آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
زن روزهای ابری می نویسد
با ایسنا تماس بگیرید
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (25)
مادرانه (13)
مرگ (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (22)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (57)
دور سوم چرخه (48)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


صفحه اصلی

دوشنبه 25 مهر 1390
This is a circle


.
.
.
.
بازی
.
.
.
...
..
.
تجربه
.
..
...
...
..
.
دوستی
.
.
.
.
عشق
.
.
.
.
خالی
.
.
.
.
.خالی
.
.
.
بازی
.
.
.
.
بازی
.
.
.
.
بازی
بازی
بازی
بازی
بازی
.
.
.
.
.
.
.
.
مرگ

لیلا | 04:57 AM | نظرات (28)
یکشنبه 6 شهریور 1390
We HaVe No PoT tO pISs In

IMG_7691.JPG


نا‌امید کننده است. تمام چیزهای دورو برم به طرز وحشتناکی نا‌امید کننده، دلهره‌آور، پوچ‌گرا و تا حدی مهوعند. بعد فکر می‌کنم که باید چیزی توی این صفحه بنویسم. چرا؟ چون فضایی اشغال کرده‌ام و حیف است ننویسم. چون خواننده‌هایی داشته‌ام که ممکن است هنوز چندتایشان نفس بکشند. چون کرم نوشتن وجود دارد ولی از چه نوشتن سخت شده و ...
فکر می‌کنم چطور آن‌روزها آنقدر راحت و زیاد می‌نوشتم و اصلا راجع به چی می‌نوشتم.
معجزه؟ به غیر از پاره شدن دریای فیلم ده فرمان چیز ملموس تری ندیده‌ام.
ایمان؟ به چی؟به کی؟ با کدام مسلک؟
خاطره؟ بزرگ‌ترین قسمت مغز بی‌مصرف به آن اختصاص داشته و خب که چی؟ تا به حال چه کسی از خاطره‌هایش عایدی داشته؟ جز اینکه تحسینش کنندش که چه خوب به یاد می‌آورد؟ یا اینکه وقتی جایش درد می‌گیرد مازوخیست شیرین یک‌بار دیگر پیدایش می‌شود؟
شادی؟ مستحقش هستیم؟
آرامش؟ یک روز هدف آفرینش معنا می‌داد و امروز تنها کلمه‌ای تقبیح شده
زن؟ بله من یک زن هستم. همین!
حماقت؟ چیزی کم از بقیه ندارم.
عشق؟ هه! تعهد تنها کلمه واقعی در مقابل آن است و چیزی‌ست شبیه مصرف بیش از حد الکل!
وطن؟ چمدانی ست به اندازه من!
آگاهی؟ فضیلتی ست که مثل بقیه خوبی‌ها کاربردی ندارد.
تجربه؟ برای شنا و دوچرخه‌سواری مفید است.
فراموشی؟ دارو!
جادو؟ تمام چیزهایی که دیده‌ام یا شنیده‌ام خزعبلات ذهن‌های بیمار بود.
مرگ؟ تنها حقیقت جهان.
قانون؟ برای نقض کردن آفریده شده.
خوشبختی؟ فاصله‌ای که از مرگ داریم.
امید؟ به میزان مصرف ربط دارد.
روزگاری فکر می‌کردم همه‌مان داریم حیف می‌شویم و الان فکر می‌کنم لیاقت چه چیز بیشتری داریم؟ یک آدم معلق بی همه‌چیز، چیزی‌ندان و آویزان، نه می‌خواهم نصیحت بشنوم و نه توصیه‌ای برای کسی دارم. تنها واقعیتی که به آن ایمان دارم این است:
اینجا بدترین نقطه جهان است،ایران!

لیلا | 11:11 AM | نظرات (27)
شنبه 9 بهمن 1389
با صد هزار مردم تنهایی، بی صد هزار مردم تنهایی

گاهی اوقات دلت می خواهد اینجا و با این آدم هایی که هستی نباشی ، بعد هیچ جایگزین دیگری هم نداری باید بنشینی و دیوار سفید نگاه کنی...

لیلا | 03:07 PM | نظرات (26)