آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« January 2008 | صفحه اصلی | March 2008 »


دوشنبه 6 اسفند 1386
Only a fool would speculate about the life of a woman

فکر می کنم که ما زنها عموما از مردها غمگین تر و تنهاتریم . با این تفاوت که خودمان نمی دانیم .
ما زنها در دوستی موجودات غریبی هستیم . وقتی رازی را با هم در میان می گذاریم مطمئن باشید که هیچ کدام از طرفین ، چه در میان گذارنده و چه شنونده ، به طور کامل از ماجرا خبر ندارد . شنونده چیز زیادی نمی داند چون گوینده نمی خواهد که او بداند و فقط قسمتهای جالب ماجرا و فاقد احساسات واقعی را با دوستش درمیان می گذارد تا رازی داشته باشند . میدانید این راز داشتن و دانستن آن خیلی چیز مهمی ست . آن را موجب صمیمیت می دانیم و از حس سنگینی باری که بر دوشمان است به طور پنهانی رنجی می بریم که لذت بخش است .
گوینده هم خود چیز زیاد مهمی از رازش نمی داند چون هم نیمی از احساساتش برایش ناشناخته است و هم ترجیح می دهد با گفتن آن به دیگری بار را سبک کرده باشد و چون ما زنها عموما نمی توانیم به هم دلداری بدهیم و بار هم برای حمل یک نفره کمی سنگین است ، همه چیز همین طور وسط پیاده رو می ماند ، پیاده ها لگدش می کنند و شنوندهء عزیز هم به زودی آن را نه به عنوان یک راز که خاطرهء جالبی از دوستی غیر صمیمی با دوستی صمیمی در میان می گذارد و از وزن بار موجود می کاهد .

چیزی را که نشود شریک شد ، باید تکه تکه کرد و هر قسمت را به یکی داد . ما زنها شرکای خوبی برای هم نیستیم ، برای همین هرتکه پیش یکی می ماند و دیگری آن را نه لمس می کند ، نه بو و نه حس !

عبارتهایی مانند " دروغ می گی ! " ، " راستشو بگو " ، " به من اعتماد نداری !؟ " از دهان ما بیشتر در می آید و احتمالا دلیلش اینست که خودمان را لایق اعتماد نمی بینیم و اگر مرد ابلهی هم پیدا شد و همه چیز را رک و پوست کنده به ما گفت ( می گویم مرد چون زنی با هیچ زن دیگری همچین کار بدی نمی کند ) یا ازاو بدمان می آید که اینقدر خنگ بوده و یا باورش نمی کنیم . ما زنها عاشق پیراستن و آراستنیم . کلمات را توی لفاف بپیچید ، روبان بزنید ، کمی از آن را برای خوشگل تر شدن حذف کنید و بعد به ما بدهید . همینجور هرچیز راست و درست و زشتی را رک و پوست کنده دست ما ندهید که سرازیر آشغالی می شود .

هر از گاهی می فهمیم که چقدر تنهاییم و برای پیدا کردن چیزهایی که خودمان دور انداختیم یا دیگران به جایمان دور انداخته اند ، می رویم . ولی پازل کامل نمی شود . علت تنهایی پیدا نمی شود و تکه های به دست آمده با هم جور نمی شوند . اگر در این جور مواقع کسی پیدا شود و بپرسد : " چته ؟ " می گوییم : " هیچی ! " چون چیزی نمی دانیم که بخواهیم و بتوانیم آن را به دیگری هم بگوییم و تکه ای به این معمای سردرگم اضافه کنیم و بعد متهم می شویم به دروغگویی .

پشت درهای بسته خودمان را کاملا پاک می کنیم ، قولهایی که هیچ وقت نگه داشته نمی شوند ، رازهایی که هیچ وقت راز نمی مانند و اعتمادی که نه داده و نه پس گرفته می شود . همیشه از همان سوراخ گزیده شدن و زندگی و تنهایی ادامه دارد ...

لیلا | 04:50 PM | fool ?! (14)
دوشنبه 22 بهمن 1386
مرگ " کارما " ی تولد است *

خدای من : " حضرت حق " و مذهبم : راستی ، درستی ، حقیقت و آگاهی ست . همواره سعی می کنم یک پیرو خوب باقی بمانم . دروغ نگویم ، اخلاقیات را رعایت کنم ، به دنبال کسب آگاهی باشم و اگر چیزی می آموزم به مردم " اطلاعات " نفروشم ، اگر می توانم بر آگاهیی بیفزایم و بر آگاهیم بیفزایم . انسانها به " داده " ها نیازی ندارند . انسانها به شادی و آرامش نیاز دارند . دوست دارم اگر خطایی کردم ردی بر دلی نگذارم و اگر خطایی دیدم ردی بر دلم نماند . دروغ را تحمل نمی کنم ولی در دنیای پر از دروغ با آن مبارزه هم نمی کنم . شاید از منظر خیلی ها فقط می گریزم و از منظر خودم هم می گریزم تا جایی را بیابم که حقیقت حکمفرما باشد ، حتی اگر به جایی برسم که حقیقت مطلق فقط در درون " خود " است . فرزند زمان حال هستم . آینده نگری ویژه ای ندارم و این خیلی بد است و گذشته ام را غرغره نمی کنم . هرکس معلمی برایم باشد را می ستایم و ارج می نهم . ماهاریشی استاد بزرگ و نوری بزرگتر بود . برای همین دوستش دارم و به قول دوستم برای کسی که به رهایی رسیده است عذاداری نمی کنم . به امید روزی که جهان از " ریشی " ها پر باشد ، آگاهی فرمانروای یگانهء همهء مردم دنیا باشد و صلح و آرامش تنها قانون زندگی مردمان .

*****


ماهاریشی ماهش یوگی متولد دوازدهم ژانویه 1907 در ایالت "مادهیا پرادش" هند بود . اگرچه خود او اين تاريخ را
هيچگاه مورد تاييد قرار نداد. سال های اولیه عمر او در هاله ای از رمز و راز قرار دارد. او خودش در این باره گفت: : "دیرنشین ها قرار نیست درباره خودشان حرف بزنند؛ پیام مهم است نه شخص." وي سه هفته پس از آنكه پيروان خود را آگاه كرد كه رسالتش به پايان آمده است و به سكوت پناه برد، جان سپرد. قرار است جسد او ظرف روزهاي آينده براي مراسم تشييع به هند منتقل شود.
ماهاریشی مدتی شاگرد سوامی برهماناندا ساراسواتی بود که شانکار آچاریا بود و در هیمالیا اقامت داشت. شاگردی گورو دو(guru Dev) برای ماهاریشی بار عظیمی داشت و وی همواره از او به نیکی یاد میکرد. او علاوه بر تی ام و سیدهی ، در آیورودا ( طب سنتی ودایی ) ، جیوتیش ( ستاره بینی ودایی ) و یوگا نیز صاحب سبک بود. تفسیر کتاب مقدس بهاگاواد گیتا نیز یکی از آثار او بشمار می رود.
او تعاليم مربوط به "تي ام" را از سال ‪ ۱۹۵۵‬آغاز كرد و اين تكنيك را در سال ‪ ۱۹۵۹‬به آمريكا برد. اما رشد اين جنبش با شركت گروه موسيقي "بيتل ها" در يكي از جلسات آموزشي اين معلم بزرگ هندي در "ولز" در سال ‪۱۹۶۷‬ اوج گرفت.
او حدود شش ميليون پيرو در جهان دارد كه هر صبح و عصر ‪ ۲۰‬دقيقه با ذكر يك مانترا (يك عبارت يا آواي مخصوص سانسکریت) به مدیتیشن مي‌پردازند و به درون ناخودآگاه خود سفر مي‌كنند.
يكي از گفته‌هاي مشهور او كه در يك گفت و گو در سال ‪ ۲۰۰۶‬بيان كرد اين است: با ظلمت جنگ نكن. نور را بياور، تاريكي ناپديد خواهد شد.
بناي مراكز مديتيشن يا كاخ‌هاي صلح در چند شهر جهان از اقدامات بنياد اين معلم بزرگ (گورو) هندي است. او هزينه صدها مدرسه در هند را تامين مي‌كرد كه اين هزينه‌ها از شهريه آموزش "تي ام" به علاقمندان تامين مي‌شد. قابل ذکر است که برای آموزش این تکنیک و این تعلیمات هیچ وقت تبلیغات خاصی در هیچ کجای دنیا وجود نداشته است .
ماهاریشی "تي ام" را "حوزه واحد تمام قوانين طبيعت" توصيف مي‌كرد.
مراقبه ای که در این آموزش پیشنهاد می شود بر اساس تکرار یک مانترا است . ماهاریشی می گوید که هرکسی و با هر عقیده و مذهبی می تواند این مراقبه را انجام دهد و از آثار مثبت آن بهره ببرد .
من در اینجا نمی خواهم به بحث در مورد این نوع مراقبه بپردازم ، فقط به اختصار عرض می کنم که این مراقبه ( TM ) (ترانسندنتال مديتيشن) فقط یک تکنیک ذهنی است و نه یک طرز تفکر و یا ایدئولوژی و هدف آن دستیابی به آرامش ، شادی و در نهایت آگاهی ست .
ماهاریشی یوگی پس از چند دهه تعلیم تی ام اخیرا طرح "مراقبه دسته جمعی" را اعلام کرد تا به فقر جهانی پایان دهد و صلح در سراسر گیتی برقرار شود.

بخشی از اندیشه های ماهاریشی :
« جو یا هاله زندگی فردی متشکل از تشعشعات ذهنی وجسمی اوست ، و کیفیت آن بستگی دارد به تاثیرات مربوط به افکار و اعمال او که به اطراف پراکنده می شود . هرکس جو مربوط به خودش را ایجاد می کند ، و این نیز به وسیله جوی که یکایک افراد دیگر به وجود می آورند تحت تاثیر قرار می گیرد . هنگامی که ذهن در تطابق با قانون کیهانی و هستی نباشد عملکرد آن نیز بر حسب قوانین طبیعت نخواهد بود . چنین ذهنی بطور ناخواسته و غیرعمدی موجب انتشار عدم توازن خواهد شد . هرنوع فکرو یا فعالیتی که بتوسط فردی انجام شود که در جهت تکامل طبیعی و هدف کیهانی باشد ، اثراتی مطابق با قوانین طبیعی ایجاد خواهد کرد . ولی اگر این فعالیتها با هدف کیهانی توافق نداشته باشند ، آنها بر ضد سیر طبیعی تکامل خواهند بود و سیر طبیعی تکامل فردی تغییر شکل خواهد داد . در اینجا لزوم پیش گرفتن یک زندگی پرهیزگارانه معلوم می شود زیرا هرآنچه بر طبق اصول اخلاقی ، پرهیزگارانه و صادقانه است در واقع بر طبق قوانین طبیعی است و همه آنچه که غیراخلاقی ، گناه آلود و مضر است مخالف سیر تکامل است .
موقعی که به اتاق یک فرد شرور وارد شویم آثار نامطلوب وجوداو را احساس خواهیم کرد ، و برعکس هنگامی که در جوار انسانی نیک قرار گیریم به فوریت آثار توازن را از وجود او درک می کنیم . آثار وجودی او در دیوارها ، سقف و زمین اتاق یافت می شود و همین آثار در درون ما احساس خوشی به وجود می آورد .
اگر هر قسمت ار درخت تماس مستقیم خود را با شیره از دست بدهد ، پژمرده می گردد . همینطور اگر هر جنبه ای از زندگی فردی ، هماهنگی خود با وجود هستی را از دست بدهد از فقدان هستی رنج خواهد برد . موقعی که ذهن به طور دائمی در آرزوها و تمایلات درگیر و مابین راهها و هدفهای گوناگون زندگی سرگردان باشد ، به آرامش نایل نخواهد شد چرا که هیچ چیزی در دنیا قادر نخواهد بود که ذهن را بطور دائمی ارضاء کند زیرا همه چیز در این دنیا فناپذیر و متغیر است .
یک باغبان با تجربه هنگامی که برگ پژمرده ای را می بیند ، به خود زحمت نمی دهد که به آن توجه کند ، بلکه آن را خطری برای تمام درخت محسوب کرده و توجه خود را به ریشه معطوف می کند . در صورتی که زندگی انسان هماهنگ با طبیعت نباشد ، او موجب ایجاد ناهماهنگی در سیر طبیعی تکامل خواهد شد و بزرگترین اثر این ناهماهنگی ، به خود فرد برگشت می کند .
در صورتی که بخواهیم سلامت فرد را بطور کامل بررسی کنیم ، نمی توان فقط بخشی از آن را در نظر گرفت . سلامت یک دست را فقط در قالب سلامتی تمام بدن می توان در نظر داشت و سلامت بدن را نیز بر حسب سلامتی سلسله اعصاب ، که این نیز به نوبه خود به ذهن وابسته است . بررسی سلامتی انسان بر حسب فیزیولوژی و روانشناسی کافی نیست .
علت اصلی رنجهای جسمی و ذهنی در جهان ، جهل نسبت به هستی است و جهل نسبت به این واقعیت که در اثر رسوخ هستی در ذهن ، بدن و محیط ، علت اصلی کلیه امراض و ناراحتی ها از بین خواهد رفت . »
ماهاریشی زندگی اش را در بازشناسی ارزش سكوت ، سكوت تابان در كوه مقدس آروناچالا در جنوب هند سپری كرد.هزاران نفر از جویندگان حقیقت و معنویت ، از طریق و راه او به درجات بالاتر آگاهی و بسیاری نیز به روشن بینی رسیده اند.اكنون نیز روزانه صدها نفر از سراسر هند و اقصا نقاط جهان به دیدار ((اشرام)) او می آیند ، تا از برنامه غنی كه هر روزه صبح و عصر در اشرام او برگزار میشود و از سكوت بی نظیر آن مكان مقدس ، برای رسیدن به درجات بالاتر آگاهی برخوردار شوند.
زیبایی تعالیم ماهاریشی در سادگی و قابل فهم بودن این تعالیم برای مردم عادی است.هر كلمه او حقیقتی را كه هر فرد در زندگی روزمره خود تجربه میكند ، جلوه گر می سازد.او میگوید همانگونه كه حقایق مربوط به گرسنگی ، خواب و رویا را همه تجربه می كنند ، حقیقت وجود نیز باید در دسترس همگان در هر زمان ، مكان و شرایطی قرار بگیرد.
او میگوید: حقیقت یعنی واقعیت موجود ، نه چیز ایده آل و تخیلی. حقیقتی كه درون هر انسان موجود است ((نور آگاهی)) است و هیچكس نمیتواند ادعا كند كه این حقیقت را نمیداند. حتی انكار این حقیقت ، نشاندهنده وجود آنست.
خداوند بشر را تصویری از خویش خلق نمود و این نشانده آن است كه وجود بشر الهی است ، ذات الهی بشر فنا ناپذیر است و فقط ممكن است مدتی با غبار جهالت پوشانده شود ، ولی میتوان این ذات الهی را از زیر غبار بیرون آورد و با نور آن دنیا آن را روشن كرد. ماهاریشی بر خلاف سایر فلاسفه و علما و متفکرین علاقه ای به قبول یا رد تئوری ها نداشت.هنگامی كه سوالی مطرح میشد بجای جواب لفظی ، سوال كننده را به عمق سوال و تردیدش راهنمایی میكرد.
*اگر چنین سوالی مطرح میشد:آیا تولد دوباره ای وجود دارد؟
جواب او به این صورت بود: سوال كننده كیست؟ چه كسی میخواهد در باره تولد دوباره بداند؟
*چرا درد و رنج در دنیا وجود دارد؟
این سوال را در خوابتان مطرح كنید.
ماهاریشی نمی خواست تا به این روش از پاسخ دادن طفره برود ، بلكه میخواست تا به این وسیله توجه سوال كننده را از متن به جواب واقعی كه ((خود سوال كننده)) است معطوف دارد.
*هنگامی كه یك فرد بسیار تردید میكرد و شك داشت ماهاریشی به او میگفت: در مورد شك كننده باید تردید داشت.
شك كننده منشا تمام شك هاست ، اگر شك كننده روشن شود ، شك ها نیز بر طرف خواهند شد.
*برای چه كسی شك وجود دارد؟ سوال كننده كیست؟
تلاش زیاد بشر تا كنون صرف دانستن مطالبی در خارج از وجود خویش شده است.تحقیقات بسیار و انتشارات بی نهایتی در باره آفرینش،تكامل،طبیعت،جهان،مرگ،ستاره ها،ماه و غیره انجام گرفته است.تمدنهای بسیار و با شكوهی آمده و رفته اند ، ولی بشر همچنان در سردرگمی و عدم آگاهی در مورد خویشتن باقی مانده است.چرا؟
در حالی كه بشر در تلاش هایش برای غلبه بر طبیعت ، مسائل تاریخی ، جفرافیایی و نجومی به پیشرفت های بسیار چشمگیری نائل شده است ، هنوز نمیداندكه خود او واقعا كیست و چیست؟
تكنیك ((من كیستم؟))طراح این سوال نهایی است.
مهمترین سوال او اینست كه واقعیت درونی انسان چیست؟
نوشته ها میگویند كه واقعیت درونی انسان (( سات ، چیت ، آناندا ، سوآرو پا)) به معنی((آگاهی ، دانش ، و شادی)) است و او با خداوند در وحدت و یگانگی می باشد.این تعریف فوق العاده است ولی آیا بشر آنرا درك میند؟
ماهاریشی روی منشا مساله میرود و توجه را روی منشا تمام تجربیات ، كه ((تجربه كننده))است میگذارد.او میگوید : طبیعت واقعی بشر شادی است ، هر انسانی بدون استثتا و به طور آگاهانه یا نا آگاهانه به دنبال شادی است.
بشر همواره خواهان شادی مطلق و جاودان ، مبرا از هر نوع رنگ ناشادی است.شادی غریزه واقعی بشر است و تلاش او برای كسب شادی ، تلاش نا آگاهانه ی او برای یافتن واقعیت خویش است.خواسته و آرزوی بشر برای شادی نشان دهنده همیشگی بودن شادی در خود او (خود بزرگ یا خویشتن خویش) می باشد. در غیر اینصورت چنین خواسته ای را به طور مداوم نداشت.
اگر سردرد طبیعی بشر بود ، هیچكس برای رهایی از آن تلاش نمیكرد ، ولی هركس كه مبتلا به سردرد می شود ، نهایت تلاشش را برای خلاصی از آن انجام میدهد.زیرا تجربه لحظات بدون سردرد را نیز داشته است.
بشر تنها به دنبال چیزهای طبیعی است ، شادی در طبیعت انسان است و به این جهت او به دنبال شادی است .
آموزش ما بر این اصل استوار است:
*من جسم نیستم * من ذهن نیستم * زمان و مكان برای من محدودیتی ندارد * من ماوراء زمان و مكان هستم * من همیشه و در همه جا هستم *
ما آگاهی مطلق و بی حد و مرز هستیم ، ما در حد كمال و كاملا آزاد هستیم و از حقیقت و آزادی مجزا نمی باشیم.
وجود ما هم اكنون همان چیزی است كه همواره به دنبال آن گشته ایم و دیگران بدنبال آن هستند.
راهنمایی های ماهریشی برای رسیدن به این اصول بسیار ساده و لذتبخش است.
*كاملا آرام ، مطلقا آرام باشید ، خود را خواهید یافت .

* عنوان متعلق به دوست عزیزم راحیل ( از اون بالا ) است .
در همین رابطه بخوانید :
سروش
رهایی

لیلا | 07:33 PM | نظرات (7)
چهارشنبه 17 بهمن 1386
Maharishi Mahesh Yogi Dies at 91

"For the gifts which he bestows: knowledge of the Veda, experience of the Self, and the inspiration to always go for the highest goal. No words can possibly express my gratitude."


THE HAGUE, Netherlands (AP) — Maharishi Mahesh Yogi, a guru to the Beatles who introduced the West to transcendental meditation, died Tuesday at his home in the Dutch town of Vlodrop, a spokesman said. He was thought to be 91 years old.

"He died peacefully at about 7 p.m.," said Bob Roth, a spokesman for the Transcendental Meditation movement that Maharishi founded. He said his death appeared to be due to "natural causes, his age."

Once dismissed as hippie mysticism, the Hindu practice of mind control known as transcendental meditation gradually gained medical respectability.

He began teaching TM in 1955 and brought the technique to the United States in 1959. But the movement really took off after the Beatles attended one of his lectures in 1967.

Maharishi retreated last month into silence at his home on the grounds of a former Franciscan monastery, saying he wanted to dedicate his remaining days to studying the ancient Indian texts that underpin his movement.

"He had been saying he had done what he set out to do," Roth said late Tuesday.

With the help of celebrity endorsements, Maharishi — a Hindi-language title for Great Seer — parlayed his interpretations of ancient scripture into a multi-million-dollar global empire. His roster of famous meditators ran from Mike Love of the Beach Boys to Clint Eastwood and Deepak Chopra, a new age preacher.

After 50 years of teaching, Maharishi turned to larger themes, with grand designs to harness the power of group meditation to create world peace and to mobilize his devotees to banish poverty from the earth.

His rise to fame came with his association with the Beatles, who first attended one of his lectures in August 1967 in Wales as they looked for a way of attaining higher consciousness in the aftermath of that year's Summer of Love.

The Beatles were so charmed by the self-effacing guru that they agreed to stay with at his India compound, starting in February 1968, an astonishing choice for what was then the world's most celebrated music group.

But once there, Maharishi had a falling out with the rock stars after rumors emerged that he was making inappropriate advances on attendee Mia Farrow. John Lennon was so angry he wrote a bitter satire, "Sexy Sadie," in which he vowed that Maharishi would "get yours yet."

Maharishi insisted he had done nothing wrong and years later McCartney agreed with him. Deepak Chopra, a disciple of Maharishi's and a friend of George Harrison's, has disputed the Farrow story, saying instead that Maharishi had become unhappy with the Beatles because they were using drugs.

Director David Lynch, creator of dark and violent films, lectured at college campuses about the "ocean of tranquility" he found in more than 30 years of practicing TM.

In a telephone interview with The Associated Press, Lynch said it has aided him "in every aspect of life."

He said he believed Maharishi has laid the groundwork for world peace, even if that was not immediately apparent from world affairs.

"The world appears in bad shape on the surface, but I compare it to a tree: there are yellow sickly leaves dropping off but Maharishi has brought nourishment to the roots. Hang on for a little while longer, it's coming."

His followers say that some 5 million people devoted 20 minutes every morning and evening reciting a simple sound, or mantra, and delving into their consciousness.

"Don't fight darkness. Bring the light, and darkness will disappear," Maharishi said in a 2006 interview, repeating one of his own mantras.

Donations and the $2,500 fee to learn TM financed the construction of Peace Palaces, or meditation centers, in dozens of cities around the world. It paid for hundreds of new schools in India.

In 1974, Maharishi founded a university in Fairfield, Iowa, that taught meditation alongside the arts and sciences to 700 students and served organic vegetarian food in its cafeterias.

In 2001, his followers founded Maharishi Vedic City, a town of about 200 people a few miles north of Fairfield. The city requires the construction of buildings according to design principles set by Maharishi for harmony with nature.

Ed Malloy, a TM practitioner and mayor of Fairfield, said Maharishi's followers in Iowa were spending Tuesday evening meditating and holding a "celebration of gratitude for everything he's given."

Supporters pointed to hundreds of scientific studies showing that meditation reduces stress, lowers blood pressure, improves concentration and raises results for students and businessmen.

Skeptics ridiculed his plan to raise $10 trillion to end poverty by sponsoring organic farming in the world's poorest countries. They scoffed at his notion that meditation groups, acting like psychic shock troops, can end conflict.

"To resolve problems through negotiation is a very childish approach," he said.

In 1986, two groups founded by his organization were sued in the U.S. by former disciples who accused it of fraud, negligence and intentionally inflicting emotional damage. A jury, however, refused to award punitive damages.

Over the years, Maharishi also was accused of fraud by former pupils who claim he failed to teach them to fly. "Yogic flying," showcased as the ultimate level of transcendence, was never witnessed as anything more than TM followers sitting in the cross-legged lotus position and bouncing across spongy mats.

Maharishi was born Mahesh Srivastava in central India, reportedly on Jan. 12, 1917 — though he refused to confirm the date or discuss his early life.

He studied physics at Allahabad University before becoming secretary to a well known Hindu holy man. After the death of his teacher, Maharishi brought his message to the West in a language that mixed the occult and science that became the buzz of college campuses.

Maharishi's trademark flowing beard and long, graying hair appeared on the cover of the leading news magazines of the day. But aides say Maharishi became disillusioned that TM had become identified with the counterculture.

In 1990 he moved onto the wooded grounds of a monastery in Vlodrop, about 125 miles southeast of Amsterdam.

Concerned about his fragile health, he secluded himself in two rooms of the wooden pavilion he built on the compound, speaking only by video to aides around the world and even to his closest advisers in the same building.

John Hagelin, a theoretical physicist who ran for the U.S. presidency three times on the Maharishi-backed Natural Law Party, said that from the Dutch location Maharishi had daylong access to followers in India, Europe and the Americas.


"He runs several shifts of us into the ground," said Hagelin, Maharishi's closest aid, speaking in Vlodrop about his then-89-year-old mentor. "He is a fountainhead of innovation and new ideas — far too many than you can ever follow up."

لیلا | 10:01 AM | روز به روز کم نور تر می شویم ... (9)