آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« June 2008 | صفحه اصلی | August 2008 »


شنبه 15 تیر 1387
تراژدی و کمدی


"زندگی در کلوزآپ تراژدی است و در لانگ شات کمدی ."
چارلی چاپلین

چیزی که مسلم است اینست که ما همه مان داریم در کلوزآپ زندگی می کنیم و همه چیز را از همین بغل گوشمان می بینیم . تازه بعضی هایمان که خیلی اوضاعمان وخیم است و مجهز به دستگاهها و تکنولوژی های گوناگون و تلسکوپ ها و ذره بین ها هم هستیم . ( کسانی که علاقه وافری به موهای درون ماست دارند ) این دسته که دیگر از تراژدی آنورتر همه چیز را زشت و کریه و چسبناک و چندش می بینند ...( کافی بود نه ؟ )
تمام ادبیات داستانی ، شعر ، سینما و تئاتر در فاصله همین کلوز آپ یعنی دوربین و ابژه شکل می گیرد و. اگر قرار بود شاهد دورتر باشد همه چیز خیلی تفریح آمیزتر بود . مثلا مرگ چیز دردناکی ست که ما و فامیلمان این اواخر خیلی درگیرش بودیم و هستیم . آدمهایی را که دوستشان داریم از دست می دهیم ، دلتنگشان می شویم و دیگر نمی بینیمشان ، با خاطره شان زندگی می کنیم و گاها حسرت می خوریم که کاش برای یک لحظه هم شده برمی گشتند تا ببخشیم و ببخشند ...از طرفی فکر کنید که مرگی در کار نبود ، فقط یک لحظه فکر کردن به شخصیت آدمها در این صورت آدم را دیوانه می کند ( البته من در مورد عمر به کفاف می گویم نه جوانمرگ شدن و ...)

از زمین که بگذرم جهنم دیگر کاری ندارد
کمی آتش و بیگاری و سین جیم
سخت است زمین
با سوختن و ساختن و سین جیم و زایمان
که هر چه می زاییم
باز هم آن کسی که باید
به دنیا نمی آید
( شاعر لیلی گله داران)

مدتها درگیر کشف یک راز ، یک حس ، یک رابطه می شویم . روزها و ساعتها برای ثابت کردن و احقاق حقی و سندی مجادله می کنیم و می جنگیم ، تازه اگر نجنگیم متهم می شویم به نجنگیدن و انفعال و شل و ول بودن و بی رگ بودن و بی غیرت بودن و ....بعد گیریم هم بعد از کلی پافشاری ثابت شد که حق با ماست کلی خشونت و زمختی و خباثت در حق طرف و روح خودمان به خرج دادیم و یک قضیه مهم را اثبات کردیم . زمانی از پروژه مهم ما می گذرد و از آن دور می شویم چندین اتفاق می افتد : - قضیه بالکل در ذهن ما تغییر می کند – طرف بدون صرف آن همه خشونت خودش پی به ماجرا می برد – طرف و قضیه دیگر هیچ کدام مهم نیستند – اصلا اثبات کردن از برنامهء زندگیمان حذف شده ....
واقعا از آن همه انرژی که گذاشتیم شرمنده می شویم و به ریش خودمان بسی می خندیم ، یک لانگ شات کمدی .

خیلی چیزها هستند که همه مان به عنوان نکات مثبت از آنها یاد می کنیم ، مثل تشنه یادگیری بودن ، حالا تشنه پول و مادیات و اینها ممکن است هنوز در نظر بعضی ها مثبت نباشند ولی آدمی که خورهء آموختن و دانستن و فهمیدن است از نظر عموم آدم محترم و نیکویی ست . ولی من این آدم را نمی پسندم ، دوستش ندارم و از معاشرت با او خوشحال نمی شوم . این آدم برایم مثل یک کلکسیونر از دانسته هاست . او یا آنقدر می داند که دیگر جایی برای دانستن برایش نمانده و زیر بار اطلاعات و فهم و درک خودش گیر کرده است و یا به خاطر اینکه هنوز وقتش نرسیده که خیلی چیزها را بداند مثل دوندهء ماراتنی می ماند که تا مقصدش کلی باید تراژدی تحمل کند و وقتی رسید و فهمید تازه به نفهمی خودش می خندد . خب به جای اینهمه دوندگی آرام راهت را می رفتی جانم !

وقتی کسی دارد چیزی را به تو می چپاند ، وقتی زندگی دارد چیزی را به تو فرو می کند دردمان می آید . اگر زمان بگذرد و ما در جایی که قبلا ایستاده بودیم نباشیم چیزی هم به ما وارد نمی شود . پس در آن لحظه هم می توان آنجا نبود و درد نکشید .

به زاییدن و زایمان فکر کنید ، اصلا مثال درد کشیدن است . خودمان روزی چند بار ممکن است فکر کنیم که زیر بار سختی زندگی و فشار کار و غم و غصه و ...داریم می زاییم . ولی بعدش تولد است و نویی و زیبایی و پاکی . زنی که زایمان می کند از اندیشیدن به اینکه تا کمی بعد چه در انتظارش است درد را چیز حقیری می بیند . می شود هر لحظه از زندگی را باردار چیزی بود و در عین حال به این اندیشید که این نوزاد تا چندی بعد به دنیا می آید ؟ باردار باشیم و به فکر وضع حمل نه اینکه این حاملگی و حاملگی های بعد را تا ابد با خود بکشیم ؟ می شود در لانگ شات زندگی کرد ؟ شاید کمی اسمش با زندگی فرق کند . شاید دیگراسمش زندگی نباشد چون زندگی همان تراژدی است که درون کلوز آپ است . اسم چه اهمیتی دارد ؟ می شود دورتر و دورتر بود و از نظر بقیه زندگی نکنیم ولی تراژدی های مجازی و عکس برگردان های زشت را هم به خودمان نپذیریم و بار اضافه تحمل نکنیم . گیریم از نظر بقیه بی مغز و احمق جلوه کنیم ؟ آن دورها صفتها این معنی های این جا را نمی دهد . من نچشیده ام آنها که دیده اند می گویند 


لیلا | 01:36 PM | نظرات (48)