آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« March 2009 | صفحه اصلی | May 2009 »


پنجشنبه 27 فروردین 1388
بازی بازی با دم پشه هم بازی ؟!

دوستم " آورا " به یک بازی یا جواب دادن یک سوال دعوتم کرده : بزرگترین تغییرات زندگیم در هفت سال گذشته چه بوده ؟
تغییرات اکثرا در اثر یک اتفاق بیرونی و با نمود یک حالت درونی رخ می دهند . ولی چیزی که برای من خیلی ابلهانه اتفاق می افتد اینست که همه چیز بعد از وقوع برایم کاملا طبیعی و عادی ست و انگار سالهاست دارم با آنها زندگی می کنم . برای مثال در 7 سال اخیر یکی از مهم ترین اتفاقات زندگی من ازدواج بوده ولی نمی دانم چرا تغییر اساسی برای من نبوده ، از همان اولین صبحی که توی خانهء خودم بیدار شدم همه چیز برایم کاملا عادی بود ، انگار سالهاست دارم به همین شکل و با همسرم زندگی می کنم ، انگار اتاقم همیشه همین بوده ، من که هیچ وقت در خانهء پدریم آشپزی نکرده بودم ، در خانهء خودم انگار همهء غذا پختن ها و مهمان داری ها و حتی خرابکاری ها عادی بود و برایم تکراری ...
نمی دانم داشتن این خاصیت عجیب است یا نه ولی می دانم که زیاد جالب نیست ، چرا که من هیچ وقت سورپرایز نمی شوم و این زندگی را کسل کننده و قابل پیش بینی جلوه می دهد .
مرگ عزیزانم مرا خیلی اندوهگین می کند جوری که انگار همیشه برای از دست دادنشان غمگین بوده ام ولی فاجعه ای درکار نیست چون شوکی وارد نشده بلکه یک غم عمیق و همیشگی ست و خاطراتی که از آنها دارم برایم دور و حسرت بار است .
هیچ اتفاقی مرا زیاد شاد نمی کند و دیدار هیچ کسی برایم تصادف محسوب نمی شود ، بودن در هیچ مکانی برایم آنچنان جذاب نیست چرا که به نظر می آید قبلا آنجا را دیده ام . وقتی خودم را جای اطرافیان می گذارم زندگی با آدمی مثل من باید خیلی چیز لوس و بی مزه ای باشد . در حال حاضر فقط منتظر یک چیز هستم که بعد از سی و یک سال زندگیم را تغییر دهد . نمی دانم این دفعه این تغییر را حس می کنم یا نه ؟!
مسلما من در طول زندگیم تغییرات زیاد و اساسی کرده ام و به این اصل که " فقط احمق ها تغییر عقیده نمی دهند " پابندم ولی چیزی که برایم نا مشخص است ، اتفاقی ست که باعث آن تغییر شده . سه حادثهء دردناک در زندگیم بوده که می دانم هر کدام موجبات چه چیزهایی را برایم فراهم کرده و از هر سه آنها ممنونم ولی خیلی قدیمی هستند و چون آخرینشان مربوط به 12 سال پیش است دوست ندارم آنها را بازگو کنم .
از خواندن مهم ترین تغییرات زندگی دوستانم لذت خواهم برد ، شاید برای من هم چیزهایی را یاد آوری کنند که نمی دانم . هر کس به این بازی ادامه دهد خوشحالم کرده .

لیلا | 07:00 PM | نظرات (51)