آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« June 2013 | صفحه اصلی | October 2013 »


شنبه 6 مهر 1392
برای پدرهامان

شکی ندارم که در این سال‌ها وضعیت مردان خانواده‌های سنتی و بیش از حد مردسالار هم در کشور ما تغییراتی کرده‌است چه رسد به خانواده‌هایی مثل خانواده خود من که نه تنها به نظرم زن‌سالارست بلکه مردانی به شدت منزوی و ساکت دارد.
تفریحات مردهای میانسال در خانواده‌های ایرانی خیلی محدود است، بازی ورق و تخته، گلکاری و باغبانی، معاشرت با دوستان و ...
تا چندین دهه قبل چیزی به نام مشاوره روانی، قرص ضد افسردگی و اصولا احترام گذاشتن به روح و روان مطرح نبود، اگر کسی پیش دکتر می‌رفت همه فکر می‌کردند دیوانه‌است و برخلاف روزگار ما که دیوانگی و شیدایی خیلی هم جذاب به نظر می‌رسد ( البته از دور ) هیچ‌کس خودش را در مظان این قرار نمی‌داد یا اصولا به ذهنش خطور نمی‌کرد که پیش دکتر روانکاو می‌رود و یا دارو مصرف می‌کند. ولی خوشبختانه در حال حاضر این قضیه کم‌کم دارد عادی می‌شود.
موضوعی که ذهن مرا درگیر کرده و البته خیلی هم آزارم می‌دهد، وضعیت پدرهامان است. این روزها پدرهای خیلی از دور و بریهایم را می‌بینم که کم‌غذا شده‌اند، ایرادگیر و بهانه‌جو هستند، از معاشرت لذت نمی‌برند، کمتر از خانه بیرون می‌آیند، به هیچ چیزی علاقه ندارند و ...شاید اگر بخواهیم خیلی علمی برخورد کنیم، بگوییم یائسگی مردانه به خاطر کاهش هورمن تستوسترون یا بحران میانسالی! ولی دلیل ساده آن اینست که مردان این سنی که اینهمه مشکلات را در کشوری اینچنینی دیده‌اند و تجربه کرده‌اند اگر دچار این حالات باشند یعنی احساس بی‌مصرف بودن می‌کنند.
نمی‌دانم چرا مادرهای نسل ما انگیزه‌های بیشتری دارند و یا شاید هم می‌دانم و الان حوصله بازکردنش را ندارم. ولی دوست دارم به پدرم و پدرهامان کمک کنم. اگر پدری دارید که تا به‌حال دوستانی برای معاشرت داشته و وقتی چندتایشان از دنیا رفته‌اند، گنگشان منحل شده، برای پیاده‌روی به پارک نمی‌رود، فکر می‌کند مردم عادی زیادی احمقند و برای همین توی خانه می‌ماند، غذا نمی‌خورد و غر می‌زند بدانید افسرده است و افسردگی توی این سنین خطرناک‌تر است (چون بدن کم‌کم ضعیف می‌شود و یک سرماخوردگی ساده آدم را از پا می‌اندازد) سعی کنید او را به دکتر ببرید و یا اسباب کارهایی را که دوست دارد برایش فراهم کنید. کتاب بخواند و درباره آن با کسی حرف بزند، باغبانی کند، نجاری کند و حتی چیزهای بی‌مصرف و الکی بسازد و خلاصه فکر نکند که بودنش بیهوده است. پدرهامان خسته‌اند، کاش بقیه زندگی‌شان را شادتر زندگی کنند.

لیلا | 11:33 PM | نظرات (11)