شاعر خوب بخريم ! آقای فروشنده بدون کوچکترين تعجبی فرمودن : کتاب شعر می خواين ؟ و ايشون تاييد کردن ! بعد آقای خريدار پرسيدن که کدومشون از همه قديمی تره ؟ و آقای فروشنده گفتن : « شاهنامهء فردوسی » ! آقای جوان سوال کردن : يعنی از کوروش هم قديمی تره ؟ ( من نمی دونم کوروش اين وسط چی کاره بود ؟ ) خلاصه فروشنده گفت که شاهنامه از همه قديمی تره ! آقا يه کم راجع به مولوی پرسيد و بعد هم حافظ  . جناب مولانا که زياد چنگی به دلشون نزد! بعد آقای فروشنده رباعيات خيام رو به ايشون نشون دادن و گفتن که خيام فيلسوف و شاعر بوده ! آقای جوان با بی ميلی نگاهی به کتاب انداخت و گفت : نه مرسی کوچيکه ! بعد دوباره شاهنامه رو برداشت و ورق زد تصاوير توشو نشون يکی از خانمها داد و پرسيد : مينياتوره ؟ و خانومه هم با سر تائيد کرد ! بعد آقای فروشنده يک عدد ديوان حافظ برای ايشون آوردند و گفتند که اين خيلی نفيسه ! آقا پرسيدن که نفيس يعنی چی ؟ و ايشون گفت که توش تذهيب داره و تذهيب هاش با طلاست !!!! و تذهيب ها رو بهش نشون داد ! ایشون دوباره تاکيد کردن که می خواد گرون باشه چون می خواد کتاب رو با خودش ببره خارج !!!! و بايد يه چيز خوبی باشه آقای فروشنده بعد سعدی رو پيشنهاد کرد و گفت که شعرش بالای سر در سازمان ملل هم نوشته شده و شروع کرد به خوندن شعر « بنی آدم ... » ..............من ديگه بيش تر از اون نمی تونستم وايسم چون پول خريدم رو حساب کرده بودم و خلاصه نديدم آقا کدوم شاعر گرون قيمت رو خريد تا با خودش به بلاد خارجه ببره !

لیلا | 05:32 PM | نظرات (4)
جمعه 18 مهر 1382
تــــــــــــــــ........؟

« آه اسفنديار من ، از چه سخن می گويی ؟ » راز چشمانت را دير زمانی ست که همگان می دانند ! اين رنجنامهء تقدير ، تفسير ندارد ! ترديد نکن . تسليم شو ! تقصير از اين جماعت بت پرست نيست : اين تير دو شاخه تعبير خواب توست که به تزوير نيالوده بود !

لیلا | 09:48 AM | نظرات (0)