
در این کسادی بازار وبلاگ و وبلاگ خوانی این دوستان عزیز ما برای فرار از این رخوت بازی هایی راه می اندازند تا من و شمای نویسنده و خواننده بر سر ذوق بیاییم ، شاید این رکود و کرختی ناشی از روزمرگی و تهوعات ناشی از زندگی های ماشینی و عشق های دوزاری و تلقینات چندش آور رسانه های تصویری ، جای خود را به انرژی پویا و محرکی بدهد .
دوست عزیزی در یکی از این بازیها خواسته تا بهترین مطلبم را از نظر خودم بنویسم . از صبح تا به حال تمام آرشیوم را زیر و رو می کنم و نمی دانم بهترین مطلب اصلا یعنی چه . چون هر نوشته ای ممکن است بر اساس حس زمانش بهترین مطلب باشد و وقتی زمانش بگذرد ، هیچ تاثیر و احساسی ایجاد نکند . به هر حال مطالبی را که اینجا عنوان می کنم ، به ترتیب اولویت ، در زمان خودشان برایم عزیز بودند :
1- انگار که اسمش لیلا بود ...
2- برکت کوچک امروز را بپذیر !
3- مشت نمونه خروار
4- شادی با مردم بودن
بازی دیگر جالب و طنز آمیز و از نگاهی دیگر کاملا دردناک است .
دوست عزیزم خواسته تا در یک بازی دست اندر کاران صدا و سیما را مجازات کنیم .
قوانین بازی:
1- هر نفر می¬تواند از 5 نفر از صداوسیمایی¬ها نام ببرد ( اعم از مدیران، تهیه¬کنندگان، کارگردانان، مجریان، بازیگران، خوانندگان، آهنگ¬سازان و...)
بهتراست که دلایل این مجازات را هم بگوید.
2- هر نفر می¬تواند برای هرکدام از اسم¬ها مجازات جداگانه¬ای تعیین کند یا برای همه¬شان یک مجازات. فقط این نکته را نباید فراموش کند که مجازات(ها) باید سخت¬ترین مجازاتی باشند که در ذهنش برای یک جنایت کار تصور می¬کند .
3- هر نفر مثل همیشه باید 5 نفر را به بازی دعوت کند.
کسانی که من در نظر گرفتم اینها هستند :
- خاله نرگس : مجری برنامه کودک ( فکر کنم رنگین کمون ) در شبکهء 5 . یکی نیست به این خانم بگوید تو که از بچه ها متنفری مگر مجبوری با آنها برنامه اجرا کنی ! برو مجری برنامهء مبارزه با مواد مخدر بشو !
- مجری برنامه 20:30 ، که نمی دانم اسمش چیست و انگار مهندس کشاورزی ست . این آقا راجع به همهء موضوعاتی صحبت می کند که در موردشان بی اطلاع ترین است و فوق العاده هم به حزبی با نام " حزب باد " پایبند است .
- مجری برنامهء " ماه عسل " در ماه رمضان : اسم این یکی را هم نمی دانم ، برای همین می تواند مجازاتش را با فرزاد حسنی که می شناسمش و جرم هردویشان تحریک دستگاه گوارش اینجانب تا مرز بالا آوردن ( گلاب به روتون ) و پر رویی و بی ادبی را به حد نهایت رساندن است .
- نویسندهء سریال "اغما" و " او یک فرشته بود " : این آقا که فکر می کند ناب ترین و بکر ترین سوژه عالم را که آنهم " شیطان " است پیدا کرده و دست از سرش هم بر نمی دارد ، با این شیطانهای که همه مشکل جنسی دارند ، امیدوارم خودش را یکی از همین شیطانها یک روز ...( فعل به عهدهء خواننده )
- مجید اخشابی : خواننده سریال " یک وجب خاک " و چیزهای دیگر : که توانایی دارد تمام زحماتی را که نسل بشر برای موسیقی کشیده در چند دقیقه به ... بدهد .
ببخشید من می ترسم بیشتر از پنج نفر را نام ببرم بگویید : عجب آدم منفی باف و دل چرکی ست این ! ولی واقعیت اینست که تعدادشان خیلی بیشتر از اینهاست مجازاتشان را هم به خدا حواله می کنم !
به رسم بازی دعوت می کنم از :
سروش
کام تلخ
خبرنگار دست چپ
شاید فردایی
از دوست عزیزم " پیش از مگس " هم می خواهم نظرش را همینجا بگوید ( وبلاگ ندارد )
خوابهایِ یِک دیوانه دَر جَهانِ مُسَطٌح
- مدل هورتی : این شکل از دریافت ، آزادی بیشتری به دریافت کننده می دهد و او هر وقت که بخواهد دهانش را به سر لیوان آگاهی و شعور می چسباند و یک هورت می کشد که بسته به میزان قدرت او ، حجم دریافت متغیر است . مضرات این روش این است که گاهی ممکن است در لحظات ناهشیاری شما لیوان را عوض کنند و بار بعدی که شما هورت می کشید چیزی عوضی را فرو دهید و دیگر اینکه ممکن است اگر مزهء محتویات لیوان به مذاقتان خوش نیاید از هورت کشیدن دست بکشید ولی خب اگر مراقب باشید و پا روی سلایق شخصی بگذارید ، روش بدی نیست .
- مدل قیفی : این روش به نسبت روشهای قبل حقی را برای متقاضی اطلاعات و آگاهی قائل نیست به طوریکه سر قیف را در دهان شما ( و یا هر جای دیگری که اطلاعات دهنده دوست داشته باشد ...) فرو می کنند و با فشار و یا بی فشار آگاهی را به آن سرازیر می کنند که اگر فشار و حجم این دریافت زیاد باشد ممکن است سرریز کند و شما چیزهای زیادی را از دست بدهید ، اتفاق دیگری که ممکن است بیفتد اینست که در اثر بالا بودن فشار آگاهی ممکن است راه نفستان بسته شود و خفه شوید و تازه همهء اینها در صورتی است که آگاهی دهنده سر درست قیف را به شما فرو کرده باشد و از سر عطوفت یا هرچه که دلتان می خواهد اسمش را بگذارید ، سر پهن قیف را به سمت شما قرار نداده باشد .
- مدل نردبانی یا پلکانی : در این موقعیت باز هم شما به انتخاب خودتان بالا می روید و از هر پله ای چیزی را برمیدارید که هست ، ممکن است روی بعضی از آنها چیزی نباشد و یا ممکن است شما به اختیار خودتان چیزی بر ندارید ...
- مدل شهودی : نظر من در اینجا بر خلاف متفکرین و اهل دل است چرا که این روش فقط از لحاظ شکلی زیباتر از مدل قیفی به نظر می آید وگرنه به همان اندازه دست شما در پذیرش داده ها بسته است و اگر آنجا خطر خفه شد در کار بود در این سطح شما ممکن است بر اثر داده های زیاد که یکهو به مغز و یا دیده تان وارد می شود و از آن گریزی نیست ، یا کور شوید و یا مغزتان بپکد ( هرکسی کو دور ماند ...)
- مدل معکوس و یا ضد : در این شکل می آیند و ضد آن چیزی را که شما باید در نهایت دریافت کنید به شما می نمایانند و یا می چپانند که البته من نمی دانم چه مرضی ست ، شما اولا باید در آن لحظه آنقدر شعور داشته باشید که تشخیص بدهید این عکس قضیه است و ثانیا اصلا بدانید ضد این چیزی که به شما نشان داده اند چیست که باید آن را دریافت کنید . و اگر شناخت شما کامل نباشد و هشیار نباشید همینطور این وارونه ها را تا ابد به خوردتان می دهند و شما هیچ نمی فهمید .
- مدل توسری : در این روش با چماق و یا وسیله های مشابه آنقدر توی سرتان می کوبند تا به درجهء دریافت نائل شوید .
- مدل صبر ایوب : این موقعیت برای کسانی ست که می دانند و یا فکر می کنند که عمر نوح دارند و به همین دلیل می نشینند ، می نشینند و می نشینند ( چون اگر بایستند خسته می شوند ) تا چیزی به آنها الهام شود ، قیف شود ، تو فرق سرشان کوبیده شود و ...
Thats me in the corner
Thats me in the spotlight
Losing my religion
Trying to keep up with you
And I dont know if I can do it
Oh no Ive said too much
I havent said enough
I thought that I heard you laughing
I thought that I heard you sing
I think I thought I saw you try
Every whisper
Of every waking hour im
Choosing my confessions
Trying to keep an eye on you
Like a hurt lost and blinded fool
Oh no Ive said too much
I set it up
Consider this
The hint of the century
Consider this
The slip that brought me
To my knees failed
What if all these fantasies
Come flailing around
Now Ive said too much
I thought that I heard you laughing
I thought that I heard you sing
I think I thought I saw you try
But that was just a dream
That was just a dream