آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« December 2008 | صفحه اصلی | February 2009 »


شنبه 21 دی 1387
آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید ...

نمی دانم شما از این موهبت برخوردارید یا نه ؟ ولی اگر این نعمت بزرگ را دارید قدرش را بدانید و باور کنید که در عین خوشبختی زندگی می کنید و خودتان نمی دانید : نعمت خوب خوابیدن !
پیش از خواندن مطلبم باید بدانید که قصدم از نوشتن این مطلب کاملا مردم آزاری ست و می خواهم همه تان از امشب که می خواهید بخوابید کمی تعلل کنید و ببینید که چطور می خوابید ؟ اگر شک دارید بقیه اش را نخوانید ! داستان همان قضیهء ملا نصرالدین است که از او می پرسند : شبها ریشت را می گذاری روی لحاف یا زیر آن و از آن شب به خواب نمی رود و هی این ریش لامصب را می آورد روی لحاف و هی می برد زیر لحاف !
در تمام زندگیم از بچگی تا به حال به یک چیز آدمهای دیگر حسادت ورزیده ام و غبطه اش را خورده ام و آن هم خوابیدن است . گاهی دلم می خواهد بروم و بالای سر آدمهای خوش خوابی که بمب هم تکانشان نمی دهد بایستم ببینم چطور می خوابند و بعد هم جیغ بلندی بکشم و فرار کنم
شما چه طور می خوابید ؟ دمر و به روی شکم ؟ به پشت ؟ روی پهلو ؟ کدام پهلو ؟ دستهایتان را کجا می گذارید ؟ پاها چه شکلی هستند ؟ سرتان با دستهایتان در یک جهت اند ؟ پاهایتان متقاطعند یا روی هم می گذاریدشان ؟
در طول این سالها به یک تحلیلگر مدل خواب تبدیل شده ام ولی هنوز نتوانستم شکل خوابیدن خودم را پیدا کنم . بعضی ها دستشان را زیر بالش می برند و کله هم روی همان قسمت است و من تعجب می کنم که آیا این دست خواب نمی رود ؟ بعضی ها پتو را روی سرشان می کشند و یا صورتشان را توی بالش فرو می کنند و من فکر می کنم که طرف چرا خفه نمی شود ؟ بعضی ها را انگار در تابوت گذاشته اند ، صاف و آرام ، به پشت با دستهای صلیب شده روی سینه ... واقعا صحنهء خوابیدنشان تشویقم می کند که آب توی گوششان بریزم . بعضی ها بالش را چنان محبوب عزیزی در آغوش می گیرند که آدم به داشتن چنین عشقی حسرت می خورد. یک سری انگار از بلندی پرت شده اند و همینطور که پخش زمین شده اند به خواب رفته اند ، دستها و پاها هرکدام به سمتی ست . اینهایی که خیلی آرام به پهلو دراز می کشند و می خوابند با اینکه الگوی همیشگی من بوده اند ولی همیشه باعث شده اند که وزن بدنم تا صبح شانه هایم را به درد بیاورد و همیشه متعجب باشم که من سبک وزن که اینطوری می شوم چرا سنگین وزن هایی که این مدلی می خوابند شانه هایشان له نمی شود .
در تابستان ها از گرما نمی خوابم و مدام کلافه ام . باد کولر اذیتم می کند و بدنم خشک می شود . دست و پاهایم که به هم می سایند دیوانه ام می کنند و باعث می شود خودم را با ملحفه ها کفن پیچ کنم و باز گرمم بشود. در زمستان ها سردم است ، شانه هایم که بیرون پتو بمانند یخ می کنم و اگر پتو را زیاد بالا بیاورم احساس خفگی می کنم . در تمام فصول نسبت به اتفاقات دور و برم هوشیار می خوابم . یکی رفت دستشویی ، آب خورد ، پشه پرید ، همسایهء دیوار به دیوار سرفه کرد ، آسانسور توی طبقهء سوم ایستاد ، مشعل پکیج توی آشپزخانه روشن شد و ...تازه این قسمتی از هشیاریست که در لحظه اتفاق می افتد . یادم می آید که مامانم دیروز فلان چیز را گفت ، فلان کار را هنوز انجام نداده ام ، یک ایده برای یک نقاشی به ذهنم می رسد و همان موقع می دانم که تا صبح فراموشش می کنم ، یک جمله از کتابی که آن روز خوانده ام و یا یک صحنه از فیلمی که دیده ام را مرور می کنم ، برنامه های جدیدی برای زندگیم می ریزم و باز هم می دانم که همه در اثر کلافگی بیخوابی ست و هیچ کدام محقق نمی شوند ،هر شب فکر می کنم که از فردا این کار کوفتی را ول می کنم و دیگر سر کار نمی روم و ....
حالا فکر کنید من صبحها که از تخت پایین می آیم چقدر می توانم خسته باشم ...
فکر کنم توی زندگی قبلی ام مرا در خواب کشته باشند و برای جبران کارمای من این شده که همیشه معذب و هوشیار باشم . اگرشما هم امشب بد خوابیدید به علت اینکه مجبور شدید به پوزیشن خوابیدنتان فکر کنید نفرینم نکنید ! چون نفرینتان نمی گیرد . مطمئن باشید بدتر از این نمی شود ...

لیلا | 12:58 PM | یک نفر در خواب دارد می سپارد جان (18)