آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« February 2004 | صفحه اصلی | April 2004 »


جمعه 7 فروردین 1383
بازی


نشسته ای آن بيرون ، نرم و راحت و ...يک کلام ...که هر از چندی به بيرون پرتاب می شود خيلی آرام حرف را می زنی و می نشينی به تماشا مثل اينکه سنگ ريزه ای را به سطح آب پرتاب کنی و به تماشای قطرات آب که به هوا می جهند بنشينی ...خيلی آرام ...فقط سنگت را انداخته ای و حالا به تماشای من نشستی که چطور قطره ها در وجودم بالا و پايين می روند ...رقص خون بر دريچهء دل ...لذت دارد ؟
فقط می دانی اشکال کار کجاست ؟ گاهی اين بازی خراب می شود و آن هنگامی ست که سنگ پلّه پلّه روی سطح آب راه نرود و يکباره به عمق آب رود ...سوراخ می کند و پايين می رود ...آنوقت است که نه رقص قطره می بينی و نه هياهوی آب و سنگ ...

لیلا | 05:51 PM | تو هم بگو و برو (7)
شنبه 1 فروردین 1383
تقويم تاريخ

سالی يک بار تو اين روز يک خيز بزرگ بر می دارم و از روی همهء زندگيم می پّرم و وقتی که دارم خيلی نرم از روش می گذرم و نگاهش می کنم، حس می کنم که حتی نمی تونم بشمرمش . پس چطور تونستم اين همه رو تو اين سالها زندگی کنم ؟
خوبه که نمی شه فيلم اين زندگی ها رو مثل فيلم های تلويزيون سانسور کرد وگرنه تو لحظات غم و عصبانيت ممکن بود که گند بزنيم و قسمتهای خيلی مهمی رو حذف کنيم ... من الان در صحت کامل عقل و جان اقرار می کنم که چيزهايی رو که به دست آوردم به اين راحتی از دست نمی دم . حتی اگر درد باشه ... حتی اگر چيزی باشه که هيچی از اون نفهمم ...حتی اگر زخم باشه ...
فروردين همون روز خيز بر انگيز برای منه !

تولدم مبارک !
سال نو همه تون هم مبارک !

لیلا | 10:20 PM | نظرات (7)
دوشنبه 25 اسفند 1382
احمقانه ترين ، احمقانه ، احمق

حسادت به چيزی که ديگری دارد نه فقط به اين دليل که فکر کنی تو لايقش هستی ، بلکه به اين علت که فکر کنی آن ديگری لياقتش را ندارد از احمقانه ترين کارهاست .

*****

اينکه وقتی من حرف می زنم با تمام حرفهايم بی هيچ دليلی مخالفت کنی همانقدر احمقانه است که موقع صحبت کردن من فقط سر تکان دهی و تائيد کنی .
*****

چرا به دلقکها می خنديم چون احمقند ؟ چرا احمق جلوه می کنند ؟ چون نوک بينی شان يک گوی بزرگ قرمز است ، شلوار راه راه می پوشند و کلاه مضحکی به سر دارند ؟ ...« عجب دلقک هايی بودند ـ دلقک های خود پسند ، آهار زده و جا افتاده ، با ذهنی زنگار بسته ...»
*****

راستی !...اينجا رو ببينيد !

لیلا | 06:07 PM | نظرات (0)
دوشنبه 18 اسفند 1382
قطره قطره ...

راه رفتن ميان بخار ...، « زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ...» ، آنقدر کوتاه که بخارها به بالا نرسيده از سردی قطره می شوند و پايين می افتند ...
شالاپ ...افتادن در جام نيمه پر ، ...گفت که تو مست نئی / رو که از اين دست نئی ...لباسها بر تن سنگينند و هنوز آنقدر هشيار هستی که ببينی عريانی سبکتر است ، ...برخيز که پر کنيم پيمانه زمی / زان پيش که پر کنند پيمانهء ما ...
تلپ ...کفشهای گلی همراهيت نمی کنند ، افتادن بر خاک خشک نشان رهروی تنهايی چون توست که حتی نای آن ندارد سر برگرداند به قصد ديدن ، تنها بوی خاک باران خورده و عطری به يادگار ...
تلق ...صيقل سنگ قطرهء کوچک را هزار پاره می کند ، نرمی سنگ از زمان نيست که ساختهء دست آدميزاد است بر گور آدميزاده ای ديگر ...چو بر گورم بخواهی بوسه دادن / رخم را بوسه ده کاکنون همانيم ...اشک مريز که از آب شور چشم سبزه نيز نخواهد روئيد ...اين سبزه که امروز تماشاگه توست / تا سبزه ء خاک ما تماشاگه کيست ...
...ـــــــــــ... بی صدا ... لغزش بر روی کرکهای تازه بالغ جوانی و آهی از سر جدايی ...رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل / از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل ...
سسس ...آبی بر آتش و باز هم سکوت ...
...ـــــــــــ... گريهء جانم را نمی شنوی چرا که دهانم به خنده گشوده است ...

لیلا | 10:10 PM | نظرات (0)