آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« August 2004 | صفحه اصلی | October 2004 »


دوشنبه 6 مهر 1383
Let's stop s...ing each other's ...ck*

متن زیر قسمت اول یا شاید پیش در آمد بحث و مطلب بعدی ست :

ای فرزند : اگر در آن جهان چیزی خورده ای به من باز گو . زیرا که اگر دهان به خوردنی نیالوده باشی ، می توانی پهلوی من و زئوس پدر بزرگت زیسته و نزد همه خدایان جاوید و محترم باشی . لیکن اگر چیزی خورده باشی بایستی دوباره به همان طبقات سفلای زیر زمینی باز گردی و چهار ماه در هر سال در آنجا مسکن گزینی تا اینکه از روی زمین شکوفه ها شکفته و گلهای معطر بهاری جهان را خوشبو کردند تو از آن دنیای ظلمات غبار آلود سفلی باز گردی و نزد ما آئی و مایهء شگفتی خدایان و آدمیان شوی .

سرودی باقی مانده از قرن هفتم پیش از میلاد مربوط به دمیتر( مادر زمین ) و دختر دوشیزه اش پرسفون

در چرخ ادوار وجود و دولاب مراتب حیات ، سامسارا هرچیز پسندیده و هر کار مطلوبی را که انسان بدان راغب است اثری و انفعالی در روح او ایجاد می کند که چون بار دیگر بر روی کرهء عرض باز آمد آن اثرات الزاما به او تعلق می گیرد . از این دولاب وجود آدمی بیچاره و ناتوان مانند وزغی که در تک چاه خشکی فرو افتاده باشد دستخوش سرنوشت خود اوست .

نقل از یکی از اوپانیشادها

روح که از لوث ماده نجات یافته نه بزرگ است و نه کوچک ...نه سنگین است و نه سبک ، منزه از جسم و بیرون از زحمت بعث و رنج رستاخیز . خارج از تماس با مادیات و مبری از جنسیت ذکور و اناث . ولی با همهء اینها این روح دارای ادراک و علم است و شبه و نظیری برای این حالت روح نمی توان قیاس کرد .

برگرفته از یکی از متون جینیزم ( مذهب ریاضت )

من در باب خدمت عالم و ازلیت جهان توضیحی نداده و همچنین در باب محدودیت و تناهی وجود تفسیری نکرده ام و در باب وحدت روح و جسم سخنی نگفته ام و از بقاء روح بعد از وصول به درجه کمال بیانی ننموده ام . در عوض ماهیت شقاوت و ضلالت و اصل و سبب آن و طریقه نجات از آن را شرح و توضیح دادم . زیرا انسان باید نیروی میل نفسانی و شهوت و غضب را بشناسد و آن را در قبضه اختیار خود در آورد تا از آن هوا و امیال یا فلسفه و علم ( صوری ) نجات یافته ، به نیروانا واصل گردد .

ازتعالیم بودا

جزایر ژاپن آفریدهء خاص خدایان است . در ابتدا عالم وجود به صورتی آشفته در هم آمیخته بودو در طول ایام آسمان و بحر محیط از یکدیگر جدا گشتند و خدایان چند در کیهانی مه آلود و مبهم و تیره نمایان گشتند و به تدریج نابود گردیدند تا سر انجام در صحنهء هستی فقط دو خدای قادر باقی ماندند که آنها جزایر ژاپن و ساکنین آن را آفریدند ...

شینتو ( مذهب پرستش وطن در ژاپن )
( البته ما ایرانی ها هم باید یه دونه از این مذهب ها برای خودمون دست و پا کنیم ! )

من دیو را دشمن می دارم و مزدا را می پرستم . من پیرو زرتشت هستم که دشمن دیوان و پیامبر یزدان بود . روانهای مقدس جاویدی امشاسپندان را می ستایم و نزد خداوند دانا پیمان می بندم که همیشه نیکی و نیکوکاری پیشه کنم . راستی را برگزینم با فره ایزدی بهترین کار را در پیش گیرم . قانون عدالت و انوار فلکی و پرتوهای آسمانی را که منبع فیض یزدانی اند محترم شمارم . من فرشته ارمی تی ( سپندارمذ ) را که پاک و نیکوست بر می گزینم . امید که او از آن من باشد . از دزدی و نابکاری و آزار به جانوران و ویرانی و نابودی دیه ها و شهرها که مزدا پرستان منزل دارند بپرهیزم .

از مناجاتهای زرتشتیان قدیم

زنهار خدای غیر را عبادت منما ...خدایان ریخته شده برای خویش مساز ( منظور بتها هستند ) . عید فطیر را نگاه دار و هفت روز نان فطیر در ماه بخور چنانکه تو را امر فرمودم ...هر که رحم را گشاید از آن منست و هر نخست زادهء ذکور از مواشی تو ، چه از گاو و چه از گوسفند... و برای نخست زادهء الاغ بره ای فدیه بده و اگر فدیه ندهی گردنش را بشکن و هر نخست زاده از پسرانت را فدیه بده . هیچکس به حضور من تهیدست حاضر نشود . شش روز مشغول باشی و روز هفتم سبث را نگاهدارد در وقت شیار و در حصاد نیز سبث را نگه دارد. سالی سه مرتبه همه ذکور و اناث به حضور خداوند یهوه حاضر شوند .

به نقل از سفر خروج ( موسی )
وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ، ای رهنمایان کورکه پشه
را صافی می کنید و شتر را می برید ! بیرون پیاله و بشقاب را پاک می نمائید و درون آنهامملو از جور وخودخواهی ست . ای ریاکاران که چون قبور سفید شده می باشید ، از بیرون نیکو می نمائید ولیکن درون از استخوانهای مردگان و سایر نجاسات پر است . وای بر شما که نعناع و شبت و زیره را عشریه می دهید و اعظم احکام الهی یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کرده اید ...

انجیل متی


مردان را بر زنان به واسطهء آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته تسلط و حق نگهبانی ست و هم به واسطهء آن که مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند . پس زنان شایسته و مطیع آنهایند که در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید . اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری کنید . باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها حق هیچگونه ستم ندارید که همانا خدا بزرگوار و عظیم الشان است .

سورهء نساء – آیهء سی و چهار

*تیتر مطلب از آقا تارانتینو ! در ضمن من خیلی اصراری برای با ادب بودن ندارم ولی اگه این نقطه چین ها رو پر کنم مخابرات فیلترم می کنه .


تقاضای نا عاقلانه !

شاید طرح این مسئله به نظرتان مضحک بیاید . ولی چند وقتی ست که درگیر کاری شدم (البته خودم خودم را درگیر کردم ) و به همین منظور دنبال اشیاء قدیمی می گردم . توجه داشته باشید که منظورم عتیقه نیست . و حتی تاریخچهء شیء هم زیاد مهم نیست و اینکه چه کاربری داشته و دارد. تقاضای من از شما اینست که اگر چیزی دارید که به کارتان نمی آید و حتی کاربرد خود را از دست داده ( هر نوع شیء ، نام نمی برم که محدودیت ذهنی برایتان ایجاد نکنم ) با ایمیل من تماس بگیرید و من شیء شما را خریدارم !. البته ذکر می کنم که حد کهنگی اصلا برایم مهم نیست و فقط می خواهم که آن چیز ! نقش و نگار و یا طرح برجسته ای به شکلی سنتی و غیر مدرن ( اگر هم ایرانی نبود مهم نیست ) داشته باشد . می توانید تا چند روز به این فکر کنید که لیلای عاقلانه به جرگهء این دوره گردها پیوسته که داد می زنند " لوازم نو و کهنهء شما را خریداریم ..." و کلی بخندید ولی تقاضای من کاملا جدی ست . اگر موجبات تفریحتان را هم فراهم کردم که چه بهتر !

لیلا | 02:01 PM | قربون شما ! من خوبم (32)
دوشنبه 30 شهریور 1383
اهمیت خود شناسی

در طالع من نوشته شده که باید یکی از آن گروه سبزی ها و حافظ محیط زیستیهای متعصب شوم تا آدم خیلی خیلی خیلی خوشبختی باشم . یکی دیگر از آن محیط زیستی ها که دکترای شستن پرهای مرغ دریایی در سواحل نفتی دارد می آید ومرا می گیرد و تا آخر عمرم بچه نمیزایم و همهء در و دیوار خانه پراز پیچک های مخصوصی ست که زمینهء تحصیلی منست و برای اینکه بتوانم آنها را در محیط بسته و در نور آپارتمان پرورش دهم ده سال ممارست و مطالعه کردم . من و همسرم گوشت نمی خوریم و برای همین از زور لاغری شبیه ملوان زبل و دوست دخترش شدیم .ما مشتری پر و پا قرص غذاهای رستوران خانهء هنرمندان هستیم و تنها مشکل ! زندگیم اینست که به گردهء گیاهان حساسیت دارم و وقتی گند گل و وغ وغ *بلبل بلند میشود حالات آلرژیک من عود می کند و فر و فینم در می آید . جلسهء خواستگاری درفضای باز و زیر درخت بید مجنون خانهء آن آقای روشنفکرتر از من برگزار می شود تا هر دو بدانیم و بقیه هم بدانند و آگاه باشند که ما آنقدر روشنفکریم و اهداف والایی داریم که خواستگاری را در خانهء داماد انجام می دهیم . در یک ساعت اول که بحث پیرامون برنامهء جمع کردن کیسه نایلون هایی ست که آدمهای بی ادب در کوه ریخته اند من یک بسته دستمال کاغذی از نوع قابل بازگشت به چرخهء طبیعی تمام می کنم و می توانم قرمزی دماغم را از بالا ببینم . مرد وارسته ای که هدف مشترک تنها چیزی ست که او را به من نزدیک کرده با شرمندگی می گوید که : وقتی بینی من قرمز می شود خیلی زیبا می شوم و او به خاطر سختی که در راه هدفمان می کشم مرا تحسین می کند ...

سه برابر زور معمول نسبت به استخر را متحمل می شوم چون می دانم شنا کردن در دریا انرژی بالای طبیعت را به من هدیه می کند در حالی که آب کلر دار استخر فقط موهایم را که با مواد طبیعی رنگ شده اند خراب می کند . یک عدد خزهء مامانی درازکه به انتهای آن هم یک تکه کیسهء مخصوص بسته بندی تمبر هندی چسبیده دور ساق پایم می پیچد و تا میایم کیسه ! را جدا کنم چشمم به یکی از آنهایی می افتد که در ساحل دراز کشیده اند و آب گوجه فرنگی ، روغن بچه و قهوه و .. به خودشان مالیده اند که برنزه بشوند و در سن سی و پنج سالگی در اثر سرطان پوست بمیرند ، یک دفعه یک لگد محکم توی سرم می خورد و تا سه روز بعد که در شهر زیبای ساحلی به سر می برم مجبورم توی ویلا باشم و به علت باد کردن پای چشم و سردرد از زیبایی و لطافت طبیعت بی بهره بمانم...

کنار ساحل نشسته ام و طبق معمول سواحل شمال ایران که مخصوص نشستن و تیک زدن با آدمهایی ست که انگار اصلا در پایتخت و یا هیچ جای دیگری وجود نداشته اند عمل می کنم واین تیک زدن هم شامل نگاه کردن به مدت دو دقیقه به آدم های مفلوک تر از خودت است که دور میز ها می چرخند و منتظرند که جایی خالی شود تا بنشینند ،البته من قصد والایی دارم و آن هم جذب عضوهای دوستدار طبیعت برای گروه مقدسمان است . گوشهء ابروهایم را که بالا می برم و چشمها را به سمت موها چپ می کنم ، می بینم که لحظه به لحظه موها در حال وینگولی شدن هستند و از حالت عمودی خارج شده و به جهات مختلف می روند . با خودم تصمیم می گیرم که برای گذران ماه عسل به یکی از شهرهای کویری بروم و با همسر عزیزم راجع به احداث سایه بان برای آفتاب پرست ها و مارمولک ها تحقیق کنیم . تا وینگولی شدن موهای من باعث نشود از اهداف مشترک دور بمانیم و او مرا طلاق بدهد ...

صادق هدایت و سعدی گفته اند وغ وغ وگرنه من می دونم که واق واق درسته*

لیلا | 01:49 PM | خودتو بشناس عزیزم (210)
پنجشنبه 19 شهریور 1383
سوتی


( خارج از برنامهء عاقلانه !)

تا حالا شده در شیشهء استون رو با دندون باز کنید ؟ براتون پیش اومده که تو تاریکی به جای خمیر دندون کرم نرم کننده رو مسواکتون بمالین ؟ تا حالا شده بخواین یه آدامس رو از پاشنهء کفشتون جدا کنین در حالی که دم در مهمونی هستین و خیلی هم عجله دارین ، از لبهء جوب کمک می گیرین و همون موقع پاشنهء کذایی از جا کنده بشه ؟ اتفاق افتاده که بخواین شمارهء خونهء دوستی رو بگیرین و از حواس پرتی شمارهء دوست دیگری رو بگیرین که همیشه از بی معرفتی شما می ناله و تهدیدتون کرده که تا زنگ نزنین دیگه بهتون زنگ نمی زنه و سراغ اون یکی رو از این یکی بخواین ؟ پیش اومده که دو نسخه پلات از یک نقشه بگیرین ، در حالی که دو ساعت تو پلاتی نشسته بودین و متوجه شدین که اولی اشتباه پلات گرفته شده . بعد میاین خونه و نقشه ها رو باز می کنین و در کمال خونسردی نقشهء اشتباه رو پاره می کنید و بعد می فهمید که اونی که پاره کردین نقشهء درست بوده و این یکی که جلوتونه اون عوضی است ؟ اتفاق افتاده که نصف شب برین سر یخچال ، در حالیکه از مهمونی بر می گردین و ترجیح می دین هیچ کس شما رو اون موقع نبینه ، تشنه اید و بطری آب رو یه هوا سر می کشین بعد از مزهء او.آر.اس به خودتون میاین و یادتون میاد که ظهر یک نفر تو خونه گلاب به روتون بوده و مامان براش اینو درست کرده ؟ شده که با اعتماد به نفس تمام برای دوستی راجع به فیلم خوبی حرف بزنید که فلانی توش بازی کرده و داستان فلان بوده و ...بعد دوستتان با تمسخر بگه که هنر پیشه اش فلانی نبوده بلکه یکی دیگه بوده ؟ شده که تولد دوستتون رو یک هفته بعد بهش تبریک بگین در حالی که فکر می کردین دارین سورپرایزش می کنین و اون هم بعد از روز تولدش با خودش قرار گذاشته که دیگه بعد از چهار سال پیاپی فراموشی شما باهاتون قطع ارتباط کنه ؟براتون اتفاق افتاده که بخواین رویکی از نقاشی های پاستلی که یک ماه روش کار کردین فیکساتیو بزنین و بعد اشتباهی اسپری رنگ سفید رو روش خالی کنید ؟ تا حالا شده تواینترنت یکی بهتون پی ام بزنه و کلی حال و احوال کنه و شما رو به خوبی بشناسه ، بعد شما تمام مدتی که دارین باهاش چت می کنین مشغول گشتن تو پروفایل طرف و ارکات و اینور و اونورین و ندونین که این دوست کیه ؟ پیش اومده براتون که برای چند تا آدم بلیط کنسرت بگیرین ، همهء بلیط ها دست شما باشه و یک ربع قبل از شروع برنامه باهاشون قرار بذارین و وقتی همه جمع شدن بفهمین که دو سانس پشت سر هم اجرا بوده و شما بلیط سانس قبل رو داشتین در حالی که برای سانس دوم اومدین ؟ شده که سی دی یک پروژه رو به کارفرما تحویل بدین در حالی که یک هفته از موعدش گذشته و بعد که به خونه برسین ببینین سی دی اصلی روی میزتونه و اونی که به کارفرما دادین یک سری عکس خاله خانباجی و تفریحات فامیل و سیزده به در و اینها بوده ؟ پیش اومده وقتی از یک قرار رمانتیک به خونه بر می گردین و تو آئینه خودتونو نگاه کنین و ببینین که فراموش کردین یکی از چشمهاتونو آرایش کنین و خط چشم و ریمل بکشین در حالی که در تمام طول قرار رمانتیک با خودتون می گفتین که طرف چقدر به چشمهای من نگاه می کنه ؟ تا حالا شده خانم همسایه تون که همیشه از خانمی شما تعریف می کنه و هر جور شده می خواد شوهرتون بده بی هوا بیاد خونه ء شما و شما رو بالای نردبام و دریل به دست ببینه ؟ پیش اومده که کرایهء تاکسی رو همون اول حساب کرده باشین و بقیهء پول همچنان تو دستتون باشه و وقتی می خواهید پیاده بشین دوباره همون پول رو به راننده بدین و راننده هم که یکی از این پشت مو بلندهای جوونه برگرده و با نیش باز بهتون لبخند بزنه و فکر کنه که دارین بهش نخ می دین ؟

لیلا | 12:00 PM | باید اول ز تو پرسند چنین سوت چرایی ؟ (190)
دوشنبه 16 شهریور 1383
دوست



codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,0,0"
WIDTH="185" HEIGHT="85" id="4" ALIGN="center">


TYPE="application/x-shockwave-flash" PLUGINSPAGE="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer">



( می خواهم غذای مانده به خوردتان بدهم برای همین کمی شرمنده ام *)

دوستهای زيادی دارم ! خيلی ها من باب نصيحت می گویند آدمی که با اينهمه آدميزاد معاشرت کند يا تاب دارد و يا آدم چند روييست!.... من چند رو نيستم ٬ مغزم هم خيلی بيشتر از بقيه تاب ندارد ! احساس می کنم اينها جنبه های مختلف وجود من هستند که در وجود دوستهای متعددم می بينم و پيدا می کنم :
دوستی دارم که انگار همهء قدرت وجوديش را درون چشمهایش ريخته ٬ آدم سخت می تواند بهشان نگاه کند و حرف بزند ٬ دوستی دارم که در مدت چند سال دوستي ۱ روز خوش نداشته و تازگيها برای فرار از چاله به چاه افتاده . چاله و چاهی که دیگران برایش کنده اند ( خدا نکند آدم درد کشیدن عزیزی را ببیند )! دوستی دارم که هميشه کیف درد و دلش همراهش است و کافيست بپرسی که فلانی چطوری ؟ تا چند ساعتی متکلم وحده باشد ٬ دوستی دارم که مثل پرده های کهنهء نقاشی هميشه لبخندی گوشهء لبش دارد حتی اگر مشغول شرح بدترینها باشد ٬ دوستی دارم که من تنها دوستش در دنيا هستم ولی اين جنايت منست که او تنها دوست من نيست ٬ دوستی دارم که يک گلوله شور و حرارت است و دوستی که هميشه مثل کوه يخ منتظرست که تو اول و آخر حرف بزنی ٬ دوستی دارم که هيچ وقت نمی توانی در حضورش حرف بزنی مگر اينکه صحبتش را با تحکم قطع کنی ٬ دوستی دارم که هيچ وقت نمی توانی حدس بزنی جمله ای را که الان ازو شنيدی جدّی بود يا شوخی . و دوستی که به همه چيز دنيا می خندد ولی مطمئنم که ته دلش برای همهء آنچه در دنيا می گذرد گريه ها دارد ٬ دوستی دارم که هيچ وقت گوش نمی دهد و هميشه يکّه تاز ميدان حرّافيست حالا موضوع بحث هر چه می خواهد باشد و دوستی که هر وقت به او نگاه می کنم یک گوش بزرگ می بينم انگار همه چيز را ذخيره می کند و فقط می شنود تا شايد يک روز جواب همهء آنها را بدهد ٬ دوستی دارم که همهء زندگيش کتابها و آلبومهای فیلم و موسيقي اند و انگار چيزی به اسم آدميزاد نمی شناسد و دوستی که آدمهای کتابخوان را يک مشت ابله می داند که خودشان را پشت صفحات کتابها پنهان می کنند ٬ دوستی دارم که با همهء جانورها ( حیوانات و حشرات *) طرح دوستی می ريزد و می تواند همه را با خودش حتی به رختخواب هم ببرد و دوستی که از هر موجودی که نفس بکشد می ترسد ٬ دوستی دارم که آنقدر سر به هواست که هميشه سکندری می خورد و دوستی که آنقدر به زمين نگاه می کند که اگر برادرش را در خیابان ببيند نمی شناسد ٬ دوستی دارم که هميشه حرفایش نيشدار و آزار دهنده اند حتی اگر تمجيدت را بگوید و دوستی که اگر بد تو را هم بگوید آنقدر شيرين زبان است که باورت می شود بدترين آدم روی زمين هستی و دوستت خیلی لطف دارد که تحملت می کند ٬ دوستی دارم که هميشهء خدا هراسان و مضطرب است و اگر نيم ساعت کنارش بنشينی همهء استرسش را به تو هم منتقل می کند و دوستی که آنقدر آرام و خونسردست که بعضی وقتها دلت می خواهد ميز را توی سرش بکوبی تا شايد آن طرح افقی لبها و چشمهایش تغيير کند ٬ دوستی دارم که هميشه به دوردستها نگاه می کند ٬ انگار منتظر چيزی يا کسي ست که از آينده بياید و دوستی که هميشه چمبره زده و گذشتهء کوفتيش را مزمزه می کند ٬ دوستی دارم که آنقدر خرده گير و نکته بين است که اگر چنگالت را با دست راست برداری با عصبانیت می گوید که حتما اين کار یک دليل زشت و خودپسندانه داشته ٬ دوستی دارم که برای کوچکترين خواسته اش دست به دامن دخيل و نذر و نياز می شود و هزار امامزاده و پیغمبر زادهء ناشناس را از قبر بیرون می کشد و از شب تا صبح نماز حاجت می خواند و دوستی که معتقد است همه چیز همین لحظه است و خدایی اگر باشد برای من و تو نیست ٬ دوستی دارم که هرچیز را که به مغزش می رسد می گوید و دوستی که هر چيزی را آنقدر در ذهنش حلّاجی می کند که آخرش از گفتنش پشيمان می شود ٬ دوستی دارم که فکر می کند ديگر چيزی نمانده به آگاهی خالص برسد و روشنگر شود و دوستی که فکر می کند تمام بدبختيهای دنيا نتيجهء حماقتهای اوست ٬ دوستی دارم که همهء زندگیش مثل زوربا در سکس و زن و پول است و دوست دیگری که همیشه منتظر آن لحظهء ناب حضور عشق می ماند و معتقد است که فقط یک زن می تواند آن لحظه را ایجاد کند ، دوستی دارم که چایی نمی خورد چون می گوید که به هر حال مخدر است و دوست دیگری که به خاطر مصرف زیاد الکل شکمش دو برابر هیکلش است ....... دوستی دارم که با وجود اينکه دوستهای زيادی دارد تنهاست .....
وتولد یک دوست ...

به من گفتی بچه معروف ! و همان موقع من فکر می کردم که آن دوست راست می گفته است ، تو چه دختر مهربانی هستی !
ما هر دومان از یک جنسیم : زن ! هر دو یک رشتهء کوفتی خوانده ایم ، هر دو به یک مدرسهء کوفت تر می رفتیم و ...ولی دلیل نداشت که اینهمه جایت عمیق باشد ؟ داشت ؟ داشت ! اما دلیلش اینها نبود .
فقط دوبار دیدمت . یادت هست ؟
بار اول گفتم : تو که از من هم لاغرتری . لااقل مثل من شکمو یک " چیزی گلاسه " بخور ! اینجوری که من حس بدی دارم و تو هم معده ات را داغان می کنی . و تو گفتی : فقط چایی و سیگار !
و دومین بار کنار حافظ بودیم در شیرازو هر دو در سفر ! چای و قلیان و تفال به خواجه ...هنوز یادم هست .
زچشم لعل رمانی چو می خندند می بارند
ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو بر خیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ از مهر سحر خیزان نگردانند اگر دانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
که با این درد اگر در بند درمانند درمانند
حالا می دانم که دلیل این عمیق بودنت چیست ! طول را نمی دانم اما عرض دوستیمان زیاد است . تو از آنهایی که راز پنهان ز چهره می خوانی ! شوق ایجاد می کنی اگر چه غمگین باشی و ...درمان ؟ دربندش نیستی چون آدمهایی مثل تو آمده اند که باشند و خوبی بپاشند و اگر کسی لیاقت داشت " در " از دامنشان برچیند .
من به خنده هایت فکر می کنم و از راهت نمی پرسم دوست من . و سلام می کنم به تو و همهء آدمهایی که آرمانشان خوبی ست !
خوب شد که آمدی . تولدت مبارک خانومی !
راستی شبدیزخدا بیامرز گفت که این آدمه با وجود اینکه واسه خودش سخته ولی وجودش تو این دنیای ...ی مهم و لازمه !

لیلا | 06:28 PM | به من تبریک نگین تولد بوداست (10)
شنبه 14 شهریور 1383
در بزمم نفسی بنشین تاج سرم ، تا از جان گذرم

عصمت باقر پور مشهور به " دلكش " دو روز پیش در بیمارستان مهر تهران درگذشت .

من هم پس از آن دوری / بعد از غم مهجوری / یک شاخهء گل بردم به برش / دیدم که نگار من سرخوش ز کنار من / بگذشت و به بر یار دگرش .../ وای از آن گلی که دست من بود / خموش و یک جهان سخن بود .../ گل که شهره شد به بی وفایی / ز دیدن چنین جدایی / ز غصه پاره پیرهن بود...

به نظر من دلکش بعد از قمرالملوک وزیری بهترین آوازه خوان زن ایرانی بود . او در سال 1304 در بابل به دنیا آمد و از سن هیجده سالگی آواز خواندن را پیش خالدی شروع کرد و با آهنگ سازاني مثل جواد لشگري، ناصر زرآبادي، حبيب الله بديعي، پرويز ياحقي مجيد وفادار و علي تجويدي همكاري كرد . دلکش تصنیف های دو صدایی به یاد ماندنی نیز با خوانندگانی همچون " ویگن " ، " عارف " و ...اجرا کرد و به یادگار گذاشت .

در خبر ها خواندم که خانوادهء دلکش می خواهند جنازهء او را بدون هیچگونه مراسم خاص دفن کنند و ...حق هم دارند .راستش من هم از این مرده پرستی که گریبانگیر همهء ما ایرانیهاست خوشم نمی آید ولی وقتی هنرمند زنی از دنیا می رود خصوصا اگر هنرمندی باشد که هنرش در ایران ممنوع باشد دیگر حتی تجلیلی هم وجود ندارد چه رسد به مرده پرستی !

نمی خواهم ادای فمینیست ها را در آورم ولی واقعا دردناک است ، مرده پرستی هم فقط در مورد عناصر ذکور معنا دارد و زن ایرانی در این مورد هم حق چندانی ندارد .

چند سال پیش علیرضا افتخاری کاستی به بازار داد با نام " یاد استاد " که مثلا ادای دینی بود نسبت به این بانوی موسیقی که اولا به نظر من ادای دین که نبود هیچ ! گند هم زده بود به آواز شیرین و قوی دلکش . و ثانیا این چه ادای دینی ست که هیچ نامی در هیچ کجا از او برده نشد و حتی خود افتخاری هم از بازگویی نام دلکش ابا می کرد ...

یکی از استادان بزرگ موسیقی ایرانی عقیده داشت که اصولا ساختار فرمی حنجرهء زنان به گونه ایست که نمی توانند آواز ایرانی را با آن تحریر ها به خوبی مردان بخوانند . فمینیست ها باز عصبانی نشوند لطفا ! چون ما زنها از لحاظ فیزیک و فرم خیلی کارها را نمی توانیم و اصولا قرار نیست انجام دهیم . ولی مشکل من چیز دیگری ست . ما تصنیف خوان خوب زیاد داریم ( در زمرهء اناث ) ولی در زمینهء آواز بنا بر عقیدهء همان استاد تعداد خیلی کم حنجرهء مناسب وجود داشت و دارد که از نظر من قمرالملوک وزیری ، دلکش ، پریسا ، هنگامه اخوان و افسانه رثایی...از این جمله هستند . دوتایشان که دیگر نیستند و باقیمانده هم در گمنامی به سر می برند .البته در میان زنهای ایرانی صدای خوب زیاد داریم ولی توانایی خواندن آواز ( و نه تصنیف ) چیز دیگری ست . که هم کمیاب است و هم به هر حال جزو ممنوعه جات محسوب می شود . چرا که طبق معمول قرار است با شنیدن موزیک های در پیت امروزی خوانندگان مجاز اتفاقی نیفتد ولی اگر آقایان صدای قوی دلکش را بشنوند که می خواند " بردی از یادم ..." حتما یک جوریشان می شود !
در سالهای اخیر موسیقی ایرانی روز به روز بیشتر به موسیقی های زیر زمینی نزدیک می شود . موسیقیی مهجور و غریب ! ویترین فروشگاهها مملو از کاست ها و سی دی های خوانندگان نو ظهور پاپ است که شنیدن کارهایشان و بعضا حتی دیدن تصاویر روی جلد ،حال من یکی را به هم می زند . راه حلهایی هم که برای ارج نهادن به هنر گذشتگان به کار می رود خیلی ابلهانه است ( مثلا برگزاری کنسرت های زنانه ). البته من راه حلی برای جاودانگی هنر هنرمندان زن ایرانی که شنیدن صدایشان حرام ! است ندارم . یعنی اصولا راه حلی ندارد ولی چیزی که می دانم اینست که ما جوانهای ایرانی خودمان هم با نادیده گرفتن موسیقی سنتی به همهء این فراموشی ها دامن می زنیم . سلیقهء ما موسیقی پاپ ، راک ، متال و ...چیزهای دیگری جز موسیقی سنتی ایرانی است ولی من عقیده دارم که سلیقه در این موارد به عادت بستگی دارد و ما را عادت داده اند که یا هر چیزی که متعلق به خودمان است را دوست نداشته باشیم و از آن دوری کنیم و یا محصولات بنجل دست ساز خوشان را بخوریم و دوست داشته باشیم .

دلکش زن بود و این همه غریب مرد . ولی من مطمئنم که " تاج اصفهانی " ، " روح انگیز " ، " قوامی " ، " کریمی " ، " خوانساری " ، " صدیف " ، " طاهر زاده " و ...خیلی های دیگر هم غریبند و مشکل اینجاست که در ذهن ها و دلهای ما هم غریبند .اگر به شناختن هم باشد ، بیشتر ما " بیتل " ها را می شناسیم ولی اینها را نه . حالا دوست داشتن باشد طلبمان !

بردی از یادم / دادی بر بادم / با یادت شادم ...

لیلا | 01:37 PM | روحش شاد !و روان من و تو هم ... (65)