آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« February 2007 | صفحه اصلی | May 2007 »


پنجشنبه 2 فروردین 1386
.

خورشید باش تا اگر هم بخواهی که نتابی ، نتوانی ( زرتشت )

سال نو همه تان و تولد خودم مبارک !

لیلا | 12:44 PM | نظرات (234)
شنبه 19 اسفند 1385
دوچرخه سواری را تجربه کنید

سربالایی را رد کرده ای ولی هنوز نفس نفس می زنی ، اینجا می توانی پایت را از روی رکاب برداری و با خیال راحت و در حالی که سرت در میان ابرهاست پایین بیایی ! ولی اینکار را نمی کنی و همچنان رکاب می زنی تا لذت سرعت و بلعیدن اکسیژن را تا عمق وجودت احساس کنی . پایین تپه رسیدی و هنوز پا می زنی ، دوچرخه ات رهوار است و همین خوب است ...ناگهان رکاب از زیر پایت در می رود ، دوچرخه از مسیرش خارج می شود ، دوچرخه سواری را به کلی فراموش کرده ای و با مغز به اولین درخت سر راحت برخورد می کنی !

" این تجربه امکان پذیر نیست "

نمی دانم شما جزو کدام دسته از آدمها هستید ؟ کسانی که فاصلهء مطمئن و ایمنی را با " خدا " رعایت کرده اند ؟ ( که البته افراد مذهبی و لائیک هر دو جزو این دسته اند ) آنهایی که برای جلوگیری از دغدغه " خدا " را به طور کلی حذف کرده اند ؟ و یا آنهایی که هر روز حضورش را مرور می کنند ؟ کسانی که با روشها ، کلاسها و دوره های مختلف سعی می کنند حقیقت را کشف کنند و به معنویت دست بیابند یا آنها که مدعی اند خود حقیقت هر وقت بخواهد و تشخیص بدهد به سراغ هرکس بخواهد و تشخیص بدهد می رود ؟
کلا قدیمها که همه چیز را نمی شد خریداری کرد ، مردم راحت تر تکلیفشان را با خود و خدایشان معلوم می کردند ولی امروزه همه چیز به همت مسئلهء مهم " پول " کمی سخت شده ، به طوری که اگر معنویت را خارج از مذاهب افراطی جستجو کنی ، باید به میزان کافی پول و وقت برای خریداری آن داشته باشی . کارمند مستمری بگیر نباشی تا به دور از دغدغه حقوق و مرخصی مثلا دوره های ویپاسانا و یا مدیتیشن های گروهی اشرام های هند را با خیال راحت بگذرانی . پول کافی برای پرداخت هزینه کلاسهای یوگا و خود هیپنوتیزم و علم الاعداد و ذن و ... را داشته باشی ( خدا وکیلی من نمی دانم ذن را چطور می شود درس داد ولی چند وقت پیش دوستی می گفت که دوره اش را گذرانده ) جنبه کافی داشته باشی و هر روز عاشق استادهای معنوی و یا همکلاسیهای همراه معنوی جورواجورت نشوی و باز هم جنبه داشته باشی و هر روز انتظار نداشته باشی که به نتیجه برسی و روشن بینی حقیقی خودش را دو دستی تقدیم تو کند ...
این بزرگ ترین بدبختی سالک امروزی ست . فکر می کند روشن بینی و عرفان از استادش به او تزریق می شود ، می اندیشد که می تواند آن را بخرد و بدتر از همه کم صبر است !
می خواهد هرچه زودتر به نتیجه برسد ، به قول چانگ ! انسان اندیشمند هرگز به دنبال نتیجه نمی رود و نمی تواند برود . وقتی خود زندگی یکسره و بی انجام است ، چطور انسان عاقلی می تواند نتیجه بخواهد و این یکسرگی را قطع کند ؟ وقتی به دنبال نتیجه ای قاطع می روید ، به این معناست که به زندگی می گوئید : " ای زندگی بایست و در یکجا به نتیجه برس ! "
بعضی از مردم برای غیر معمولی بودن به دنبال فرزانگی می روند ، برای اینکه آدمی غیر از دیگران شوند . می خواهند مراقبه کنند و این فن و آن فن را بیاموزند که روی آسمانها قدم بگذارند نه روی زمین ، می خواهند خود را کامل کنند . کسی که کامل شد دیگر مرده است زیرا تکامل خود را متوقف می گرداند . هیچکس نمی تواند کامل باشد زیرا هنوز تکامل در گیتی ادامه دارد و همه با این روند حرکت می کنند .


دوچرخه سواری یک فن است و اگر آن را بدانی هرگز آن را فراموش نخواهی کرد . ژرف اندیشی و فرزانگی نیز یک فن است نه علم ، پس نمی توان به راحتی آن را توضیح داد . اگر دوچرخه سواری را ندانی و استادی بنشیند هر روز یک ساعت درس آن را به صورت تئوری به تو بدهد هرگز این فن را نمی آموزی تا تجربه اش نکنی . عرفان تجربه کردنی ست نه آموختنی اگر هزاران بودا پدیدار شوند چیزی حل نشده مگر اینکه به تجربه در آید . عرفان علم نیست . علم می تواند فرضیه خلق کند ولی عرفان تجربه ای زنده است !

لیلا | 02:29 PM | سیب را گاز بزنید (38)