آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« May 2005 | صفحه اصلی | July 2005 »


جمعه 20 خرداد 1384
بي صدا


از عجیب ترین پدیده های این زندگی صدا و نوع نظم یافتهء آن یعنی " موسیقی " است .بچه که بودم خیلی وقتها که می خواستم تنهایی بازی کنم ، بازی های مضحک مازوخیستیی از خودم در میاوردم . مثلا سعی می کردم فکر کنم ببینم اگر کور یا کر بودم و یا هر نقص دیگری داشتم چطور می شد و بعد ساعتها با این موضوع درگیر می شدم . راستش نمی توانم بگویم کدام وحشتناک تر است ولی نشنیدن واقعا چیز مخوفی است ...
آن موقع ها خودم برای شنیدن چیزهایی که دوست داشتم اعمال نظر نمی کردم و هر چیزی را که پدر و مادرم گوش می کردند من هم می شنیدم و الان می توانم بگویم که هشتاد درصد سلیقهء موسیقایی هر آدمی به عادت او در زمینهء شنیدن بستگی دارد . دوازده ساله که بودم تصمیم گرفتم خودم ساز بزنم و بعد از مدتی که نوع ساز فقط تغییر کرد احساس کردم هیچ استعدادی در این زمینه ندارم و از معلمم هم خیلی می ترسیدم برای همین ساز زدن را بی خیال شدم و فکر کردم که وقتی آدمهایی هستند که موسیقی زیبا تولید می کنند، چرا من باید برای ایجاد صدایی زحمت بکشم که فقط آلودگی صوتی را زیادتر می کند . بعدها سال اول رشته معماری بودم و دوباره تصمیم گرفتم که ساز زدن را ادامه بدهم ، پیش مدیر گروه دپارتمان موسیقی رفتم و سابقهء درخشانم را برایش شرح دادم و او هم با کمال جدیت گفت که چشمش آب نمی خورد و این معمارها فقط دلشان می خواهد که انگشتشان را توی هر چیزی که به آنها ربطی ندارد فرو کنند. آخر سر هم پیش بینی استاد درست از آب در آمد و من برای بار دوم ساز را کنار گذاشتم و تا یک سال و نیم پیش که دوباره به موسیقی آن هم نه " ساز " رو آوردم فقط شنیدم و هیچ چیزی تولید نکردم .
از قضیهء آدم بی استعدادی مثل من در مورد ابزار آلات موسیقی بگذریم باید بگویم که سیستم آموزش موسیقی و کلا هنر در این کشور روی همه سیستم های آموزشی مزخرف دیگر را سفید کرده و معلم موسیقی و آموزنده های رشته های هنری از آن چیزهایی هستند که کمبودشان واقعا جدی ست . خیلی ها خوب ساز می زنند خوب آواز می خوانند ، وقتی کارشان را می شنوی واقعا لذت می بری اما پای آموزش دادن که میان میاید ، شاگرد بدبخت را از هرچه موسیقی ست بیزار می کنند و برعکس خیلی ها می توانند تمام حس زیبایی را که خودشان شاید نتوانند به یک آدم منتقل کنند ، طوری آموزش دهند که شاگرد فن آخر را هم بیاموزد و استاد را ضربه فنی کند . حالا هم که موسیقی مثل همهء چیزهای دیگر در این جا به گند کشیده شده و ما نه این وری هستیم و نه آن وری...
من و احتمالا خیلی از شماها همه جور چیزی گوش می دهیم و داده ایم : از قمر ، اقبال آذر ، تاج ، زویا ، بنان و هایده گرفته تا سوپر ترمپ ، کوهن ، مدونا ، بریتنی ، و پینک ...من تمام شبهای تحویل پروژه و بی خوابی ام را شهرام شب پره و اندی گوش دادم و تمام طول سفرهای جاده ای شهرام ناظری و شجریان . واقعا هنوز خودم نمی توانم حد سلیقه ام را در موسیقی توضیح بدهم و برایم عجیب است که چرا گاهی که دوستانم زنگ می زنند و صدای موزیک بلند مرا از پای تلفن می شنوند کفرشان در میاید و با لحن بدی می گویند : " اه ! این چیه گوش می دی ؟ " یا اینکه وقتی کسی که کمتر مرا می شناسد می فهمد که من موسیقی سنتی کار می کنم برق از کله اش می پرد و آنچنان سرتاپای مرا برانداز می کند که مفهومش اینست که پس چرا به جای کفش ورزشی ، گیوه پایت نیست و به جای شلوار جین ، شلیته و تنبان نپوشیدی !؟
متاسفانه و یا خوشبختانه موسیقی پدیدهء بسیار تاثیر گذاری ست که اگر ما از میزان تاثیر آن بی خبریم و آن را خوب نمی شناسیم، صدا و سیمای عزیز خوب قدر آن را فهمیده است . از طرفی هر وقت که به حضور مردم نیاز است ، " ای ایران " ، " یار دبستانی " و ... روی مغزمان کار می کند و در مواقع دیگر یک مشت موجود زلفی از خانه فرار کرده میایند یک چیزهایی را با موزیک دکلمه می کنند و بعد ما فکر می کنیم که به به چه موسیقی جالب و جدیدی ست و چقدر مملکتمان آزادتر شده و نمی فهمیم که طرف بلا نسبت شما دارد توی گوشمان کار خرابی می کند !
بچه که بودم وقتی سرودهای انقلابی را با صداهای فالش و تعلیم نیافته می شندیم و می دیدم که عجب تاثیری دارد برایم عجیب بود . الان که کمی بزرگ تر ! شدم می دانم که کلمهء " جو گیر " که در مورد ما خیلی صدق می کند ، بیشترین مصداقش را در شنیدن موسیقی آن هم به طور دسته جمعی دارد . واقعا آدمی را تصور کنید که چندین سال دور از اینجا زندگی کرده و بعد در یکی از این گردهمایی های هموطنانش ، پسر بچه ای روی سن می آید و با صدای تازه بالغ خروس مانندی " ای ایران " را برایش بخواند ، آن آدم حتما و صد در صد تحت تاثیر قرار می گیرد و چه بسا اگر همان موقع بقیهء جمع تصمیم بگیرند همه در راه وطنشان خود سوزی کنند او هم همین کار را بکند . ( حالا من یک کم اغراق می کنم جدی نگیرید ولی واقعا تاثیر زیادی دارد )
تو را به خدا اینقدر به فروش و به تبع آن تولید موسیقی های جفنگ کمک نکنیم .همهء انواع موسیقی به شرطی که از نوع خوب آن باشد و تکلیفش با شنونده روشن باشد لازم است و باید شنیده شود . مسلما من آنقدری که در سال ممکن است لورینا گوش کنم پوران گوش نمی دهم ولی باور کنید این " اشکمهر " و " بهنام" و ...واقعا برای گوش مضرند و من آدمهایی را که در عمرشان هیچ موزیک ایرانی گوش نکرده اند به شنوندگان این نوع موسیقی ترجیح می دهم . مسلما من وقتی می روم مهمانیی که قرار به ترقص ! است شجریان گوش نمی دهم و همان " برو برو " و " شکلاتی شکلاتی " بیشتر بهم می چسبد ولی در مورد موسیقی تولیدی خودمان واقعا باید کمی با مراقبت بیشتر عمل کنیم و اگر به خواست واراده مان بود هر چیز مزخرفی را گوش ندهیم ، کافی است کمی با بی اعتمادی به اطرافمان گوش دهیم و باور کنیم که با موسیقی هم می شود به آدم ها تجاوز کرد ( همیشه که این قضیه فیزیکی نیست ) با این تفاوت که در این شکل خودمان راهش را باز می گذاریم.

لیلا | 05:44 PM | گاهي هم کر بودن بد نيست (18)