


...Sarah: I love you
?Eddie : Do you need the words
...Sarah: Yes, I need them very much
If you ever say them,i'll never let you take them back
( THe Hustler-Paul Newman ...)
معماری از آن رشته های عجیب است ؛ بعضی ها آن را جزئی از رشته های هنری می دانند و بعضی مهندسی ( فنی ) !
البته چیزی که در حال حاضر در ایران ، خصوصا در شهری مثل تهران می بینیم هیچ کدام از اینها نیست . ملغمه ایست از نظرات بساز بفروشها ، مقدار بسیار کمی طراحی های معمارانه ، کپی هایی از معماری های اشل بزرگ اروپایی و امریکایی و اجرای آنها در اشل کوچک شهری ، مد ، که نمی فهمم چطور با این سرعت ، حتی سریعتر از روند تغییر کفش و لباس تغییر می کند و ...
ولی قضیه اینست که فرم و رنگ ساختمانها ، مبلمان شهری ، خیابانها و ...همه بدون اینکه خیلی از ما احساس کنیم تاثیر فراوانی در زندگی روزمرهء ما ، حال و هوا و انرژی ما و منظر بصری ما دارد . مثلا در" فنگ شویی" ، یادمی گیریم با طراحی و چیدمان خانه و محل زندگی و کارمان چطور از انرژی های طبیعت بهترین استفاده را بکنیم و چطور عناصر چهارگانه در هر فضایی می تواند بر روی انرژی ما تاثیر بگذارد و حتی جایگزینی آشپزخانه به عنوان سمبل عنصر آتش و یا حمام به عنوان عنصر آب ، یا حتی حضور مناسب یک گلدان در اتاق چه طور می تواند به تنظیم انرژی های ما کمک کند .
" معماری " هنر است و هنری بسیار جامع هم هست .این را به خاطر خودم نمی گویم و سعی دارم مطلبی بسیار عمومی و غیر تخصصی بنویسم و قصدم هم این نیست که برای بچه های کنکوری تبلیغ این رشته را بکنم !
در صنعت و علوم مهندسی ما با پدیده ای به نام "اتومبیل" سر وکار داریم که در مقیاس کلان تولید می شود و با همهء کاربرانش به طور یکسان برخورد می کند . مثلا کارخانهء " مرسدس بنز " برای انسان استاندارد اتومبيلش را تولید می کند و در نظر نمی گیرد که طرف چاق است یا لاغر و یا قد بلند است یا کوتاه . این " صنعت " است . که استانداردهای آن ثابت است و اگر هنری هم در آن به کار رود مربوط به طراحی های خرد مثل دستگیره و فرم صندلی و فرمان و ...است .
ولی در روند طراحی معماری اگر به طور متداول باشد ، سلیقهء کارفرما ، آب و هوا ، منطقهء بومی ، روانشناسی مردم منطقه و بعضا سایز آدمها در نظر گرفته می شود . یک معمار لزومی ندارد علامهء دهر باشد ولی لازم است که همهء اینها را بداند ، بشناسد و یا لا اقل در نظر بگیرد .
خیلی از معمارها را می شناسم که از این امر عصبانی می شوند و به خاطر اینکه مجبورند مثلا سلیقهء کارفرمای بیشعورشان را رعایت کنند ( نقل قول بود ...) بهشان برمی خورد . ولی قضیه اینست که اگر کسی بتواند هم سلیقهء طرف را تا حدی که حیثیت هنری اش آسیب نبیند رعایت کند ، هم معماری زیبایی ارائه دهد و بتواند کارفرما را متقاعد کند او " هنرمند " است . زیبایی چیزی نیست که با آن مخالفت شود و هیچ عقل سلیمی آن را رد نمی کند . ولی همین زیبایی مکان و زمان را هم در بر دارد . بنایی که در مکزیک با نمای سیمانی و رنگهای تند سبز و سرخابی زیباست در همان جا زیباست و اگر در تهران ساخته شود شبیه کیک تولد می شود .
