آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« November 2005 | صفحه اصلی | January 2006 »


یکشنبه 4 دی 1384
انجيل لوقا ، باب 15 ، آيه ي 4

در ميان شما کيست که صد گوسفند داشته باشد و اگر يکي از آنها گم شود ، آن نود و نه را در صحرا وا نگذارد و از پي آن گم شده نرود تا آن را بيابد ؟


ميلاد حضرت عيسي مسيح ( ع ) مبارک !

لیلا | 02:12 PM | ............. (16)
جمعه 18 آذر 1384
حضورت را

دلم مي خواهد
تو باشي.
با قل خوردن باران روي گونه ات.
گاهي كه تنهايي هوارم مي شود
و آسمان يكپارچه
ابر اندوه جهانم را مي باراند
دلم مي خواهد تو باشي
با چكه چكه ي باران از دامنت.
دلم مي خواهد تو باشي
با شانه اي كه سر بر آن بگذارم
و گيسويي كه شبي خيس است.

شعر از عليرضا بابايي

لیلا | 01:55 PM | نظرات (47)
پنجشنبه 17 آذر 1384
شاید پیر شدم

مثل یکی از المانهای فرهنگی و تاریخی با او برخورد می شود . مردم طوری می گویند :" استاد " ! انگار می گویند " تخت جمشید " یا " نقش جهان " و یا " ایران " !
سالهای قبل از انقلاب که با نام " سیاوش " می خواند ، استاد نبود ، وقتی با " همایون خرم " کار می کرد ، استاد نبود ، وقتی پخش های استدیویی داشت و کنسرت نمی داد ، استاد نبود . نمی فهمم چرا ؟ ولی انگار به دلیل وطن پرستی خاص ایرانیها که فقط در بعضی موقعیت ها فعال می شود ، " شجریان" از وقتی " استاد " شد که " مرغ سحر " را خواند .
این چند شب که در سالن " وزارت کشور " کنسرت شجریان بود ، هر شب بعد از تمام شدن برنامه مردم ، فریاد می زدند و درخواست " مرغ سحر " می کردند . شجریان و گروهش هم با اینکه ازصحنه خارج شده بودند بر می گشتند ، کوک سازهایشان را از" افشاری " برمی گرداندند و مرغ سحر را اجرا می کردند . باقی شب ها را نمی دانم ، اما شبی که خودم آنجا بودم مردم اواخر موزیک را همراه با ریتم کف می زدند . آنقدر تعجب کرده بودم که نمی توانستم حتی لذت ببرم . فکر می کردم که چند نفر از این آدم ها از اول برنامه را به عشق آخرش گوش دادند و اینکه چرا این موزیک این همه حس وطن پرستیشان را تحریک می کند . پیرمردی که کنار دست من بود به کنار دستیش توضیح می داد که این شعر قرار بوده سرود ملی ما باشد و آقایون ! نگذاشتند . فکر می کردم که چرا مردم فکر می کنند که متنی که یک بار هم در آن نام " ایران " نیامده و دائما از بیداد ظالمان و درد هجران می گوید می توانسته سرود ملی باشد . فکر می کنم که چقدر " شجریان " نرم تر شده ... سالهای قبل را به یاد دارم که شجریان با ارکسترسمفونیک تهران برنامه داشت و وقتی بین بخش های مختلف برنامه مردم تشویقش می کردند از سن بیرون می رفت و تشویق ها که تمام می شد برمی گشت . حالا با چه خونسردی نشسته و برای مردمی می خواند که فکر می کنند دارند به " ابی " گوش می دهند و مثل آهنگ های خال تور همراه با آوازش کف می زنند . فکر می کنم که بخش آخر برنامه که با شعر" سهراب سپهری " اجرا شد چرا به دلم ننشست ؟ من که هم سهراب را دوست دارم و هم شجریان را؟ فکر می کنم که چقدر شجریان (هم) آوانگارد شده ! و چرا این روزها هیچ چیز آن حس ناب را ندارد ؟ نه موسیقی استاد . نه شعر ونه داستان ! شاید پیر شدیم قبل از اینکه جوانی کنیم ...شاید بیخود با بقیه همذات پنداری می کنم و خودم این طور هستم ...پس تصحیح می کنم ، شاید پیر شدم ...
مجموعه ای از آلبوم های قدیمی شجریان به دستم رسیده و دارم گوششان می دهم . بیشترین چیزی که به گوشم می آید و دوستش ندارم ، صدای سازهای زهی مثل کمانچه و ویولون است و فکر می کنم بیشترین چیزی که در کنسرت به دلم نشست کمانچه نواختن " کیهان کلهر " بود که بوی عشق می داد ...
شاید پیر شدم ...

لیلا | 12:23 PM | بزن آن زخمه (16)
پنجشنبه 10 آذر 1384
پرنده خیس


...
ای صمیمی،
دیگر زندگی را نمی توان
در فرو مردن یک برگ
یا شکفتن یک گل
یا پریدن یک پرنده دید
ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم
- آیا شود که باز درختان جوانی را
در راستای خیابان
پرورش دهیم
و صندوقهای زرد پست
سنگین
زغمنامه های زمانه نباشند؟
در سرزمینی که عشق آهنی ست
انتظار معجزه را بعید می دانم
باغبان مفلوک چه هدیه ای دارد ؟
پرندگان
از شاخه های خشک پرواز می کنند
آن مرد زرد پوش
که تنها و بی وقفه گام می زند
با کوچه های " ورود ممنوع "
با خانه های " به اجاره داده می شود "
چه خواهد کرد
سرزمینی را که دوستش می داریم ؟
پرندگان همه خیس اند
و گفتگویی از پریدن نیست
در سرزمین ما
پرندگان همه خیس اند
در سرزمینی که عشق کاغذی ست
انتظار معجزه را بعید می دانم.

شعر : خسرو گلسرخی
نقاشی روی عکس : خودم!

12 آذر ... روز جهاني معلولين مبارك باد

لیلا | 07:03 PM | ...در سرزمینی که عشق کاغذی ست (192)