آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« November 2007 | صفحه اصلی | January 2008 »


دوشنبه 3 دی 1386
اندر کشفیات شیخ

- چقدر عوض شدی دختر ؟
- آره همه می گن ، بزرگ شدم دیگه ، قیافهءخانمها هم با آرایش و بی آرایش فرق می کنه
- نه بابا قیافه رو نمی گم که . اخلاق و رفتارت رو می گم یک جورایی دیگه اون شیطنت رو نداری . خانم شدی . جدی شدی . آدم باهات راحت نیست . سخت شدی . ترسو شدی ...یعنی ترسو که نه محافظه کار شدی . خنده هات این شکلی نبود . اخم کردنهات هم این شکلی نبود . حرکاتت بالغ شده . اصلا عین این مامان بزرگها شدی . همه چی رو می پایی . چشمهات یه جا بند نمی شه ....
- ببینم همهء اینها رو تو این پنج دقیقه فهمیدی ؟


++++++

- شما به خدا اعقاد دارین ؟
- مممممم....بله دارم .
- به قیامت چطور ؟
- خب نه به اون شکل بهشت و دوزخ که می گن ...ولی خب ... بله اعتقاد دارم .
- چه کار خاصی برای نزدیک شدن به خدا می کنید ؟
- خب گاهی ذکر می گم ...دعا می کنم ...به بعضی مکانهایی که از نظر خودم پیش خدا ارج و قرب دارن برای زیارت می رم ... یک کارهای دیگه ای هم می کنم که دوست ندارم بگم ...
- یعنی چی ؟ نماز می خونین ؟ ذکر که می گین یعنی چی ؟ ذکر اسلامی می گین یا از همین مانتراهای خنده دار خودتون ؟
- ...ذکر اسلامی می گم . اون مانتراها خنده دار نیستن ما معنیشونو نمی دونیم
- پس چرا از این عکس های جلف و مستهجن تو سایتتون می ذارین ؟ چرا بعضی نوشته هاتون اینقدر وقیحانه و بیشرمانه است ؟
- کی ....؟ من.... ؟


++++++

- فیلم می بینین ؟
- بله من عاشق سینما ام .
- چه جور فیلمهایی دوست دارین ؟ متافیزیکی ؟ رومنس ؟ فلسفی ؟
- همه جور فیلمی دوست دارم . به جز اینهایی که گفتین فیلم های کمدی و هالیوودی و فانتزی و تخیلی رو هم دوست دارم ولی کلا همه چی می بینم فقط توش زن داشته باشه
- وااااااااا. اصلا بهتون نمیاد . شوخی می کنین؟
- چی بهم نمیاد ؟ چیو شوخی می کنم ؟
- که اینقدر سلیقه تون غیر روشنفکری باشه ؟ حالا زن نداشته باشه نمی بینین ؟
- روشنفکر ....نه زن نداشته باشه نمی بینم .


++++++

- این نقاشیهای آبستره کار خودتونه ؟
- بله . البته کارای قدیمیمه
- یعنی الان اینجوری نقاشی نمی کنین؟
- نه به این سبک . از آبستره ای که معلوم نباشه چیه بدم میاد .
- یعنی اینها معلوم نیست چیه ؟
- نه معلوم نیست . هیچکی نمی فهمتشون .
- خودتون که می فهمین . همین کافیه .
- خودمم اون موقع که می کشیدم می فهمیدم . الان نمی فهمم .
- ولی کارهای جدیدتون در پیته . این قدیمیا خیلی باحالتره
- این در پیت نیست . این خود پیته .
- چی گفتین ؟
- هیچی ....


++++++

- چرا بچه نمیاری؟
- خب نمی خوام .
- یعنی چی ؟ تو که اینهمه بچه هارو دوست داری و همیشه می بینم می شینی باهاشون بازی می کنی .
- خب چه ربطی داره ؟
- خب یعنی بچه بیار با بچه خودت بازی کن .
- مرسی . الان پلی استیشن و بازی های کامپیوتری جدید اومده خیلی باحالن .
- واااا مسخره می کنی چرا ؟
- واااا مسخره نمی کنم .


++++++

- موزیک دوست دارین؟
- بله خیلی زیاد .
- چه سازی می زنید ؟
- چیزی نمی زنم .
- ااا ... چرا؟ مگه نمی گین خیلی موزیک دوست دارین ؟
- استعداد ساز زدن ندارم .
- پس موزیک باز نیستین . همینجوری تفننی یه چیزایی گوش می دین .
- موزیک باز . نه نیستم .
- حالا چی گوش می دین ؟
- همه چی .
- یعنی چی ؟
- همه رو بگم ؟
- اگه امکان داره ...
- ایرانیها : شهرام ناظری ، شجریان ، پریسا ، هنگامه اخوان ، تعریف ، محسن نامجو ....خارجیا : همه چی
- گفتم که موزیک باز نیستین .
- گفتم که نیستم


++++++

- شما به ماوراء الطبیعه اعتقاد دارین ؟
- بله دارم .
- تا حالا پرواز کردین ؟
- به صورت فیزیکی که منظورتون نیست ؟
- هه هه هه نه . منظورم اینه که تونستین روحتونو به پرواز در آرین ؟
- امممممم...نه نتونستم . شاید در حد " آن " بوده . یعنی از یک لحظه هم کمتر
- ااااااا چه بد .
- مگه شما تونستید ؟
- بله من همیشه و حتی الان وقتی جسمم اینجاست روحمو جاهای دیگه می فرستم .
- که چی کار کنه ؟
- شوخی می کنین ؟ خب این یه تواناییه که هرکسی نداره . مثلا خود شما نمی تونین این کارو بکنین.
- بله متوجهم . می گم روحتونو که می فرستین جاهای دیگه چی کار می کنه ؟
- هه هه هه هه ...آدم شوخ طبعی هستین . بگذریم . تو صحبتهاتون یه چیز جالب گفتین . گفتین به صورت فیزیکی پرواز کنه ؟ مگه همچین چیزی ممکنه ؟
- بله ممکنه .
- شما دیدین ؟
- نه ندیدم .
- اگه باشه اسمشو چی می ذارین ؟
- جادو
- هه هه هه هه هه مگه جادو وجود داره ؟
- پس منظور شما از ماوراء الطبیعه چیه ؟
- خیلی آدم بامزه ای هستین .
- ...


++++++

- چرا تو روی این دختره می خندی و باهاش حرف می زنی ؟
- خب همکارمه ، هشت ساعت در روز با همیم
- باشه من اصلا ازش خوشم نمیاد
- منم علاقه ای بهش ندارم .
- ااااااا ...پس چرا باهاش بگو بخند می کنی ؟
- نخوابیدم که باهاش . فقط حرف زدم
- باشه تو آدم دورویی هستی . من وقتی می بینمش رومو می کنم اونور نه اینکه مثل تو قربون صدقه اش برم
- اااااا ...کی قربون صدقه اش رفت ؟
- همین دیگه . کاری که تو می کنی دست کمی از قربون صدقه نداره
- ...


++++++

- از چی تو دنیا بیشتر از همه چی بدت میاد ؟
- از چیزی بدم نمیاد .
- مگه میشه ؟ آدم از یه چیزایی خوشش میاد از یه چیزاییم بدش میاد . تو از چی بدت میاد ؟
- از خیلی چیزها خوشم میاد ، لوک بسون ، شکلات گلاسه ، زیتون ، رنگ بنفش ، موزیک آمریکای جنوبی ، گوشواره و انگشتر ، هری پاتر تا قبل از جلد آخر ، گیلاس خوردن تا مرز دل درد ، بی . ام . دبلیو ، کله پاچه ، ژان رنو ، جانی دپ ، لیلا حاتمی ، علی حاتمی ، پرویز صیاد ، و یه عالمه از فیلمها ، هنر پیشه ها ، نویسنده ها ...ولی از چیزی بدم نمیاد .
- ببین نمی شه که . مثلا من از پوپولیسم بدم میاد ، از پاپ آرت بدم میاد ، از موزیک پاپ بدم میاد ، از فیلم دزدان دریایی کارائیب بدم میاد و به نظرم جلف و در پیته ...
- در پیت نه خود پیته ...
- چی گفتی ؟
- هیچی ادامه بده ..
- آره می گفتم . از برتولوچی خوشم میاد تلفیق سکس و سیاست . آخرین تانگو در پاریس رو دیدی ؟ از فیلمایی که راجع به ناهنجاریهای جنسی ساخته می شه خوشم میاد . یادداشتی بر یک رسوایی رو دیدی ؟ فوق العاده است . به نظرم اینا مسائل عصر ما هستن . از چت کردن بدم میاد . از زنها بدم میاد . اکثرا احمقند . البته دور از جون شما . از بچه ها بدم میاد زندگی رو به گند می کشند . از رنگ قرمز بدم میاد . از قرمه سبزی و کله پاچه و دیزی بدم میاد . واقعا غذاهای ایرانی خیلی ضایعند ...خب از خیلی چیزا بدم میاد ...
- فهمیدم منظورت چیه منم از یه چیزایی بدم میاد . از دروغ بدم میاد ، از فوضولی بیجا بدم میاد از مرغ و گوشت پاک کردن بدم میاد ، از مارلون براندو به خاطر بازی تو اون فیلم بدم میاد ، از ...


++++++


کشف کردن آدمها و چیزها کار لذت بخشیه . ولی اندازهء کشف هرکس بر اساس سلیقه و به اندازهء شعورشه . این کشف جدید منه

لیلا | 07:20 PM | نظرات (18)
چهارشنبه 28 آذر 1386
" بدون شرح "


زنی در فروشگاه از کنارم رد می شود . با کنجکاوی و دقت داخل سبد چرخدار خرید مرا که به جلو هل می دهم نگاه می کند . تعجب می کنم و درون سبدم را با نگاه می کاوم . چیز عجیب و تعجب آوری نمی بینم . خوردنی های معمولی ، مواد شوینده و بهداشتی و ...مردی با زنش و بچه ای که درون سبد نشانده از کنارم می گذرند ، هرسه با هم درون سبد مرا نگاه می کنند ...

پشت چراغ قرمز هستم و در فاصلهء دوری از چهارراه ، بیل بوردی که سر چهارراه نصب است توجهم را جلب می کند ، گربهء سفید و بزرگی که یک تاج جواهر نشان روی سرش است و گردنبند جواهر نشانی هم به دور گردنش دارد. نوشته های روی تابلو را نمی بینم . نزدیکتر که می روم با وجود بوق زدن های ماشین پشتی سعی می کنم متن تبلیغ را بخوانم : " کرم بیرنگ کنندهء موهای صورت و بدن "!!!

توی تاکسی نشسته ام و یک آقای لاغر و سیاه چرده که کیف چرمی قهوه ای روی پایش دارد ، کنارم نشسته . مسیر طولانی ست و پر ترافیک . مدتی که می گذرد احساس می کنم جسم تیزی به پهلویم فرو می رود . جایی ندارم که آنطرف تر بروم . آقای متشخص را نگاه می کنم . حالت تهوع می گیرم . تا انتهای مسیر آرنج آقای متشخص توی پهلویم است و چون باور نمی کنم که ممکن است استخوان آرنج جزو نقاط حساس جنسی کسی باشد ، چیزی هم نمی گویم .


از عابر بانک پول می گیرم ، همهء آنهایی که پشت سرم ایستاده اند سرک می کشند تا پول گرفتن مرا تماشا کنند . با تعجب نگاهشان می کنم ، شاید خیلی دوست دارند رمز مرا ببیند ، چندتاییشان می پرسند : درست است ؟ کار می کند ؟
می گویم بله و ادامه می دهم . همچنان همه سرک می کشند .

نمایشگاه بین المللی مبلمان داخلی ، بیشتر آدمهایی که از کنارم می گذرند ، صدای بلند موزیک گوشی همراهی که در دستشان دارند را با خودشان اینور و آنور می برند . فکر می کنم لابد همهء این موبایل ها هدفون هم دارند ...

توی رستوران نشسته ایم و غذا می خوریم . چهارتا دختر کم سن و سال تر از من روبرویم نشسته اند . دائم مرا به یکدیگر نشان می دهند و می خندند . چندین بار سرتاپایم را نگاه می کنم تا مطمئن شوم سس یا غذا روی خودم نریخته باشم . به همراهم می گویم می خواهم سر میز این دخترها بروم و چیزی به آنها بگویم . می گوید ولشان کن : به تخ...ت ...مردم دیوانه اند ...!!!


همکارم عکس عروسی اش را آورده و پنجاه بار با اصرار سوال می کند که : من سر ترم یا شوهرم ؟ هربار ما ملاحت می گویم : به هم می آیید ، یا خوشبخت باشید و یا خیلی خوب شده بودی ...دروغ می گویم چون مانند زنهای خیابانی درستش کرده اند و خیلی زشت شده ...آنقدر سوالش را تکرار می کند که می گویم تو خیلی سرتری . می پرسد : یعنی شوهرم خیلی زشته ؟!

آبدارچی شرکتمان باید هرروز صبح زودتر از بقیه بیاید تا در را باز کند و نظافت کند ، هر روز کمی دیر می رسد چون صبحها مسافر کشی می کند و عصرها کارت بنزین از کارمندان گدایی می کند . عصر که می روم رئیسم می گوید فردا تحویل کار داریم کجا می روی ؟ می مانم و بیشتر کار را انجام می دهم . چون می خواهد برود می آید و می گوید فردا هفت و نیم صبح اینجا باشید تا کار را تمام کنیم و چندین بار به آبدارچی هم تاکید می کند . آبدارچی فردا تا یک ربع به نه نمی آید و وقتی از او سوال می کنم می گوید من دیروز با اکراه گفتم که زود می آیم در حقیقت دلم نمی خواست زود بیایم ، تازه آقای رئیس وقتی داشت به شما می گفت زود بیایید به شما چشمک زد !

یک کوچه نزدیک خانه مان است که در یک جایی هم باریک می شود و هم یک دکل برق فشار قوی درست از وسط آن سر در آورده . همیشه وقتی با یک آشنا هستم او را از آنجا می آورم تا جاذبه های توریستی محل مان را نشانش دهم . امروز که از آنجا رد می شدیم . دیدم خیابان به کلی بسته است چون یک ماشین درست همان وسط ایستاده . هرچه بوق زدیم نرفت تا جاییکه متوجه شدیم راننده ندارد . یکی از مغازه دارها بیرون آمد و گفت دور بزنید و برگردید . این ماشین را چند روز است اینجا گذاشته اند و رفته اند .

برای اولین بار از این تاکسی های " ون " سوار می شوم . یک جایی نزدیک به آخر خط به راننده می گویم که پیاده می شوم . راننده اول نیش ترمزی می کند و درون آیینه اش موقعیت مرا بررسی می کند ، پیش خودش حساب می کند که دست کم چهار یا پنج نفر باید از ماشین پایین بیایند تا من بتوانم پیاده شوم و تا مقصد هم پنج دقیقه ای بیشتر نمانده . با حساب اینکه به استهلاک ماشین و بنزین و وقت تلف کردنش نمی ارزد پایش را روی گاز می گذارد و تا ایستگاه انتهایی می رود ...

لیلا | 10:47 PM | اینجا ایران است (25)