
دو سال پیش در چنین روزی یک فرم کذایی تو محیط پرشین بلاگ پر کردم و من هم مبتلا شدم . داستان از آنجایی شروع شد که من برای خودم معقول آدمی بودم و داشتم زندگی ام را می کردم . هر از گاهی چیزکی از تراوشات این مغز لاکردار را هم توی کاغذ پاره ای می نوشتم و بعد که آنها را از گوشه و کنار زندگیم پیدا می کردم ، با خودم می گفتم : " من یک روز همهء اینها را مرتب می کنم و توی یک دفتر که جلدش قرمز باشد می نویسم . "
بگذریم که آن کاغذها هیچ وقت مرتب نشد . ولی یک روز دو تن از همکلاسیهای افسونگر ( وحید و مازیار ) مغز نوزاد نورس را به ...دادند و من بی خبر از همه جا رفتم تا برای خودم وبلاگ داشته باشم . در اثر خنگی بیش از حد اینجانب در تکنولوژی ، از پس بلاگ اسپات بر نیامدم و به سرور وطنی خودمان رو آوردم . آن دو وسوسه گر هم تا مدتها تیکه بارمان کردند که ...بگذریم !
تا مدتها با یک قالب زشت و طوسی آماده روزگار می گذراندم و تنها خوانندگان مطالبم : هنر و معماری ، سروش در لابیرنتش و رهایی بودند !
تا اینکه کمی وضع بهتر شد و کمی دیوانه چو دیوانه ببیند و ...بعد از مدتی یک روز یک آدم نصفه و نیمه به من گفت که : " لیلا قالبت خیلی زشته ! و اصلا هم به شخصیتت نمی یاد " من هم گفتم : " خب دست خودتو می بوسه . چون من یول یولم ! " اون بیچاره هم تو رودرواسی گفت که باشه فقط بگو چه شکلی باشه و من هم یک قسمت از نقاشیهای پیت موندریان را کشیدم و برایش فرستادم . جیغ نصفه و نیمه به هوا بلند شد تا جایی که می دانم این جیغ تاثیر بسزایی در کامل شدن نصفهء دیگر داشته است .
من خیلی دلداریش دادم و دست آخر وبلاگ همان شد که می خواستم . آنجا که بودم خیلی ها راجع به آدرسش می پرسیدند و من هم مجبور بودم بگویم : جدی نگیرید ! یا اینکه پانزده " ای " به نیت پانزده معصوم ! یا اینکه شاسی کیبورد گیر کرده بوده و ...
31 فروردین امسال به علت قاطی کردن ها پیاپی پرشین بلاگ تصمیم گرفتم اسباب کشی کنم و چون بلاگ اسپات خاطرهء بسیار تلخ " خنگ بودن " را برایم یاد آور می شد به سراغ سه تن از دوستان ( عصیان ، تافته و روی جادهء نمناک) رفتم و خلاصه این لنگه دمپایی قرمز آفریده شد .
این متن از زبان یک کودک 2 ساله است تا همهء آن تلخی هایی را که اینجا و در دنیای مجازی دیده است با نفهمی پشت سر گذاشته باشد . می دانم که اگر این کودک همان بیرون می ماند هیچ وقت اینقدر بزرگ نمی شد که روزی را ببیند که به سادگی می تواند از روی همه چیز عبور کند . عاقلانهء 2 ساله تولدت مبارک !
مامان گفته بود که از جایش جم نخورد تا برگردد . ولی از آن موقع خیلی وقت گذشته و هنوز برنگشته
بود . حتی آن گربهء سیاه و سفید چهار بار تا نزدیکی در بزرگ ساختمان رفته و برگشته بود ، چشمانش را به او دوخته بود و جوری برایش گردن کج کرده بود که یعنی با اینکه مرا به ساختمان راه نمی دهند اما دلم برای تو بیشتر می سوزد چون تو پسر بچهء بیچاره حتی تا دم در هم نرفتی ! گربه حق داشت ، چون او همانطور که مامان گفته بود حتی جم هم نخورده بود .
چقدر خوشحال شد وقتی که صبح زود که بیدار شده بود گفتند که لازم نیست امروز به مدرسه برود .
- آخ جون مامان ! مگه امروز مدرسه تعطیله ؟
- نه پسرم ! امروز باید بیایی با من جایی بریم . می ترسم اگه بری مدرسه ظهر نرسم بیام دنبالت .
حالا اندازهء پنجاه دور دوچرخه سواری دور حیاط کوچک آپارتمانشان اینجا نشسته و حتی جرئت این را نداشته که از روی نیمکت سیمانی پائین بیاید و حیاط به این بزرگی را خوب تماشا کند . وقتی واردش شده بودند فریاد زده بود :
- وای مامانی ! خوش به حال اونهایی که خونه شون اینجاست . چه حیاط بزرگی دارن !
و مامان بی توجه به خوشحالی او دستش را کشیده و به سمت نیمکت برده بود . ولی حالا که ساختمان را می بیند می فهمد که مامان چرا از دیدن حیاط خوشحال نشده ، چون ساختمان خانه ای که توی حیاطش نشسته خیلی زشت است ، بزرگ و خاکستری . زیر بعضی از پنجره ها ردی از عبور آب کثیف به جا مانده و مامان ها اصلا از این جور چیزها خوششان نمی آید . آنها به خانه خیلی اهمیت می دهند همانطور که بچه ها به حیاط . تازه احتمالا بچه هایی که در آخرین طبقه زندگی می کنند زیاد هم خوشبخت نیستند چون تا از آن همه فاصله به حیاط برسند شب شده و مامانشان برای شام خوردن صدایشان می کنند . الان هم حتما همه شان رفته اند مدرسه چون از آن وقتی که اینجا نشسته فقط آدم بزرگ ها می آیند و می روند و تا به حال حتی یک بچه هم رد نشده . تازه آدم بزرگ هایی هم که می آیند انگار همه شان عجله دارند ، مثل اینها که دارند اسباب کشی می کنند و این جعبهء بزرگ را حمل می کنند . یعنی این جعبهء فلزی چه جور چیزیست ؟ یک کمد ، یک یخچال و یا شاید یک اتاق کوچک برای بازی بچه ها ؟ هر چیزی که هست خیلی سنگین است چون این همه آدم دارند سعی می کنند که آن را با این طناب ها و لوله های عجیب که روی زمین گذاشته اند تکان دهند . نگاهی به در بزرگ ساختمان می اندازد و چشمهایش را ریز می کند تا اندازهء در را حدس بزند . در آنقدر بزرگ است که این جعبه به راحتی داخل شود و مشکلی پیش نیاید . یادش می آید موقع اسباب کشی خودشان کارگرها چقدر عرق ریخته بودند تا یخچال را از چهارچوب در رد کنند. پدر هم کلی به مادر غر زده بود که تقصیر توست که یخچال به این بزرگی خریدیم .
یعنی این جعبه یخچال است ؟ چقدر بد رنگ است . درست مثل ساختمان : خاکستری و چرک !
بلند می شود و تا دم در می رود تا موقعی که کارگرها آن را زمین می گذارند بتواند سیر تماشایش کند . در باز می شود و چند نفری در دولنگه و بزرگ شیشه ای را نگه می دارند و یکی هم از این میان داد می زند :
- بچه برو کنار از تو دست و پا ! بیفته روت له می شی ها !
کارگرها با سر و صدای زیاد دوباره جعبه را بلند می کنند و او هم مجبور می شود برای اینکه زیر دست و پا له نشود از آنها فاصله بگیرد . جلوی آسانسور ایستاده است و فکر می کند که یعنی مسئول ساختمان اینها می گذارد که این کمد سنگین را با آسانسور بالا ببرند ؟ اگر آپارتمان آنها بود که امکان نداشت اجازه بدهند .
موقع اسباب کشی خودشان کارگرها نصف وسائل را با پله بالا برده بودند چون مبصر ساختمانشان اجازه نداده بود آنها را با آسانسور ببرند . از یاد آوریش می خندد . فقط او و بابا بهش می گفتند مبصر . آن هم از آن وقت که او اسم فامیلش را فراموش کرده بود و بهش گفته بود مبصر ، و بابا هم که دل خوشی ازش نداشت از این لقب استقبال کرده بود .
در آسانسور باز می شود و کارگرها و کمد به سمت او می آیند . آسانسورش خیلی بزرگ است ، تقریبا اندازهء اتاق او .
برای فرار از آن حجم بزرگ متحرک به انتهای اتاقک آسانسور پناه می برد . ولی کارگرها و کمد بزرگ هم به همان سمت می آیند .
اگر چند طبقه دیرتر از آسانسور پیاده می شدند حتما بین تنهء آن کارگر چاق و دیوارهء آسانسور خفه شده بود . نفس راحتی کشید ، تنها بود و می بایست دوباره به حیاط بر می گشت . حتما تا حالا مامان هم برگشته بود و داشت دنبالش می گشت . چندین چراغ از شماره های گرد پشت سر هم روشن شد ، ایستادنی پر صدا و بعد آقایی که تا او را دید عصبانی شد و سرش داد زد :
- بیا برو گمشو بیرون بچه ! مگه آسانسور اسباب بازیه ؟ بی پدر مادر !
سرخ شده بود ، نه به خاطر پس گردنی که بی جهت خورده بود ، بیشتر به خاطر اینکه بهش گفته بودند بی پدر مادر . چرا ؟ او که پدر و مادر داشت . مادرش شاید همین الان دلواپسش باشد ...
راهروی خلوت و بلند و بغض گلو . دوست ندارد اشک بریزد ، پدر بارها گفته بود مرد که گریه نمی کند . اگر مادرش او را در این حال می دید حتما برای پدر تعریف می کرد . با پشت دست صورتش را پاک می کند و پله هایی را که می بیند پایین می رود .
-
آقا تو رو جون بچه هاتون یک کاریش بکنین ! من نمی تونم دیگه این طبقه ها رو بالا پایین کنم ، از کمر افتادم !
زن دستی به انحنای کمر می کشد و مرد با نگاهش دست او را دنبال می کند .آه نه ! فکر کرد این زن مادرش است ولی دستهایش دستهای او نبودند ! حالا همینطور ایستاده بود تا هروقت صحبتهای آن دو نفر تمام شد ازشان بپرسد که چطور می تواند به حیاط برگردد ؟
آقای چاق داشت در مورد نزدیک شدن به پایان وقت اداری و اینکه دیگر برای امروز دیر شده است به زن توضیح می داد و زن هم که داشت با لبخندی حرفهایش را تائید می کرد، در همان حال برگشت و به او نگاه کرد ، صورت خیس از اشک او را برانداز کرد و دستش را گرفت و رو به مرد گفت :
- ببینین این بچه هم دیگه داره بی قراری می کنه ؟ از صبح تو این راهروها علافه !
مرد لبخندی زد و پرسید : شوهر دارین ؟
زن داشت حرفهایی راجع به بی وفائی و خیانت می گفت که مرد گفت :
- ظهر که وقت ناهار شد سرم شلوغ نیست. می تونین بچه رو هم بذارین تو حیاط تا بازی کنه بیایین تا تو خلوت کارتون رو راه بندازم .
معلمشان گفته بود که تشدید هیچ وقت آخر کلمه نمی آید ولی این آقا خلوت را طوری گفته بود که اگر او داشت دیکته می نوشت حتما روی " ت " تشدید می گذاشت .
- هوی پسرهء تخم حروم ! چیه چسبیدی به من ؟ برو گورتو گم کن !
- ولی من ...
- د برو دیگه ! همینجوری وایساده .
برمی گردد و به راهروی خالی نگاه می کند و برای اینکه زن را در پایین رفتن از پله ها همراهی نکند به سمت آسانسور می رود . باز هم تنها بود و می ترسید که آن آقای عصبانی یا هر کس دیگری دوباره پیدایش شود .آخر اینجا همه عصبانی بودند و داد می زدند . ولی این بار اگر بیاید به او می گفت که بی پدر مادر نیست .
پایینترین دگمهء آسانسور را می زند تا بالاخره به حیاط برگردد . دلش برای مامانش تنگ شده و حتی اگر هنوز برنگشته باشد آنقدر روی آن نیمکت می نشیند تا بیاید و دیگر از جایش جم هم نمی خورد .
در که باز می شود بویی شبیه بوی تعمیرگاه تو می آید . خبری از حیاط بزرگ و چمن ها و نیمکت نیست و به جای آن دیوارهای کثیف سیمانی و یک عالم ماشین به چشم می خورد . صدای دو مرد می آید که با خنده صحبت می کنند .
آره عزیز بیا این هفته که خانوم بچه ها نیستن حالشو ببریم .
ببینم ! همسایه هات شک نمی کنن ؟
نه بابا به چی شک کنن ؟ رفیقمی دیگه ! یک رفیق جنتلمن !
صدای قاه قاه خنده شان دودلش می کند . می خواهد برگردد که یکی از آنها به فریاد می گوید :
- کجا می ری پسرم ؟ بیا اینجا ! گم شدی ؟
بعد با مهربانی به سویش می آید و او را به سمت در باز ماشینی هدایت می کند . دیگری هم ضربهء کوچکی به پشتش می زند . درست مثل همان وقتهایی که پدر شوخیش می گرفت . از این فکر خوشحال می شود و لبخندی می زند . یکی از آنها می گوید :
ای شیطون ! تو هم ؟
و هر دو با صدای بلند می خندند . خوشحال می شود که بالاخره به دو تا آدم مهربان برخورده است . حتما آنها راه حیاط را نشانش می دهند . صدای زنگ تلفن همراه یکی از آنها بلند می شود و چند جملهء تند و مختصر با آن سمت خط رد و بدل می شود . مردی که تلفن داشت رو به دیگری می گوید :
- بدو بریم ! این بچهه رو بی خیال شو ! الان تو اتاقامون سوتی می شه .ارباب رجوع اومده .
در ماشین را می بندند و هر دو به سرعت دور می شوند ...
وقتی هم که دو تا آدم خوش اخلاق پیدا می شود اینطوری می شود . چقدر امروز بدشانسی آورده بود . باز هم آسانسور تنها راه حل فرار از این جای سیاه و وحشتناک است . گریه امانش نمی دهد تا بتواند دگمه ای را فشار دهد . آسانسور با سرعت و صدای زیاد بالا می رود . صدای گریهء پسر بچه در میان سر و صدای وحشتناک آسانسور که از سبکی بار آن حکایت دارد گمشده است . بعد از باز شدن در دوباره وارد یکی از آن راهروهای بلند و ترسناک می شود . پنجرهء بزرگی در انتهای راهرو است . روی نوک پا بلند می شود و از میان یک سوراخ بزرگ که در اثر شکستگی شیشهء پنجره بوجود آمده پایین را نگاه می کند و مادرش را می بیند که از اینجا اندازهء مورچه شده و دارد تند و تند اینور و آنور می رود .
مامان مامان ! من اینجام ! مامان ...!
دری از یک سمتش با شدت باز می شود . بالای در یک کاغذ کثیف چسبانده شده و رویش نوشته شده است: " دبیرخانه " . مردی با قیافهء عصبانی و پای لنگ به طرف او می آید . یاد آن آقای ژولیده افتاد که توی کوچه شان به سمت او و مادرش سنگ پرتاب کرده بود و فحش داده بود . او هم همینطور راه می رفت .
مامان این چرا اینطوری می کنه ؟ ما که کاری باهاش نداریم ؟
نگاش نکن پسرم ! دیوانه ست .
پس حتما این آقا هم که همانطور راه می رفت دیوانه بود . ...و حدسش درست بود ...
- چرا داد می زنی تخم حروم ؟ گمشو از اینجا ! مردم همینجوری توله پس میندازن ، بعد نمی دونن کجا باید از شرشون خلاص بشن . توله سگ حرومزاده ...!
مرد همچنان که زیر لب فحش می دهد به سمت اتاقش و دستهای زنانه ای می رود که از یک سوراخ بین دیوار اتاق او و اتاقی که سر درش نوشته : " اتاق تایپ " بیرون است ...
...
dreamer2157: ok mamnoonam
dreamer2157 : khosh bashi
oon doostam : khob,dige?
dreamer2157 : hamin dige
dreamer2157 : jomeye khoobi dashte bashi
dreamer2157 : bye
oon doostam : koja?
dreamer2157 : beram dige
oon doostam : are,to ke adat dari , mese boz sareto bendaz pain boro!
dreamer2157 : befarmayin dar khedmatam jenaabe baa adab
oon doostam : man bi adadabam ya u ke dafeye pish haminjoori gozashti rafti???!!
oon doostam : man oonhame azat khastam bemooni,bad to haminjoori mizari miri!!!
dreamer2157 : haminjoori naraftam ! khodafezi kardam
dreamer2157 : azizam shoma ziaadi az donyaye majazi o ravabetesh tavagho darin
dreamer2157 : adama ye alamashoon dar heyne mokaleme dc mishan ya hezar joor chize dige
dreamer2157 : injaa hich masouliati vojoud nadare
dreamer2157 : masalan mani ke 2 saale minevisam 10 rooze naneveshtam yeki nayoumade bege kharet be chand ? albatte tavaghoyiam ham nadaram .chon modele injaa hamine
dreamer2157 : oun vaght to chi migi ?
dreamer2157 : man behet goftam mehmoon darim va bayad beram
dreamer2157 : va khodafezi ham kardam
dreamer2157 : hoseleye tojih ham dige nadaram …
oon doostam : bashe,har joor doos dari bash,man nemidoonam vaghti adama yekar eshtebahi mikonan mese u raftar mikonan!
oon doostam : jaye in harfa say kon doros raftar koni khanum khanuma
dreamer2157 : man haminam
dreamer2157 : narahati to ham boro hamoun raftare bi adabaneye mano anjaam bede
oon doostam : na man mese u raftar nemikonam
oon doostam : u ham raftaret be khodet marboote
oon doostam : ama say kon yezare vase atrafiyanet arzesh ghael bashi
oon doostam : vaghti yechize koochik azat mikhan say kon ta oonja ke mitooni anjamesh bedi
oon doostam : vase khodet migam
oon doostam : hala u mokhtari harjoor ke doos dari raftar koni
dreamer2157 : hatman nemitunestam bemoonam
oon doostam : fek nemikonam
dreamer2157 : pas to ham khili rahat dari ghezaavat mikoni
dreamer2157 : yani kheili kheili rahat
oon doostam : akhe u ke doros javab nemidi
dreamer2157 : tojih nakon khodeto
dreamer2157 : man adamiam ke be khatere energy gozashtan baraye adama kheili chizamo az dast dadam
oon doostam : mese inke man ye adame nafahmam ke nemitooni vasash tozih bedi ?
oon doostam : ya arzeshesho nadaram ke tozih bedi
dreamer2157 : javab nadadane man che rabti be ghezavate to dare ?
oon doostam : khob mitoonesti begi be folan dalil nemitoonam
oon doostam : yani inke nemikhay tozih bedi
oon doostam : ke intor asabi mishi??
dreamer2157 : omidvaaram too zendegit aadamaaye kheili kheili moaddab tar o behtar az man bebini
dreamer2157 : mot ma en bash ghezavat nakardan sakht tar az baa adab boudane
oon doostam : bebin !
oon doostam : ras migi
oon doostam : khob tavaghoe man ziade inja
oon doostam : inja hich masooliati nist!!
dreamer2157 : chera yeho eyne serialaye tv motehavvel shodi?
oon doostam : khob chon midoonam man adame portavaghiam
oon doostam : bish az had
oon doostam : az digaran entezar daram hamoonjoor ke man ba oona raftar mikonam ba man raftar konan
dreamer2157 : bebin na man to ro mishnasam na to mano
dreamer2157 : yani inja hame haminjourian
oon doostam : man vaseye baghie bish az had ehteram ghaelam va hamin tavaghoam azaashoon daram
oon doostam : khob in yekam zidaie zaheran
dreamer2157 : too internet hattaa digaraani ham vojoud nadare
oon doostam : are ama man injoor fek nemikonam
dreamer2157 : chera ?
oon doostam : chon behar hal oontaraf joloye ye computere dige yeki mese man neshaste
oon doostam : ye adame dige
dreamer2157 : na mesle to nist ! tanha shebahatesh ba to ine ke adame
dreamer2157 : inja pore doroughe
dreamer2157 : to hichi nemituni entezar dashte bashi
oon doostam : bebin leila
oon doostam : are,inja hameye hoviyata majazie
oon doostam : va momkene dorooghi bashe
oon doostam : in asan eshkali nadare be nazare man
oon doostam : adamda inja hamoonjoor ke doos daran hastan
oon doostam : hoviyateshoono taghir midan
oon doostam : hata kheylia jensiyateshoono
oon doostam : ama in hich eshkali nadare
oon doostam : ba in voojood mitoonan hamdigaro doos daste bashan
oon doostam : shakhsiyate majazie hamdigaro doos dashte bashan va be ham komak konan
dreamer2157 : age to migi ke por tavaghoyi manam migam ke hastam
dreamer2157 : chon man daghighan khodamam
dreamer2157 : too neveshteham
dreamer2157 : too chat
dreamer2157 : man nemitunam ye joor dige basham va be hamin dalil tavagho daaram ke hame mesle khodeshoon bashan
oon doostam : are ama hamoontor ke khodetam gofti inja hamechi majazie
dreamer2157 : man nemitunam bishtar az in be dorough del bebandam
oon doostam : aslan fargh nemikone ke vaghean khodet bashi ya na
oon doostam : in mohem nis
dreamer2157 : mohemme pesar
dreamer2157 : ahmaghane ast age begi mohem nist
oon doostam : bebin leila
oon doostam : ina dooroogh nist
oon doostam : goosh kon aval chi migammmmmmm
dreamer2157 : begoo
oon doostam : nega kon ina doooroogh nis
oon doostam : ina daroone mae
oon doostam : ina chizaie ke mikhaym bashim ama nemitoonim
oon doostam : senemoono kamo ziad mikonim,esmemoono avaz mikonim va va va...
dreamer2157 : chera nemitunim?
oon doostam : chon ye eshkali 2 moshakhaste khodemoon mibinim va nemikhaym be oon shekl bashe
dreamer2157 : bebin man injuri nistam
dreamer2157 : pas nemitunam bepaziram
oon doostam : man be ina nemigam doroogh
dreamer2157 : are khob esmesh tavahhome
dreamer2157 : zendegie ba tavahhom
dreamer2157 : bebin har ki har kaari doost dare bokone
dreamer2157 : vali adam hagh nadare ba yeki dige bazi kone
oon doostam : are,aslan hameye ina ke migi dorost
oon doostam : ama az moshakhasate shakhsi ke begzarim . inja ye hosni dare
oon doostam : az bazi nazara az vagheiyat vaghei tare
dreamer2157 : chera chon booye kesaafat nemizane zire damaaghet?
oon doostam : adadam vaghti ba ham roo beroo mishan . 2 vagheiyat bishtar ba ham ba siyasat raftar mikonan ta too chat
oon doostam : 2 nafar ke hamdigaro az nazdik mibinan enghadr ba ham rahat nistan ke 2 chat
oon doostam : inja bishtar az daroone khodeshoon va vagheiateshoon migan
dreamer2157 : man rahat nistam
dreamer2157 : man nemitunam khodamo gool bezanam
dreamer2157 : bebin harki khodesh marze doosti ro ba ertebatesh tayin mikone
dreamer2157 : man ta haddi mipaziram ke baraye khodam tarif shode bashe
dreamer2157 : vali hich jaaye rabete khodamo joore digeyi neshoun nemidam
dreamer2157 : be nazaram in ye bimarie
dreamer2157 : ye ravesh bara por kardane soorakhamoon
dreamer2157 : ke injoori por ham nemishan
dreamer2157 : badtar jashoun eyne ye zakhm mizane biroon
dreamer2157 : va man bimaar nistam
dreamer2157 : va nemikham raftare bimargoone bokonam
dreamer2157 : vaghti halam khosh nist va hoseleye kasio nadaram
dreamer2157 : dalili baraye film bazi kardan nemibinam
dreamer2157 : ke bad ham yeki mesle to beranje
dreamer2157 : dar soorati ke man kaari nakardam va faghat khodam boodam
oon doostam : bashe doroste
oon doostam : hala ye soal !
oon doostam : u vaghti sardard migiri chikar mikoni?
Dreamer2157 : man mamoolan miram ye jaye saket
dreamer2157 : va angoshtamo 2 tarafe shaghigham feshar idam
oon doostam : ahan,ama khob kheilia mosaken estefade mikonan.in eshkali dare?
dreamer2157 : na
dreamer2157 : vali iny ke to migi mosakken nist
dreamer2157 : bavar kon asaresh kheili lahzeyie
dreamer2157 : va mizane ye jaye digaro ham daghoun mikone
oon doostam : khob mosakene hamintore daghighan
oon doostam : ama hame estefade mikonan
dreamer2157 : khob bara chi bezanim ye chize digaro kharab konim?
oon doostam : chon dardo movaghati khoob mikone
oon doostam : avarezam dare
oon doostam : vaghti ye dardi khoob nemishe bayad az mosaken estefade kard
oon doostam : ke maghtaii jolosho begire
oon doostam : nemishe ta akhar ba hamoon dard edame dad hata be gheymate avarezesh
dreamer2157 : man edame midam
dreamer2157 : in zafe
oon doostam : are u edame midi
oon doostam : ama nemitooni kasaio ke nemitoonan edame bedan va in zafo daran mahkoom koni
dreamer2157 : mahkoom nistan vali zayifan
dreamer2157 : man az adamayi ke zayifan badam miad
oon doostam : in vase ineke khodet zaif nisti
oon doostam : vase hamin migi badet miad
oon doostam : ama khoda nakone ye vaght toam zaiif beshi va kam biari
dreamer2157 : are khoda nakone ….
oon doostam : man tarjih midam be in adama komak konam ghavi shan
dreamer2157 : khodeshoun nemikhan ghavi shan vagarne in kaaraa ro nemikardan
dreamer2157 : bebin azizam ba oun komake na tanha ghavi nemishan
dreamer2157 : balke jalbe tarahom ham tooshoon ziad mishe
dreamer2157 : bebin man badtarin chizayi ro ke fek koni too omram didam
dreamer2157 : va toonestam tahammol konam o narizam
dreamer2157 : pas chera ye adame dige nabayad betoone?
oon doostam : khob zaiftaran ama in baes nemishe man azashoon badam biad
oon doostam : chon khodamo mizaram jashoon
oon doostam : chon dar kheyli az mavared midoonam manam zaiifam
dreamer2157 : bebin motmaennan harkas ye zafayi dare
dreamer2157 : vali dalil nemishe eyne ye domale cherki zafeto dar maraze did nazari
oon doostam : asan u az koja midooni ke man yeki az hamin afrad nabasham ?
dreamer2157 : ettefaghan midunam ke to ham jozveshooni
oon doostam : mersi
dreamer2157 : khahesh mikonam
oon doostam : chetor be in natije reside ba in serahat ?chon azashoon defa mikonam?
dreamer2157 : na chon naagoftehaaye bi dalil ziad dari
dreamer2157 : chon mikhay bedooni vali nemikhay dooneste beshi
oon doostam : dalil dare ama u dalileshoono nemidooni
dreamer2157 : dalilesh har chi bashe
dreamer2157 : in chizie ke man mibinam
dreamer2157 : dalilesho ham nemikhay kasi bedune
oon doostam : chizi ke to mibini loozaman dorost nist
dreamer2157 : manam nagoftam doroste
dreamer2157 : vali to say nemikoni chizi ro avaz koni
oon doostam : chon nemishe avazesh kard
oon doostam : hamechio ke nemishe taghiir dad
dreamer2157 : manam nemitunam khodamo avaz konam
dreamer2157 : man hadde khodamo nemidunam
dreamer2157 : chon chizi az to nemidunam
dreamer2157 : pas dalili nadare man ham ziad roo basham
dreamer2157 : va adab ya har chize digeyi be kharj bedam
…

آزادی ام را به هیچ قیمتی از دست نمی دهم ...حتی اگر بهای به دست آوردن " عشق " باشد .
اگر هنر دوستید اینجا را هم ببینید !