آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (27)
مادرانه (5)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (12)
هیچکدام (7)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (47)
دور سوم چرخه (37)
داستان (14)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
بخوانید

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« September 2004 | صفحه اصلی | November 2004 »


چهارشنبه 6 آبان 1383
بابا عمه ام کجاست ؟

صبح کلهء سحر بود که کامنت زهرخند را دیدم ، نوشته بود که در لیست سیاه نفر پنجاه و نهم شده و بیا و ببین که چه خبره ...رفتم و دیدم و خندیدم . ( البته لیستش قرمز بود ) . چون آقای برادر دینی گفته بود که قرار است لیست را کامل کند از روی کنجکاوی چند ساعت بعد هم به آنجا سر زدم و دیدم که ا.....چه باحال برادر دینی مهربان ترسیده که من دچار حس زنانهء !!!!! حسادت بشوم و رتبهء پنجاه و نهم را به من واگذار کرده . خوشحال از اینکه بهانه ای گیر آوردم که می توانم صبح زود زنگ بزنم و برادرم را از خواب بیدار کنم ( چون چند وقتی ست که شبها تا صبح خواب ندارم و صبح ها از حسادت به خواب آشنایان و دوستانم دچار دق می شوم ) تلفن کردم و گفتم کجایی برادرکه جوجه ات بی عمه شد ؟ و از این به بعد به جای نوحهء معروف عمه بابایم کجاست باید بخوانند بابا عمه ام کجاست ؟...( کمی نا موزون می شود ولی کاریش نمی شود کرد واقعیتسیت انکار ناپذیر ) داداش جان فرمودند که بگیر بخواب این برادر ( این برادر نه آن برادر ) لابد کمبود محبت داشته .
یعنی اگر من بهش محبت کنم از خیر گردن زدن چهارصد و چهل و یک نفر می گذره ؟
شاید هم ...
گوشی را که گذاشتم احساس کردم که در حال حاضر محبت برای خودم هم کم دارم و چیزی ندارم که به برادر دینی ببخشم .
پس به تنظیم وصیت نامه پرداختم : ...قالب وبلاگ و دمپایی قرمز به آلیس واقع در شگفتزار تعلق بگیرد ...و ...مطالبم را هم بسوزانید تا مایهء عبرت باز ماندگان شود و آنها مثل من مرتد نشوند . ( خصوصا این قسمت ) .
از دوستانی که در این راه مرا دلداری داده اند صمیمانه تشکر می کنم و وصیت من به آنها اینست که به این کشکی من مرتد نشوند !

میمون عزیز برایم دعا کرد که انشاء الله تیغشان آنقدر تیز باشد که من اصلا زجر نکشم . البته با توجه به اینکه من تقریبا اوائل لیست قرار دارم می شود به این امر امیدوار بود .

امیر قافله گفت که خدا نسل هرچی آدم بی کار را روی زمین حفظ کند. و گفت که دمشون گرم چه لیست باحالی تهیه کردن و خیلی با صفاست . بعدم گفت که حالا که من رفتنی شدم یک کاری ! براش بکنم که بعدا که قتل زنجیره ای شدم پزش را بدهد . ( و من صد البته اگر مرتد باشم ولی حرف بی ناموسی نمی زنم )

فرهمند هم گفت که :


that's very good actually
you can use this website to get immigration in Canada or Australia
Just apply for an emergency Immigration Visa and tell them that they want to kill you when moharram comes I know so many people who have got immigration like this ...

خداوند همهء بندگانش را ببخشد و بیامرزد !

لیلا | 12:09 PM | فاتحه ای نثار روح آن مرحومه (71)
شنبه 18 مهر 1383
.


تا اطلاع
ثانوی
عاقلانه
نداریم
حتی
برای
شما !

لیلا | 04:24 PM | بیایید تلاش نکنیم ، کار نمی کند ! (1253)
چهارشنبه 15 مهر 1383
تو منشین منتظر بر در ، که آن خانه دو در دارد

پراکنده گویی های یک آدم نیمه خواب که قرار بود متن دیگری را اینجا بگذارد ولی این را نوشت

قسمت دوم مطلب قبل به قرینهء غیر لفظی حذف شده است !


جملهء بی قراریت از طلب قرار تست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت

ساعت های مدیدی ست که اینجا نشسته ای و به این فکر می کنی که چطور تا انتهای این ساعتها صبر کنی ؟ می بینی عزیزم حتی اگر کاری هم نکنی آخرش می رسد ، با دستی تو را هل می دهد که باز هم بروی و ته صف جا بگیری . چند نفری هم می آیند و گریه می کنند و شاید واقعا هم اندوهگین باشند . مادر و پدرت . شوهرت ، بچه هایت و یا حتی نوه های قد و نیم قدت .
می خواهم آنقدر سبک شوم که دفعهء بعد نتوانند با زور هم که شده مرا توی صف طویلشان بچپانند . یادت هست آن کارتون چینی را که مردان قوی با هم مسابقه ای گذاشتند و آن قوی خنگ ترمی خواست " پر " را با زور به سمت دیگر دیوار بفرستد . من می خواهم آن پر باشم


رو ترش کن که همه رو ترشانند اینجا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
لنگ رو چونک درین کوی همه لنگانند
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا

اینجا عاشق ترین آدمها ترازوی عشقشان را با کفهء فداکاری هایشان می سنجند . بی خود به خودت مغرور نشو عزیزکم . در مذهب ما سنجیدن عین بی عشقی ست ...و اعتماد عین بی اعتنایی !

شهر پر شد لولیان عقل دزد
هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

نمی دانم چرا همهء آن چیزهایی که به من رسید اینقدر حقیر و کوچک بود . خدای کوچک که اکثرا بالای دیوار نشسته و برکهء کوچک مرا با قوانین آب کر و راکدش متلاطم می کند .
عشاق بی دلی که در راه آمدن به کمترین بها دل فروخته اند و حالا سراغ دلشان را از من می پرسند .

وخانه ای که دیوارهایش برای حفظ من بر سرم منت می گذارد ... مرشد می گوید اگر همینطور ادامه بدهی ، تمرینات و کلینینگ ها را ترک نکنی، می توانی عاشق همه باشی و بی دریغ ...به خصوص دعای قبل از شب را فراموش نکن . خجالت می کشم بگویم که من برای " پر " شدنم دعا می کنم ولی برای عاشق همه بودن نه !


هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر؟
هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را ؟

به همانی که خدایش می نامی ادعای اینهمه ، کاری ندارد . یک سر بی سودا که به دنبال سودایی ست و نزدیکترین جایی که می بیند از اقبال خوب یا بد آغوش توست و بی دلیی بالاجبار !

به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد


سر بی سودا کفایت نمی کند عزیزم . هروقت بی سری دیدی که حساب دودوتای زندگیش منتی نبود در راه تو می توانی به این فکر کنی که اگر هم زر نباشد و قلبی آراسته باشد . خوب چیزی از آب در آمده ...

بنه سر گر نمی گنجی ، که اندر چشمهء سوزن
اگر رشته نمی گنجد ، از آن باشد که سر دارد

مذهب چیز خوبی ست چون می توانی به این دل خوش کنی که زنها از اول محکوم بودند،آنقدر احمق باشند که به خاطر یک قاچ میوهء کوفتی مثل انار یا سیب یا انگور ( در مورد انگور موظفم بگم واحد حبه یا دانه است ) از خیر همهء بریز بپاش های خدا بگذرند و به اینجا بیایند . یا اینکه تا جایی ادامه دهند که به سمت " مادری " منسوب شوند و بهشت را همچین پهن کنند زیر پایشان ...

آن نفسی که با خودی یار چو خار آیدت
وان نفسی که بی خودی یار چه کار آیدت

به هر حال تو هم لازم نیست خودت را تطهیر کنی . تو نگذاشتی من آخر فیلم را تماشا کنم . حالا باید سالها بنشینم و با خودم حدس بزنم که آخرش چه می شود . شاید هم آخرش فقط یک خداحافظی باشد ولی به هر حال تمام می شود . از آن روز به بعد من هم تصمیم گرفتم قبل از مرگم تمام شوم . نمی خواهم دیگر به اینجا باز گردم .
(در ضمن منظورم تعطیلی وبلاگ نیست )
(همهء اشعار متعلق به مولاناست )

لیلا | 12:58 AM | می خوای باور کن ، می خوای نکن (821)